درباره من
خداوندا؛ ما در پی هم روان شده‌ایم تا بدانیم آنچه نمی‌دانیم، از هستی و نیستی، خداوندا؛ تاریکی‌ها را تجربه نموده‌ایم، ما را با روشنایی‌ها آشنا گردان تا به فرمان عقل نزدیک شویم و به مکانی برسیم که از آنجا انشعاب یافته‌ایم.

همسفر، اینجا کنگره 60، مکانی که اگر خواستار آموزش، شناخت خود، رهایی و یافتن راه باشی، آن را خواهی یافت؛

پس بال پروازی باش تا هم پرواز را بیاموزی، هم اوج گرفتن را در بیکرانه آسمان و در نهایت عشق را ...

از عشق چه بگویم که عشق؛ به ظاهر سوختن است، اما نه برای خاکستر شدن؛ بلکه برای تبدیل شدن به نور، برای رسیدن، برای فهمیدن، برای زیستن و برای عشق ورزیدن ...

امواج عشق در همه جا موج میزند، کافی است دستت را دراز کنی؛ اگر دستت خالی از کینه، نفرت، حسا دت و انتقام جویی باشد، عشق در دستان تو قرار دارد.

جستجو در وبلاگ
نویسنده :همسفر حکمت
تاریخ: جمعه 25 خرداد 1397 12:21 ب.ظ

به نام خدا

امروز دوشنبه 97.3.21لژیون نوای عشق با استادی خانم مهین عزیز و جمعی از همسفران با محبت با دستور جلسه «سی دی باردگر» راس ساعت 5:30 شروع به کار نمود.

سراب یعنی ندیدن واقعیت ها ، من یک تصور ذهنی ازخواسته هایم در  خودم می سازم و وارد آن خواسته می شوم و به آن نمی رسم و بعد می بینم سراب بود ......................... 


ابتدا مشارکت در دستور جلسه عمومی « کمک مالی به کنگره و احساس مسئولیت »

همسفر نسیم : ابتدا ماه مبارک را تبریک می گویم ، من هر سال این امید را داشتم که تغییراتی را درخود حس کنم و حتی برای ذره ایی خارج شدن از حالت سکون و حرکت کردن  باید خدارا شکر کنیم و این لذت بخش است وهمانطور که این ماه مانند اسمش پرشگون است برای همه پر برکت باشد و مورد دیگر اینکه  یک مدت بود حال خوشی نداشتم و فکر می کردم سکون پیدا کردم و با تلاش زیاد برای رسیدن به حال خوش باز حال خوبی پیدا نمی کردم تا اینکه دیشب با گوش کردن سی دی بار دگر آقای امین با همان دو جمله ابتدایی که گفتند حس خوبی پیدا کردم وانگار صحبت های ایشان همان درد دل من است و برای من الهام بود و با گوش دادن صحبت های ایشان سرشار از انرژی شدم وتا صبح بیدار ماندم تا کارهای عقب مانده را انجام بدهم وبرای ایشان بسیار دعاکردم که با گفتن یک تجربه چقدر می توانند امید برای یک نفر بیاورندو برکتش صدها برابر به زندگی آنها برمی گردد.

همسفر حکمت : انشاالله که طاعات شما قبول باشد و پیشاپیش عید را تبریک می گویم و هفته قبل که نبودم خیلی دلم برای همه شما تنگ شده بود . امسال با ماه مبارک این سعادت و برکت برایم بود که علیرغم دردهای جسمی ،تحمل من بسیار بالاتر از سال های قبل بود و این خیلی خوب بود و در مورد دستور جلسه کمک های مالی و احساس مسئولیت بگویم که این برمی گردد به درون و ظرفیت هرشخصی  و میزان دانایی و آگاه ی هایی  که کسب کرده  که اصلاً این کمک را برای چه و که چی که انجام می دهد ،وقتی این برای چی را بداند دیگر هیچ تردید و ترس از دست دادنی برای او پیش نمی آید که مانع از انجام آن باشد.

همسفر افسانه : امسال در ماه مبارک نقطه تحمل من نسبت به افراد دیگر بسیار بهتر و بالاتر بود و توقعاتم از مسافرم خیلی کم شده بود و دیگر آن توقع های خاص قبلی را نداشتم و قبلابه هیچ وجه حاضر نبودم به تنهایی از خودم مایه بگذارم ولی الان این مسائل را ندارم وکاری بخواهم انجام بدهم با نیت درونی خودم انجام می دهم یعنی وظایف خودم را خودم انجام می دهم و کمک های من علی سبیه بوده و حتی هفته های غیبتم را هفته بعد جبران میکنم وشک ندارم اگر نیت صادق باشد برای ما  جبران می شود همانطور که برای من خیلی راحت جور میشود .

همسفر مهین :هفته گلریزان پنج ماه دیگر است اگر از الان به صورت هفتگی مبلغی را در حد توان کنار بگذاریم یعنی در کاری شرکت می کنم که نفع اول و آخرش برای خودم است ووقتی در قبال وجدان خود یک مسئولیتی داشته باشیم خیلی کار ها را بدون ترس انجام می دهیم ، شرایط اقتصادی فعلی بد است برای همه بداست ولی این مرحله یک مرحله آزمون است ،در این شرایط  بداقتصادی امروز اگر بگذریم نشان دهنده این است که آموزش های کنگره را به خوبی گرفته ایم وبه آن داریم عمل می کنیم.

سی دی بار دگر

همسفر مریم :

 باردگر بنده شویم ،نقطه تابنده شویم            وصل براین دایرهٔ رحمت گردنده شویم

با خواندن این شعر  حال وهوای بدی که داشتم بسیار خوب شد ،مفهوم بار دگر یعنی تکرار چیزی که قبل هم بوده است ،زمانی بوده که  در تعادل وآرامش بودیم وهنوز وارد تاریکی نشده بودیم و در بندگی بودیم وبعد این بندگی را از دست دادیم و حالا خواهان آن بندگی هستیم که بدست آوریم . وقتی وارد تاریکی می شویم وسفر تاریکی را آغاز می کنیم و بعد می خواهیم ازاین  تاریکی خارج شویم وبنده شویم و بندگی از دید الهیون یعنی بنده قدرت مطلق بودن ،که خیلی چیزها در آن نهفته است ،برای بنده شدن شرایط و سختی هایی هست ،یک سری چیزهایی که دوست ندارم را باید انجام بدهم و فرمانبردار قدرت مطلق شوم ودر بندگی محرومیت نیز هست ،دشواری و رنج هم هست که باید تجربه کنیم ، درجه ایی که حضرت ابراهیم نائل میشود بندگی است که پاک دین و فرمانبردار است پس باید تمام دستورات را به خوبی اجرا کنیم و بدون چون وچرا چَشم بگوییم و من از خدا می خواهم جایگاه بندگی قبلی را به ما برگرداند . درجملهٔ نقطه تابنده شویم استفاده از ضمیر ما یعنی اینکه این مربوط به تمامی انسان هااست.تا با تلاش به نور برسیم ،نقطه تابناک نقطه ایی است که از آن نور منتشر میشودو هر انسان وموجودی از خود نور ندارد و نور خداوند است که به مخلوقین می دهد . انسان برای اینکه تبدیل به چشمه شود باید نوری داده شود تا بتواند آن نور را منعکس کند . نوری که ابتداداده میشود به خود موجود داده میشود تااز تاریکی کم کم در بیایید و هر چه نور بیشتری برسد قدرت تابندگی او بیشتر میشود،بنده بودن و تابندن بودن در عرض هم اتفاق می افتند ،وقتی به فرمانبرداری برسد نور را گرفته وتابنده می شود و کسی که نور گرفته مانند کانال عمومی می ماند که تمام نیروها وقدرت ها می تواندوارد آن بشود برای انسان های دیگر.تا انسان های دیگر هم به بندگی برسد . انسانی که در تاریکی است از دایره رحمت خداوند خارج میشود ، به قول مسیحی ها از مرغزار خداوند خارج میشود و به تعبیر ما از بهشت رانده شده است . یعنی از دایره ایی  در جریان که در آن زندگی وحیات ، شفا ،درمان ،دانایی ،خلاقیت و همه چیز در آن هست و در جریان است ،بیرون پرتاب شده و در تاریکی بسر می برد وهمچنان  که زندگی می گذرد انگار در گوشه ای افتاده و متوجه زمان هم نیست و در جهل و نادانی است مانند مصرف کننده ایی که در جهل بسر می برد و حواسش به دور و اطرافش نیست .

همسفر مهین : چرا گفته میشود بار دگر ؟ این تکراراز کی شروع شد؟ نفس از زمان الست است ،زمانی که انسان  پیمان با خدا می بندد یک نفس پاک و فرمانبردار است ، چرا خداوند انسان را به زمین می فرستد و چرا به او قدرت اختیار و انتخاب می دهد؟ خداوند برای اینکه فرمانبرداری انسان را مثل فرمانبرداری زمان الست را قبول ندارد و می خواهد خود انسان ساخته وپخته بشود تا به مرحله بندگی و فرمانبرداری برسد و این چیزی است که انسان نمی داند زمانی که عهد الست را بستیم ما این خوبی وبدی را تشخیص نمی دادیم و نمی فهمیدیم و فرمانبردار محض خداوند بدون تفکر بودیم ،این اختیار را به انسان داد و به زمین فرستادش و اسباب و وسیله ایی هم در اختیار او قرار داد از هستی و کائنات ، طبیعت ، گیاهان ،جانوران ،همه چیزرا در اختیار انسان قرارداد تا خود انسان استفاده وتجربه کند وباز به ان مرحله بندگی برسد ،کی برسد ؟ در مسیر زندگی تا زمانی که به رستاخیز برسد ،زمان الستی که دوباره برمی گردد با دید و تفکر باز خودش تصمیم می گیرد که بنده باشد یا نباشد ، مفهوم بنده بودن ساده نیست ،حالا کی نقطه تابنده میشود ؟ وقتی انسانی وارد تاریکی میشود آیا می تواند نقطه تابنده شود؟ نه ،کسانی می توانند تابنده شوند که خواست خودشان باشد این نور در درون خودشان باشد وجهشی در درون داشته باشند و این نور مانند چشمه ایی که انشعاباتی دارد آهسته وکم کم می آید و به انسانی که خواهان است می رسد و بعد سعی می کند تا در مسیر روشنی قرار بگیرد ،انسانی که تاریکی کاملی را تجربه کرده باشد می تواند به این نور و بندگی برسد مثل مصرف کننده های کنگره  که نهایت تاریکی راتجربه کردند و حالا می خواهند نجات پیدا کنند .خداوند هم می بینند و طناب هدایت را برای ما می فرستد و ما هستیم که باید این طناب را بگیریم ؟چگونه ؟ با عبد بودن وتسلیم ورضا بودن .اگر راحت بود چرا فقط حضرت ابراهیم ومحمدو... به بندگی رسیدند،چرا نوراین نقطه های  تابنده بعد از هزاران سال هنوز پابرجاست ،برای اینکه عبد کامل بودند. انسانی که نور را یافته می تواند راه گشای دیگران باشد مثل آقای مهندس که آمدند و نجات بخش آدم های دیگر شدند.به این نقطه برسیم که مسیر زندگی و خواست من و فرمان خداوند ،تقدیرمرا رقم می زند ،برای دیدن روشنی فردا باید قدم های امروز خود را درست برداریم ،سعی کنیم از ضد ارزش ها دوری کنیم و به مرحله عبد بودن برسیم .

همسفر نیلوفر:

باز شتابنده شویم ،قدرت درنده شویم

شتابنده بودن به معنی عجله کردن نیست ، شتاب هم عرض نیرو است  ،مادر جهان بینی خودمان  آن رامعادل حس می دانیم . شتاب یعنی در کار خیر شرکت کردن ،آنقدر که به آن تفکر و پالایش برسم تا بتوانم آن نور درون خود را به اطرافیان انتقال بدهم ، یعنی در آموزش گرفتن پیش قدم شویم .

قدرت درنده شویم ، یعنی نیروو قدرتی به  درون انسان برمی گرددو حس قدرت پیدا می کند بتواند بر نیروهای تاریکی غلبه کند ، درنده بودن یعنی بتواند بر تاریکی غلبه کند و آن ها را شکست بدهد .ذرهٔ  بی نور وشعف ،پرتو کاونده شویم

وضعیتی را بیان می کند که انسان ازنور به  تاریکی وارد میشود و توان و امید خود را از دست داده و شادی وشعف ندارد و خواسته های خود را بر باد رفته می داند و دچار حزن واندوه است . باید بدانیم که موج و ذره ،دانش و آموزش می تواند خاصیت دوگانه داشته باشد بر فرض دانشمندی می تواند از یک طرف از نور و دانش درون خودش به بقیه هم انتقال بدهد و در جایی دیگر می تواند مواد مصنوعی و مخدر تولید کند و باعث ضرر وزیان جامعه شود . هیچ ذره ایی از خودش نور ندارد ،ولی این خواسته و پتانسیل را دارد که به صفت کاوندگی و کاوشگری برسد .نه برای اینکه فقط خودش در نور باشد بلکه این نور به دیگران هم ساطع شود،تجلی نور باشد مثل آقای مهندس که باپیداکردن علم درمان اعتیاد ما را نجات دادند ، به هرچیزی باید نور تابیده شود تا قابل رویت باشد و بهترین رحمت خداوند به کسانی داده میشود که در عمق تاریکی به آن ها نوری داده میشود مثل نیوتن که در ظلمات بود نوری به او تابیده شد واین نور شعاعی پیداکردوقوانین را کشف کرد .لذت هیچ کاوشی به اندازه کاوش در علم و پیدا کردن مجهولات نیست و بالاترین گنج است .

همسفرمهین : شتابند شویم یعنی چه ؟قدرت درنده شویم یعنی چه ؟

همسفرافسانه : یعنی نیرویی داشته باشیم در کار خیر ودرستی و هر کاری که در مسیر صراط مستقیم هست شتاب داشته باشیم ، در این راه هرچه شتاب داشته باشیم بهتراست ،قدرت درنده شویم ،نیروهای منفی آنقدر قدرتمند و خشن هستند که باید در قبال آنها نیروی درنده و قوی باشد تا با آن مقابله کند.

همسفر نسیم : آقای امین می گویند کلمه دیگری پیدا نکردم که به جای درنده بگذارم ولی درنده به دو مفهوم می تواند باشد یکی حالت درندگی شیر و نابود کننده باشد و یا درندگی در مقابل آتشی که بخواهد آن را مهار کند و تاریکی را ببلعد و سازنده باشد .

همسفرراضیه : شتابنده بودن یعنی همان زنده شدن حس و همان نیرویی که دوباره به ما برگردانده میشود  .

همسفرمهین : شتابنده شدن یعنی حس های خودرا قوی کنیم در جهت قدم در راه های مثبت ، شتاب در عمل یعنی چه ؟ وقتی امروز از خواب بیدار میشوید و حس خوبی دارید فقط می خواهید خوبی کنید و کمک کنید و قدم مثبت بردارید پس اینجاست که  شتابنده بودن یعنی قوی کردن حس ، یعنی آنقدر این حس خوب را تقویت کنم تا توانم خدمت های ارزنده ایی انجام بدهم ،کی می توانم علیه نیروهای اهریمنی بلند شوم وکی می توانم درنده گی آنها را مهار کنم ؟زمانی که قوی بشوم . بزرگترین مشکل ما انسان ها این است که نیروهای تاریکی گروهی حمله می کند و به سمت ما می آین و از چنگ آنها بیرون آمدن سخت است ،لذتی که از انجامکار مثبت می بریید ،یک حس خوش امدن است ،ولی وقتی کاری ضدرارزشی انجام می دهید ترس ، ناامیدی ،حسد .کینه ،دروغ دارد و همه این ها که جمع می شوند درنده هستند و خارج شدن از آن سخت است ،حالا هرچقدر حس خود را قوی کنیم می توانیم بر این نیروهای منفی غلبه کنیم . نیروهای اهریمنی همیشه در وجود ما هست و نیروهای مطلق ونور هم هست حالا ما انتخاب می کنیم کدام مسیر را قوی کنم .ما بزرگترین منبع نور یعنی کنگره را داریم که می توانیم با خدمت کردن ،ذره ذره در خود پتانسیلی بوجود اوریم که حس های خود را قوی کنیم. حقه های نفس که از در تهدید وخشونت وارد ما نمی شوند بلکه با بهترین حالت وارد ما میشوند و نمی گذارند خدمتگزار خوبی باشیم .به زیبایی و سادگی به ما پاتک می زند و تا این حقه ها را شناسایی نکنیم نمی توانیم پیش برویم یکی از دوستان تجربه داشتند که می گفتند من همیشه فکر می کردم خانواده من ،مرا نمی بینند و مداوم با آن ها لجبازی می کردم و اوقات سخت و بدی را می گذراندم تا اینکه به کنگره آمدم و فهمیدم این مشکلات ریشه در خودمن و منیّت من داشته است .وقتی در نقطه های تاریکی ذهن بسر میبریم ،کاری که می خواهیم انجام دهیم باید درون تاریکی خود بگردیم و نه اینکه دیگران را مقصر بدانیم . هیچ کس مسئول ما نیست ، با محبت است  که می توانید نفرت را بپوشانید و با نفرت نمی توانید نفرت را بپوشانید ، محبت که می توانید ذره ذره به سمت نور می روید . مثالی هست که عروسی به عطاری مراجعه می کند و از عطاری داروی برای کشتن مادر شوهرش می خواهد ، عطار به او دارویی می دهد و می گوید ما نمی توانیم یک دفعه اورا بکشیم و باید این دارو را ذره ذره طی شش ماه  به او بدهید تا بتوانیم بعد شش ماه اورا ازبین ببریم ، اما شرطی هم دارد باید طوری به او بدهی که شک نکند پس با رسیدن زیاد و محبت و قربان وصدقه زیاد دارو را به او بده . عروس دارو می گیرد وبا توجه و محبت زیاد دارو را به مادر شوهرش می دهد ولی بعد از سه ماه نزد عطار برمی گرددو گریه وزاری که نمی خواهم اورا بکشم و من گناه کردم و اورا دوست دارم واو خیلی به من مهربانی می کند و آدم سابق نیست ،عطار می گوید من داروی کشنده به تو ندادم بلکه با این کار می خواستم نقطه تفکر در تو بیدار شود که وقتی به بدترین آدم زندگی ات هم محبت کنی در کوتاهترین زمان و مقطعی خاص جواب می گیری اگر صادقانه باشد به همین راحتی می توانی از نیروی تاریکی عبورکنی و بردرندگی آن غلبه کنی.

همسفر نسیم : آقای امین در جایی از سی دی گفتند : وقتی حس ما قوی میشود و در جهت بندگی حرکت می کنیم و بنده خالص میشویم اینجا جایی است که بوی برف را می فهمیم و بوی تغییر فصل ها را می فهمیم .پس این بو نیست بلکه حسی است که در ما بوجود می آید و تغییرات را می فهمیم ولی اگر حس ها بسته باشد گاهی روشنایی لامپ خانه را هم متوجه نمی شویم .

همسفر مهین : آقای مهندس می گویند من زور نمی زنم خوب باشم ،زورنمی زنم دیگران را ببخشم و یا رابطه ام خوب باشد ،این شتابندگی در جهت بندگی همین رفتار آقای مهندس است ،برای او فرقی نمی کند که کی، چه می کند ،زور برای خوب بودن نمی زند چون ذاتاً خوب هستند و حس هایشان پاک و خالص است .

همسفر زهرا: در مورد اشعار حافط صحبت کردند ، که با این مال چند صد سال چیش است ولی هنوز ارزشمند است و هر روز ارزش بیشتری یافته ، حتی در زمان قدیم سواد خواندن اشعار حافط را هم نداشتند و وقتی می خواندند متوجه نمی شوند و با گذشت زمان حتی کسانی که زبان فارسی  نمی دانند پآن را می خوانند و این به خاطر حسی است که به اشعار دارندو حس میکنند که چقدر این اشعار آن ها را منقلب می کند و کلام محکمی را در می یابند .

قطره حیران را به سراب تشبیه پیدا می کند .وقتی کسی تشنه هست و دوردست را نگاه می کند انگار جلوی خود آبی را می بیند و جلو می رود ولی وقتی می رسد آب نیست ،چون این فکر و خیال خودش بوده است . وقتی حس خود را خوب می کنیم ،حتی چیزهایی که نمی بینیم را هم حس می کنیم والهام میشود .

همسفرمهین : سراب یعنی چه ؟

همسفر افسانه : جاده ایی که گرم باشد و بیابان باشد و احساس تشنگی هست از دور آبی را می بینیم که فکر می کنیم آب است در صورتی که گول زننده است . زنده ششدن هم به معنی نفس کشیدن نیست ،زنده شدن یعنی جاری شدن و حرکت کردن است و حس ها آنقدر قوی شوند که در حال جاری شدن باشد و تغییرات را حس کند.

همسفرحکمت :سراب تصوری از آب است به دلیل انعکاس نور ،انسانی که در تاریکی است در پی رسیدن به نوری است تا آن گرمای وجود خود را کاهش بدهد در حالی که با رسیدن به این سراب ممکن است آن یک ذره انرژی هم که داشته را از دست بدهد و ازبین برود .پس سراب یعنی تصور باطل.

همسفر مهین : در زندگی واقعی هم همینطور است ،سراب یعنی ندیدن واقعیت ها ، من یک تصور ذهنی ازخواسته هایم در  خودم می سازم و وارد آن خواسته می شوم و به آن نمی رسم و بعد می بینم سراب بود . بهترین مثال ،مثال ازدواج است که دختری برفرض نمی داند از زندگی چه می خواهد ،مرد درست  و سالم و صادق می خواهد ،پول یا ماشین ،کار،خانه یا تحصیل می خواهد ،وقتی انسان در تاریکی است همه این ها را با هم می خواهد آیا می توانیم مردی را پیدا کنیم که همه این ها را باهم داشته باشد ،نمی شود ،این دختر می آید ماشینی را می بیند و فقط آین ماشین را می بیند و چیزهای دیگر را نمی بیند و مردی که  می آید چون در ذهن فقط ماشین را می بیند دیگر خصوصیات را نمی بیند ، بعد با واردشدن به زندگی ،آن سراب را می بیند ،که من چه فکر می کردم ،چه شد؟ سراب دقیقا مصداق همین فکر بوده است و تفکر نبوده است . زنده بودن هم در سی دی اخیر آقای مهندس می گویند باید جاری باشید و هیچ روز شما مانند روز قبل شما نباشد  . هر روز جهشی داشته باشید و حرکت کنید تا به تعادل برسید .

همسفر حکمت : راه های  مقابله با سراب را هم بگویید.

همسفر مهین : فقط تزکیه و پالایش است .

همسفر وجیهه : چه می شود که یک نفر حس هایش بسته میشود؟ مثال: شخصی که در کنگره به رهایی می رسد ولی بعد از مدتی دوباره حس هایش بسته میشود.

همسفر مهین :آقای امین در جزوه جهان بینی خیلی قشنگ می گویند که فردی که حس هایش بسته میشود  یا گنجایش و ظرفیت پذیرش حس خوب را ندارد یا طبق فرمان است و من باید در تاریکی بمانم . آمده ام و تاریکی را دیده ام ولی ظرفیت پذیرش نور را نداشتم اینجا باید بمانم تادر نقطه و زمان دیگری راه من باز شود. مسیر الهی زندگی بنابر خواست و فرمان و تقدیر است .سی دی حس  و با نادانان سخن مگو را گوش بدهید.

همسفر نسیم : انجام ضدارزش ها وحرکت در تاریکی هم  موجب بسته شدن حس هاست .

همسفر مهین : چرا از بین این همه مصرف کننده عالم فقط عده ایی راه به کنگره می یابند چون فرمانش صادر شده و چرا فرمان صادر شده است چون برطبق خواست است ،فرد می خواهد رها شود و خداوند هم فرمان را می دهد و تقدیر هم بوده که انسان پیشینه ایی داشته که از این صدها برگ ما فقط اندک صفحه ایی را می دانیم و گذشته و آینده را نمی داند و فقط این جهان فیزیکی را می داند ،ما آمدیم تا ساخته شویم و ممکن است اطراف ما ناسازگارانی با ما هم باشند، که اگر پیوند محبتی نباشد در جهان های دیگر با ما نخواهند بود ، قرار براین نیست که همه در این جهان ما ساخته شوند شاید وقتش نیست او باید بگردد تا حس غلبه بر نیروی منفی و تاریکی  را پیدا کند . جسم امروز ماست که جسم های جهان دیگر ما را می سازند . به ما توصیه می شود کاری به اطراف نداشته باش ،فقط خودت و مسیر خودت و خدای خودت را ببین . چرا حال ما هنوز خوب نیست چون هنوز دوربینم روی مسافرم هست . عبد وبندگی که می گوییم سخت است همین است. من باید این را بپذیرم که کنار کسی زندگی می کنم که راهش را گم کرده است ، برایش چه کنم ؟ فقط می توانید دعا کنید خداوند کمکش کند و گاهی باید از سر راه خدا کنار برویم. کسانی آمدند و ماندگار نشدند و کسانی هم که فکر می کردیم نمی مانند ،آنها ماندند و نور دریافت کردند و بهترین ها شدند .


    هفته آینده «جزوه  جهان بینی ۱ و سی دی دلتنگی»

 شاد باشید.

 

 

 

 



ابزارک های وبلاگ
  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :