درباره من
خداوندا؛ ما در پی هم روان شده‌ایم تا بدانیم آنچه نمی‌دانیم، از هستی و نیستی، خداوندا؛ تاریکی‌ها را تجربه نموده‌ایم، ما را با روشنایی‌ها آشنا گردان تا به فرمان عقل نزدیک شویم و به مکانی برسیم که از آنجا انشعاب یافته‌ایم.

همسفر، اینجا کنگره 60، مکانی که اگر خواستار آموزش، شناخت خود، رهایی و یافتن راه باشی، آن را خواهی یافت؛

پس بال پروازی باش تا هم پرواز را بیاموزی، هم اوج گرفتن را در بیکرانه آسمان و در نهایت عشق را ...

از عشق چه بگویم که عشق؛ به ظاهر سوختن است، اما نه برای خاکستر شدن؛ بلکه برای تبدیل شدن به نور، برای رسیدن، برای فهمیدن، برای زیستن و برای عشق ورزیدن ...

امواج عشق در همه جا موج میزند، کافی است دستت را دراز کنی؛ اگر دستت خالی از کینه، نفرت، حسا دت و انتقام جویی باشد، عشق در دستان تو قرار دارد.

جستجو در وبلاگ
نویسنده :همسفر سحر
تاریخ: یکشنبه 27 اسفند 1396 05:34 ب.ظ
به نام قدرت مطلق

متن کامل سی دی تعطیلات


کنگره با هم میشود ید واحده؛ یعنی همه ما با هم هستیم و حرکت می‌کنیم که یک نفر که درگیر اعتیاد هست را از جهان اعتیاد خارجش کنیم و از اعماق تاریکی بیاوریمش بیرون.  وقتی یکی می‌آید گل رهایی می‌گیرد و به رهایی می‌رسد و بالا معرفی می‌شود، این را کی به اینجا رسانده؟ ید واحده به اینجا رسانده؛ ید واحده یک دست تنها نیست،! یک دستی هست که همه ما، انرژی‌های ما، یکجا جمع شده که یکنفر را به رهایی برسانیم...



سلام دوستان، حسین هستم یک مسافر.

امیدوارم حال همه شماخوب باشد، امروز سه شنبه پانزدهم اسفند ماه 96 هست. دو هفته مانده به پایان فصل زمستان و ورود به بهار. مطلبی که برایتان می‌خوانم مال 81/8/16 یک مقداری می‌خوانم، بعد یکسری مباحث دیگر را آغاز می‌کنیم.

«موضوع کتاب، خوب است زیرا صور پنهان را به طوری مطرح می‌نماید که قابل درک می‌شود، در زندگی اعداد، آنانی که هم اندیشه می‌باشند با هم در ارتباط می‌باشند و مطالب را با یاری هم کامل می‌نمایند و این نشان می‌دهد که زبان، کشور، پوست، هیچ کدام در هدف حرکت به مبداء تأثیر ندارد.»

 موضوع کتاب خوب است مال کتابی هست که من می‌نوشتم.

به طور کلی هر کتابی که نوشته می‌شود باید یک هدف داشته باشد؛ یک کتاب رمان است، هدفش سرگرمی است. یک کتاب، ادبی است، مسائل ادبی در آن مطرح است. یک کتاب، کتاب شعر، یک کتاب، کتاب قصه است. یک کتاب، کتاب قصه‌های کودکانه است. یک کتاب، کتاب شیمی است، فیزیک، همه چیز... یک کتابهایی هم هست، این کتابها می‌خواهد صور پنهان انسان را به تصویر بکشد؛ آنجا یک مسئله بسیار بسیار حساسی است، چون انسان اگر از گفتارها و نوشتارها جلوتر نباشد، نمی‌تواند به صحت و سقم آنها پی ببرد، بنابراین گاهی اوقات می‌تواند این کتابها، اگر درست مطرح نشود و به جا مطرح نشود، ممکن است باعث ایجاد تخریب و مشکل بکند. در کشور ما و در همه دنیا، یک سری عرفان‌هایی مطرح شد، عرفان‌های جورواجوری به عنوان عرفان مطرح شد. خوب نمی‌خواهم حالا بگویم خوب است یا بد است یا از هیچ کدام اسم ببرم ولی داشتم با یکی از دوستان روانپزشکم صحبت می‌کردم، همین دیروز صحبت می‌کردم، چون می‌نشینیم با هم صحبت می‌کنیم راجع به مسائل انسان و روان انسان و بیماری‌های مختلف و صور پنهان انسان با هم صحبت می‌کنیم و مطرح می‌کنیم. برای من دیروز می‌گفت که مهندس، شاید نزدیک 90 درصد، 95 درصد بیماریهایی که به من مراجعه می‌کنند (بیماری‌های روانی) این‌ها کسانی هستند که یک کلاسهای مخصوص را رفته‌اند! (حالا اسم نمی‌برم چه کلاسی که مسئله نشود) که مثلاً یکسری مسائل صور پنهان را به اصطلاح پیداکنند، موجودات اورگانیک اند، موجودات غیر اورگانیک اند، پاکسازی کنیم، سپر دفاعی درست کنیم و .... می‌گفت 95 درصد، این‌ها هستند، بیماری‌های سایکوز و بیماران اسکیزوفرنی. پس یهویی می‌بینی در جامعه این پنهان است، در اثر یک گرایش و یک مسلک و یک مرام، 95 درصد، تبدیل به بیماران روانی شده‌اند! یا قدیم یکسری کتابهایی آمده بود بیرون، می‌خواندند و جوان‌ها وارد قبرستان‌ها می‌شدند، می‌خواستند روزه‌های سکوت بگیرند، می‌خواستند موجودات غیر اورگانیک را ببینند، به ماورای ماده دست پیدا کنند.

بارها من به شما گفتم که وارد اقیانوس شدن کاری ندارد، در اقیانوس زندگی کردن مطلب بسیار مهمی است؛ شما وارد اقیانوس می‌شوی، آیا می‌توانی در اقیانوس زندگی کنی؟ وارد جنگل متوانی بشوی، ولی آیا می‌توانی با حیوانات جنگل زندگی کنی؟ مسائل ماورای فیزیک، متا فیزیک، مسائلی هست که نشناخته است. من بارها از طول و عرض و جهان فیزیکی برایتان صحبت کرده‌ام که واقعاً به ارقام بسیار وحشتناکی می‌رسیم و آنقدر گسترده است، این جهانها، این سیارات، این کهکشان‌ها که اصلاً انتهایش را نمی‌توان محاسبه کرد!

پس خیلی چیزها برای ما نشناخته است. ولی وقتی یک مسئله نشناخته می‌خواهد به صور آشکار در بیاید، واقعاً یک استاد زبر دست می‌خواهد که بتواند آن چیزی را که به درد می‌خورد و لازم است به آرامی که باعث پیشرفت انسان می‌شود، باعث تکامل انسان می‌شود، باعث حرکت انسان به سوی نور می‌شود، به سوی آرامش می‌رسد، به سوی صلح می‌رود، به سوی زندگی متعارف می‌رسد و یا انسان را با خدا آگاه می‌کند، به آن طرف حرک بکند، وگرنه دانستن مسائل متافیزیک کاری ندارد، می‌توانیم وارد آن مراحل بشویم. پس باید این کتاب مشخص باشد. یک موقع هایی هم نه، فقط آن نویسنده می‌خواهد کتاب بدهد بیرون! در مورد خیلی چیزها هست که فقط هدف ما این است که ما یک کتاب بدهیم بیرون؛ راجع به اندیشه‌های مولانا، اندیشه‌های حافظ، اندیشه‌های سهروردی و... هر کسی ممکن است 50 صحفه، 100 صحفه، 200 صحفه، کتاب جور کند، بدهد بیرون؛ آن‌ها خوب است نکاتش ولی ببینیم خود نویسنده چی دارد و چی می‌خواهد مطرح کند؟ اگر ما بخواهیم، همه‌اش، همه ما، تمام عرفای ما، هی بیایند اندیشه‌های گِرگ و اندیشه‌های فلان را بخواهیم شرح دهیم که خودش شرح داده! اندیشه‌های من را کسی متوجه می‌شود که از من دانشش بالاتر باشد به طور کامل ولی به طور متعارف یک مقداری آگاه می‌شوند. بنابراین یک موقعی می‌بینی کتابها آن است. پس مسئله کتاب، خیلی خیلی مطرح است که هدف کتاب چی هست و اگر می‌خواهیم صور پنهان را نشان دهیم، برا چی؟

بزرگان ما شعر خیلی قشنگی می‌گفتند: اگر بر آب روی، خسی باشی و اگر به هوا روی، مگسی باشی، دل به دست آر تا کسی باشی. وقتی می‌گوید شیخ ما روی آب راه می‌رفت، می‌گوید اگر روی آب راه بروی خسی باشی، چون خس و خاشاک هم روی آب راه می‌رود. شیخ ما پرواز می‌کرد، می‌گوید توی هوا مگس هم پرواز می‌کند، دل انسانها را به دست بیاور. در جهت خدمت به انسانها چه کار کردی؟ اگر اینحا گامی در جهت انسانها برداشتی، خوبی انسانها، نیکی انسانها، آن کار مهم است، به هوا رفتن و به لامپ نگاه کردن و لامپ شکستن و بعضی مسائل را گفتن، این‌ها که هنری نیست، کار نیست که! می‌گوید فلانی آنقدر خوب است که کفش جلوی پایش جفت می‌شود، خوب آدم بر می‌دارد خودش کفش را جلوی پایش جفت می‌کند، کاری ندارد، جفت کردن کفش جلوی پا کاری نیست. اگر توانستی صدها پابرهنه را کفش به آنها بدهی، کفش بکنند پایشان، پابرهنه نباشند، آنموقع هنری کردی. یعنی بعضی چیزها اهمیتی ندارد، یعنی منظورم این است که وقتی میگویم صور پنهان نه اینکه بگویم تو مسائل جن بازی و جادو بازی و انرژی بازی و... این‌ها سرگرمی است، این‌ها قابل استفاده نیست. اگر می‌خواست، خوب خداوند، همه را می‌گفت. بعضی از بزرگان ما خیلی مطالب را درلفافه گفتند، برای چه در لفافه گفتند؟ برای اینکه بعضی چیزها را انسانها بدانند برایشان تخریب ایجاد می‌کند. بعضی چیزها را انسانها بدانند مثل همین مسئله‌ای است که بیماری‌های روانی که 95 درصد آنها پیش روانپزشکها هستند، در اثر رفتن به یکسری کلاسهای مخصوص که شرکت کردند و الان تبدیل به یکسرس بیماری‌های مالیخولیایی شدند.  90 درصد، 95 درصدش که آنها هستند، حالا بقیه که نرفتند به روان پزشک، اوضاع، احوال درست و حسابی ندارند. کوری، عصاکش کور دگر باشد. کسی که خودش انواع و اقسام مریضی‌ها را دارد، می‌خواهد مریضی‌های دیگر را درمان کند. مثل بنده می‌ماند که بنده، مثلاً حشیش بکشم، هرویین بکشم، تریاک بخورم، تریاک بکشم، مشروب بخورم، آل اس دی بزنم، کوکائین بزنم، قرص آرامبخش بخورم، بعد بخواهم آدمهایی که قرص می‌خورند را درمان کنم! آدم‌هایی که تریاک می‌کشند را درمان کنم! آدم‌هایی که هرویین می‌کشند را درمان کنم! مگر چنین چیزی می‌شود؟ برای همین میگویند: کل اگر طبیب بودی، سر خود دوا نمودی؛ اگر آدم طبیب است، سر خود را دوا کند، دیگر نمی‌خواهد درد دیگران را دوا کند.

این‌ها مطالبی بود که راجع به این موضوع داشتیم. بعد توی این کلاسها موجوات به دو قسمت تقسیم کرده‌اند، موجودات اورگانیک و موجودات غیر اورگانیک؛ تمام موجودات هستی، همه اورگانیک اند، اصلاً ما غیر اورگانیک نداریم! ما تقسیم بندی کردیم، چیزهایی که می‌بینیم میگوییم اورگانیک، نمی‌بینیم می‌شود غیر اورگانیک. در جهان هستی خیلی خیلی چیزها هستند، بگوییم طبیعی و غیر طبیعی، نه، همه را می‌توانیم بگوییم اورگانیک هستند، تقسیم بندی ندارد. یکسری قابل دیدن است، یکسری قابل دیدن نیست، تقسیم بندی حالا ایرادی ندارد، مثل طبیعت و ماوراء طبیعت یا فیزیک و متافیزیک. همه چیز طبیعت است ولی آن چیزی که ما می‌بینیم با پنج حس ظاهر، می‌شود طبیعت، آن چیزی که نمی‌بینیم می‌شود ماوراء طبیعت، گرچه آنها هم طبیعت هستند ولی در بُرد ما نیستند، آن چیزی که می‌بینیم و قابل لمس هست برای ما، می‌شود فیزیک و آنچه نمی‌بینیم و قابل لمس نیست، می‌شود متافیزیک.

حالا یک مسئله‌ای را مطرح کنم چون پانزده روز به فروردین ماه مانده و ما تعطیلات نوروز را هم داریم، اینجا یک چندتا مطلب هم در راجع نوروز بگویم؛ یک زمانی بود که من می‌گفتم کنگره به هیچ عنوان نباید تعطیل شود، بیست سال پیش بود، در هر شرایطی، هر روزی بود و هر مراسمی بود می‌گفتم کنگره باید دایر باشد، چون معتقد بودم که کنگره مثل یک بیمارستان هست و شما در بیمارستان نمی‌توانی تعطیل کنی، گرچه کادر پزشکی ممکن است تعطیل شوند ولی باز کادر کشیک در بیمارستان هستند و من به هیچ عنوان کنگره را تعطیل نمی‌کردم، حتی عید نوروز، هر مراسمی که بود می‌گفتم که باید کنگره باز باشد و مثالم بیمارستان بود و مثالم کلانتری‌ها بود. می‌گفتم کلانتری‌ها که هیچ وقت تعطیل نمی‌کنند که! 24 ساعته باز هستند و باید دلیل می‌آوردم که همه مصرف کنندگان تعطیل نمی‌کنند که! قاچاق فروشان تعطیل نمیکنن که! همیشه مصرف مواد مخدر دایر هست، پس ما هم باید دایر باشیم! یک تفکرات دیگری داشتم، تفکرات قالب به گونه دیگری بود ولی به مرور زمان، به متد دی اس تی اعتقاد داشتم البته، ولی اعتقادم دقیقه به دقیقه، روز به روز کاملتر شد، بعد به این مرحله رسیدم که نه، افرادی که روی متد دی اس تی اند، همانطور که در متدهای معمولی باید روز به روز داروی شخص را بدهند و ما در متد دی اس تی داروی افراد را یک هفته‌ای، دو هفته‌ای و حتی گاهی اوقات در اواخر پله‌ها سه هفته‌ای بدهیم و در روز سه بار دارو می‌گیرند، بنابراین دنیا معتقد بود که باید یکبار دارو بگیرند و حتماً باید دارو را ببرند در مرکز کلینیک بخورند ولی ما گفتیم ببرند خانه، بردند و هیچی هم نشد و نتیجه بسیار، بسیار عالی داد و راندمان بسیار رفت بالا.

وقتی مصرف دارو از یکبار در روز تبدیل به سه بار در روز شد، راندمان خیلی می‌رود بالاتر. وقتی دارو را می‌برد خانه دست خودش است، هفته‌ای یکبار مصرف می‌کند، هفته‌ای یکبار دارویش را می‌گیرد، خیلی خیلی بهتر شد. همه می‌گفتند دارو دست یکنفر دیگر باشد، بدهند به بیمار، بدهند به مصرف کننده، به مسافر، ما گفتیم نه، دست خودش باشد، این هم یک بر خلاف آب شنا کردن بود به ظاهر ولی بعد دیدیم نتیجه بسیار بسیار خوبی داشت. بعد دیدیم که نه، اگر نیروها را، به هر حال ما الان نزدیک به سه، چهار هزار نفر دارند در کنگره کار می‌کنند، شاید به چهار هزار نفر برسند، دقیقاً رقم را نمی‌دانم ولی اگر بنشینیم حساب کنیم، تمام راهنماها را بگیریم، مرزبانان را بگیریم، نگهبانان جلسات را بگیریم، استادای جلسات را بگیریم، نگهبان نظم را بگیریم، میکروفن گردان را بگیریم، آن‌هایی که در ابدار خانه کار می‌کنند را بگیریم، لژیون خدمتگزار را در نظر بگیریم، این‌ها همه را کل کشور بگیریم، ممکن است به سه، چهار هزار نفر نیرو برسیم. بنابراین من از روز اول که هیچ وقت زیر بار این نرفتم که جمعه‌ها را به اصطلاح کلاس بگذاریم. الان که جمعه‌ها کلاس ندارید، مگر اینکه طبق شرایطی پیش آمد که ورزش برای آقایون پیش آمد جمعه‌ها، این هم صبح تا ظهر هست که خوب آن هم تکنیک است که آن هم کلاس درس نیست جمعه‌ها، جمعه‌ها تفریح و استراحت و ورزش و اینهاست و حتی به خاطر این قضیه کلاس‌های کنگره 60 را هفته سه بار گذاشتم و شعب فقط هفته‌ای سه روز، چهار روز کار می‌کنند، بقیه روزها تعطیلند، مرزبانان آقایان فقط شنبه‌ها هستند، یکشنبه‌ها تعطیلند، دوشنبه‌ها هستند، سه شنبه‌ها تعطیلند، در بعضی قسمتها چهارشنبه‌ها تعطیلند در شعب دیگر، چون نیروها دائماً که سر کار باشند، به آنها فشار زیادی وارد می‌شود به این دلیل جمعه‌ها را قبول نکردیم. بعد به این نتیجه رسیدیم که باید ما تعطیلات هم داشته باشیم در کنگره؛ چون تابستان می‌شد، یکی می‌رفت، یکی می‌آمد، یکی می‌رفت، یکی می‌آمد. عید می‌شد یکی می‌رفت تعطیلات، یکی نمی‌رفت. این است که ما آمدیم گفتیم آقا در عید نوروز ما 14 روز تعطیل می‌کنیم تا بعد از 13 که قشنگ نیروها بروند استراحت خودشان را بکنند چون ما یاد نگرفته بودیم به تعطیلات برویم، بلد نبودیم از تعطیلات استفاده کنیم ولی این دو هفته که تعطیل کردیم این قضیه راه افتاد. چون اگر قرار بود کنگره دائماً باز باشد، راهنماها، مرزبانان هیچ کس مسافران نمی‌توانستند به تعطیلات بروند چون همیشه دلشان شور مسافرانشان را می‌زد. این هست که حالا بعضی‌ها هم که نمی‌خواستند بروند تعطیلات، می‌گفتند ما مجبوریم در کنگره کار کنیم.

ولی با این قضیه آمدیم دو هفته در عید نوروز و یک هفته در تابستان که افراد بروند. حالا اگر تعطیلات می‌خواهید عید بروید برای تعطیلات و برای مراسم یک شرایطی دارد. البته ایرانی‌ها تو تعطیلات فکر کنم دست کمی توی بیشتر از مردم دنیا، بیشتر بروند تعطیلات، اصلاً بیشتر هم تعطیل هستند! مثلاً دوشنبه که تعطیل می‌شود، شنبه و یکشنبه را از این طرف سرش می‌دهند، از اون طرف هم سه شنبه، چهارشنبه، می‌بینی 10 روز تعطیل می‌شود. یک روز هم که تعطیل باشد، همه ماشینها را سوار می‌شوند و دِ برو، جاده‌ها بسته می‌شود. معمولاً تعطیلات مسافرت می‌روند، یک برنامه ریزی‌هایی می‌خواهد، همین جوری نمی‌شود رفت. دیدیم یکمرتبه، میگویند کجا برویم، کجا نرویم، یکی از اعضای خانواده می‌گوید بریم رشت، آن یکی می‌گوید برویم گیلان، آن یکی می‌گوید برویم شیراز، آن یکی می‌گوید برویم اصفهان، بالاخره یا علی، حرکت می‌کنند و با ماشین و با چادر و با غذا، صندوق عقب پر از نان بربری و کنسرو ماهی و لوبیا و...می‌روند یکجا، جا گیرشان نمی‌آید، توی شهرها توی پیاده رو چادر می‌زنند و می‌مانند، بعد تو همان ماشین هم می‌خوابند، یک دستشویی می‌خواهند بروند، توالت نیست، یک توالتی پیدا شود، یک صفی دارد، سیصد نفر تو صف ایستادند تا نوبت اینها بشود. خوب اینها چه نوع گردش رفتن و مرخصی و استراحت رفتنی است؟ پس برای تعطیلات باید برنامه ریزی کرد، باید شش ماه قبلش، هفت ماه قبلش، برنامه ریزی کنی. ما پارسال یک شرایطی بود که یک مسافرت داشتیم خارج از کشور برای تعطیلات، از اول سال برنامه ریزی کرده بودم رویش من. هر هفته یک مقداری پول را می‌گذاشتم کنار، ماهی یک مقدار دلار می‌گرفتم چون خارج از کشور بود، می‌گذاشتم کنار، می‌خواستم بروم، قشنگ هزینه سفرم را در طول سال جمع کرده بودم. پس وقتی می‌خواهیم یک مسافرتی برویم اولین مسئله، بودجه‌اش است. باید بودجه‌اش را تأمین کنید، این را می‌خواهید یکمرتبه تأمین کنید، به شما فشار می‌آید.

یعنی از اول سال، از 6 ماه به عید مانده، ذره‌ای از هزینه‌هایتان را بگویید برای تعطیلات 10 روزه‌ام. می‌خواهم بروم مسافرت، شهرستان داخل یا خارج، 1-مقداری از آن را باید بگذاری کنار، پس انداز بکنید، بعدش 2- برنامه ریزی بکنید، کی بروم؟ کی نروم؟ اگر می‌خواهید بلیط هواپیما بگیرید، یک ماه قبلش بگیرید، نه اینکه دوز مانده به عید، یک هفته مانده به عید. باید یک ماه، دو ماه قبلش برنامه ریزی کنید. کدام شهر می‌خواهید بروید؟ شهرها رابررسی کنید که کدام شهر می‌خواهید بروید و اگر خارج می‌خواهید بروید کدام کشور خارج می‌خواهید بروید، چون خیلی وقتها خارج رفتن خیلی ارزانتر از داخل رفتن است! شما اگر بخواهید هتلهای داخل بروید، خیلی گران‌تر می‌شود تا اینکه بخواهی بروی خارج از کشور. ببینید کدام یک از کشورهای خارجی می‌خواهید بروید. چون بعضی تورها با یک تومان، یک و دویست شما را می‌برند کشور خارج. این را بررسی کنید ببینید کی می‌خواهید بروید، کی می‌خواهید برگردید؟ بلیطتان، رفتنتان، رزرو هتلتان، اقامتتان، این‌ها را باید کاملاً برنامه ریزی کنید. پس 1- بودجه‌اش است. 2- برنامه ریزی‌اش است. 3- تعطیلاتی باید باشد. اگر ما کنگره را تعطیل نکنیم، شما چه جوری می‌خواهید بروید تعطیلات؟ بعد، کار کردن دائم، راندمان انسان را می‌آورد پایین؛ یک موقع کارها زیاد است شما یک روز جمعه کار می‌کنید، دوتا تعطیلات کار می‌کنید، باشه، ایرادی ندارد، یک شرایط خاص است ولی اگر در طول زمان اینطوری باشد آنوقت خرابی ایجاد می‌کند. کسی بخواهد دائماً سر کار باشد فشار کار داغانش میکندف چون کار فقط نیست، یک کار یدی هست، یک کار فکری هست. شما یک مقداری کار انجام می‌دهی باید یک استراحتی کنی، انرژی برگردد، فکر آزاد باشد، بتوانی فکر و تصمیم دست بگیری و کار انجام دهی. ولی یک موقعی همه‌اش مشغول کار هستی، دائماً دار یکار می‌کنی، مثل اینکه سوار یک چرخ و فلک شدی، داردی هی چرخ و فلک می‌چرخد و شما اصلاً به قول امین که در آن جهانبینی‌اش بود سوار چرخ و فلکی و اصلاً نمی‌بینی و همه چیز را کله پا می‌بینی، باید این چرخ و فلک بایستد، وقتی دائماً کار کنی نمی‌توانی برنامه ریزی کنی. وقتی دائماً کار می‌کنی نمی‌توانی ببینی این کار به ضرر تو است یا به منفعت تو؟ 10 روز کار می‌کنی، یک هفته کار می‌کنی بعد می‌نشینی فکر می‌کنی این کار به ضررت بود یا به منفعتت بود؟ وقت آن کار را انجام می‌دهی و تععطیلات هست که شما باید فکر این کار را انجام بدهی که اینکار به نفع است یا به ضرر است ولی خیلی اوقات هم نه، شروع می‌کنی به کار کردن، مثل تراکتور 7-8 ساعت کار می‌کنید، خسته می‌شوید قرص می‌خورید. 10 ساعت کار می‌کنیم مواد مصرف می‌کنیم. بیشتر اینها که مواد مصرف می‌کنند مال همین کار کردن است دیگر! دائماً کار می‌کنند، انرژی ندارند، هی قرص می‌خوردند، هی تریاک می‌خورند، هی هروئین می‌زنند. هی مواد می‌زنند هی شیشه می‌زنند که هی کار کنند، هی کار کنند، هی کار کنند! فکر هم نمی‌کنند که، چون دائماً مشغولند، پس باید یک فاصله، یک افتی باشد که انسان فکر کند، کاری که انجام می‌دهد درست است یا غلط است؟ موقعی می‌تواند درست فکر کند که فراغت داشته باشد، تعطیل باشد، خسته نباشد، بتواند فکر کند که این کار که می‌خواهد انجام دهد به ضررش است یا به منفعتش!

پس برای تعطیلات رفتن 1- باید یک تعطیلات باشد. 2-بودجه باشد 3- برنامه ریزی باشد. بعد هم تعطیلات شما هدف داشته باشد، یک موقعی می‌خواهی بروی برای استراحت، آرامش، بسیار خوب است. یک موقعی می‌خواهی بروی به تعطیلات که به باجناقت بگویی که ماهم رفتیم مثلاً شمال یا خارج از کشور! یک موقع هدفت آن است و اگر هدفت آن است آن هدف اشتباه است چون به هیچ کس مربوط نیست که تو چه کار می‌کنی! چیزی که برای تو مهم است خود تو مهمی. حالا می‌بینی نمی‌توانی اصلاً بروی به تعطیلات، عیبی ندارد، تهران هستی، باش، تهران بهترین جا هست فصل عید، خیابان‌ها خلوت، هوا تمیز، خوب، مرتب. حالا تهران را یک روز بروید فرض کنید شاه عبدالعظیم، کباب و ریحان بخورید مثلاً، یک روز بروید باغ ملی، یک روز بروید تجریش، یک ر وز بروید میدان شاهپور، یک روز بروید جای دیگری، آنجا می‌توانید تعطیلات را به گونه‌ای بگذرانید، این نیست که همه بروید خارج از کشور یا داخل! باید کار را برنامه ریزی کنید. بنابراین به این دلیل بود که من تعطیلات را در کنگره اجباری کردم، بعد دیدیم نه، طوری هم نیست، ریزش هم نمی‌کند، کسی هم که ریزش کرد، کرد عیبی ندارد. به قول قدیم خر لنگ منتظر چُشت است؛ یعنی بگویی، فوری می‌ایستد. آنهاکه می‌خواهند درمان شوند و درمانشان محکم باشد هیچ چیزشان نمی‌شود، آن‌ها هم که نه، ریزش می‌کنند، همان بهتر که ریزش بکنند، تکلیف خودشان هم بدانند همین اول ریزش بکنند، اگر بخواهند 7-8 ماه بیایند، بروند، اسباب زحمت ما هستند، بدتر ریزش کنند، بگذار همین تو این دو روزی ریزش کنند، این هم یک مسئله است بعد به این دلیل تعطیلات شد اجباری.

پس کار کردن مدام هم مثل سم می‌ماند. فلانی خیلی کار می‌کند، روزی بیست ساعت کار می‌کند، خوب من این کارهار ا کردم، روزی بیست ساعت کار می‌کردم، تعطیلات اصلاً نبود، همیشه پشت ماشین بودم این شهر، آن شهرهی تریاک می‌خوردم و هی کار می‌کردم و هی سیگار می‌کشیدم. اصلاً فکر نمی‌کردم که این کار درست است یا غلط است؟ چرا باید بنشینم بروم این شهر، آن شهر ممکن است تهران بنشینم فکر بکنم، می‌توانم 5 برابر آن پول در بیاورم ولی این را متوجه نبودم. ولی حالا میدانم که نیروها باید در یک فاصله زمانی استراحت کنند و باید به تعطیلات لازم بروند، می‌تواند داخل باشد، می‌تواند خارج باشد می‌تواند توی شهر خودمان باشد؛ می‌توانند بروند جاده کرج، جاده ملار، جاده‌های دیگر، بنشیند آنجا دور هم باشند. چپون کار زیاد باعث می‌شود فکر نکنیم و ضربه شدیدی به ما میزند. ماباید برای تمام کارهایمان برنامه ریزی کنیم تا بهتر انجام دهیم. راهنماها در این تعطیلاتی که ما داریم، کلیه مراکز کنگره از تاریخی که گفتند تعطیل است. یعنی هیچ مرکز کنگره‌ای نمی‌تواند بگوید که ما می‌خواهیم توی تعطیلات عید بازسازی کنیم مرکز را، بازسازی نداریم، فلان تعمیرات را می‌خواهیم در ایام عید انجام دهیم، نداریم. آب فاضلاب گیر کرده می‌خواهیم در ایام عید درستش کنیم، نه. تو ایام عید همه مرخص هستند، حتی ساختمانی که ما داریم بنایی می‌کنیم، می‌سازیم و آماده می‌کنیم تا برویم تویش، حتی گفتم آن هم حق نداری کار کنید. از آن تاریخی که گفتیم، از دوشنبه تعطیل شده کنگره تا روز 14 همه تعطیلند پس هیچ شعبه کنگره تحت هیچ دلیل و هیچ انگیزه‌ای نمی‌تواند باز باشد. می‌خواهیم بازسازی کنیم، می‌خواهیم رنگ کنیم، نه. همه می‌روند سر کارشان، هیچ گونه ملاقاتی برای لژیون‌ها انجام نمی‌گیرد، ما تو تعطیلات یک لژیون تو پارک تشکیل بدهیم، یک لژیون تو خانه‌های همدیگر داشته باشیم اصلاً. ما نداریم! هیچ دید و بازدیدی اعضای کنگره توی خانه‌های همدیگر انجام نمی‌دهند. برویم خانه راهنما، راهنما بیاید خانه ما، ما برویم و خانه همدیگر تا عید دیدنی کنیم اصلاً، در کنگره عید دیدنی بین اعضا به هیچ عنوان نداریم. فقط من به عنوان نگهبان کنگره، 2 روز 3 روز می‌نشینم اینجا، عید دیدنی من را انجام می‌دهید و می‌روید، اینجا است خانه من کسی برای عید دیدنی نمی‌آید، هیچ کس. هیچ گونه تفریح، پیک نیکی بین اعضای کنگره 60 برقرار نمی‌شود. تعطیلات هست بیا باهم برویم پیک نیک یا با لژیونش برود پیک نیک، یا اعضای کنگره 60 با خانواده‌شان بروند پیک نیک این را اصلاً نداریم. حالا ممکن است 15 سال 20 سال در کنگره می‌آیند از آن قدیمی‌ها هستند خیلی با هم صمیمی شده بودند، دونفر مثلاً نه همه، این‌ها باهم دو سه باری بروند و پیش همدیگر بروند، 20 سال همدیگر را می‌شناسند ولی آن یک شرایط استثنا هست و بقیه اعضا دیگر نیستند.

راهنماها هم تکلیف زیاد ندهند، ده تا سی دی می‌دهم، ده تا را بنویس! بگذارید استراحت بکند. تکلیف خیلی کم حداکثر در ایام عید حداکثر دوتا سی دی بهشان می‌دهید که بخواهند بنویسند، هفته‌ای یک سی دی، بیشتر از آن نباید بدهید، این را هم می‌خواستم ندهم دیدم به قول قدیمی‌ها بی مایه فطیر است!

 کار دیگری که تصمیم گرفتم که یک مقدارش اعلام شد و یک مقدارش اعلام خواهد شد؛ قدیم وقتی یک نفر راهنما می‌شد تا 3 سال رهجو می‌گرفت بعد از 3 سال تا 4 سال دیگر رهجو نمی‌گرفت، سر 4 سال هم باید جابه جا می‌شد. من هم پیام دادم که به تمام گروهها اطلاع بدهند که راهنماها همه تا همان 4 سال رهجو می‌گیرند و 1 سال قبل هیچ لژیونی بسته نمی‌شود، چه همسفران، چه مسافران، البته مشروط به اینکه ایجنت از آنها راضی باشد، چون لژیون‌ها شماره دارد، شماره لژیون مثلاً 18 دارد کار می‌کند، به رهجو مرتب می‌گوید، لژیونش اگر باز باشد، بعد راهنمای لژیون 18 می‌رود و یک راهنمای دیگر می‌آید به جایش، فرقی نمی‌کند، کلاس دایر است، یک معلم می‌رود، یک معلم دیگر می‌آید به جایش. بعد هم عنوان کردیم که دوره 4 ساله آنها تمام می‌شود و و یک پرسشنامه به آنها می‌دهیم که اگر ما از آنها راضی بودیم یک دوره 4 ساله دیگر در یک شعبه دیگر مشغول به کار شوند؛ البته آنجاهایی که یک شعبه هست، ناگزیرند، آن‌ها در همان شعبه خواهند بود. پس 1- تا آن 4 سال همه لژیونها باز هستند. به این بگوییم تا 6 ماه دیگه می‌خواهیم تجلیل بکنیم، لژیونت را ببند، دیگر نداریم! تا آن لحظه آخری که تجلیل می‌شود می‌تواند شاگرد بپذیرد. بعد هم اگر راضی بویم از آنها و مرتب باشند می‌توانیم از آنها استفاده کنیم. ببینید، ما اگر سیستمی را طراحی کردیم که نیروها عوض بشوند برای این بود که نیروها خراب نشوند، برای اینکه نیروها یک کاری که به دستشان می‌دهیم، به آن کار عادت نکنند. دیگر فرض کن شهرداری نمی‌گذارد هیچ جا یک دکه بزنید، یک جعبه بگذارید، در هیچ کجای تهران، چون بعد از مدتی تقاضای سر قفلی می‌کنید و میگویید محل کسب و کارم است! کنگره این را نمی‌خواهد و از همان اول طی کرده که نیروها باید جابه جا شوند. باید نیروهای جدید بیایند و نیروهای قدیمی که خدمت کرده‌اند بروند کنار. اما یک وقتهایی یک نیرو، یک نیروی خوبی است، نیروی هماهنگی هست، ما آن نیرو را می‌خواهیمش، ما آن را میگوییم 4 سال دیگر هم بنشین. موقعی ما به او میگوییم 4 سال دیگر بنشین که ایجنت و مرزبان از او راضی باشند.

ما آدمهای قلدر و خود رأی و گوش به حرف کسی نکنند را نمی‌خواهیم، فوری زیر آبشان را می‌زنیم، فوری مرحله بعدی اطلاع می‌دهند به ما، میگوییم جمع کنید نمی‌خواهیم. من یک روزی در یک شرکتی کار می‌کردم، سال 53 -54 بود کار می‌کردم. خوب کار می‌کردم اما حقوقم کم بود. قرار بود حقوقم را زیاد کنند اما زیاد نکردند. من شروع کردم به بد کار کردن و کار شکنی کردن و جواب سوپر وایزر را سر بالا دان و... سوپر وایزر مرد فهمیده‌ای بود، می‌گفت بیا دژاکام،گفت تو کارگر و تکنسین خوبی بودی، خوب کار می‌کردی ولی تقاضای اضافه حقوق کردی، درست است؟ گفتم آره. گفت اضافه حقوق بهت ندادند، درست است؟ گفتم اره. گفت حالا داری بد کار می‌کنی که داری اعتراض می‌کنی؟ گفتم آره، گفت داری اشتباه می‌کنی، گفتم چرا؟ گفت برای اینک داری سابقه کارت را خراب مبکنی. با این بد کار کردن تو دیگر اصلاً به تو اضافه حقوق نمی‌دهند! ممکن است اصلاً اخراجت هم بکنند. گفتم چرا؟ گفت حقوق و دست مزدی که می‌گیری یک چیز است، کار تو یک چیز است، گفت کارت را با حقوقت مقایسه نکن! اگر حقوق خوب بدهند، تو کار خوب کنی و اگر حقوق بد بدهند، تو کار بد کنی! تو باید بهترین کار را ارائه بدهی که تو را دوست داشته باشند. حالا ما در هر جایگاهی کاری انجام می‌دهیم باید بهترین کار را ارائه بدهیم. کنگره 60 مسئله‌اش از فرمانبرداری تا فرماندهی، دستور جلسه‌تان است. باید در جایگاهی فرمانبردار باشیم؛ دیگر بالاترین افراد کنگره دیده بانان کنگره هستند که واقعاً ستونهای کنگره هستند و کنگره روی شانه‌های آنها است و دارند حمل می‌کنند و این را دیگر همه شما میدانید ولی همه‌شان از من حرف شنوی دارند و فرمانبردار هستند. به دیده بانان به هرکدامشان یک چیز را ابلاغ بکنم، اصلاً سؤال نمیکنند بلافاصله انجام می‌دهند. چون فرمانبرداری را یاد گرفته‌اند، آمده‌اند دیده بان شدند، اگر فرمانبردار نبودند که دیده بان نمی‌شدند!

پس حالا این پرانتز را باز کردم، سعی کنید تا آن زمانی که کار می‌کنید، «عاشق را حساب با عشق است با معشوق چه حساب دارد.» در آن جایگاه و در آن پست به بهترین شکل ممکن کار بکنید. چون کنگره افرادی می‌خواهد که فرمانبردار باشند و برای همین توانستیم این سیستم 60 هزار نفر را با 50-60 تا مرکز اداره کنیم حتی اگر قسمت مافوق شما حرف زور هم بزند باید بگویید چشم. بارها گفتم آقایانی که از 54 سال به بالا هستند، پذیرش نکنید مگر اینکه ایجنت اجازه دهد یا من اجازه دهم، ممکن است از 54 سال به بالا باشد از حالا به بعد، شعب اگر بخواهند پذیرش بکنند می‌تواند ایجنت آنجا انجام دهد و بگوید این سنش از 54 سال به بالا است مجوز ایجنت بدهد که وارد گروه شود. ولی ایجنت باید با او صحبت بکند چون وقتی کسی سنش بالاست، 70 سالش هم باشد،1- ببینم که سرپا هست، با عصا نخواهیم بیاریمش، ببریمش که نیروها را جلویش را می‌گیرد و مشکل ایجاد می‌کند و 2- به او میگویم سن تو 68 سالته، یک جوان 20 ساله می‌شود راهنمایت، 22 ساله، 23 ساله! هر چه گفت باید بگویی چشم. تو 68 سال، 70 سالت است، یک 25 ساله، 28 ساله می‌شود معلمت، هرچه گفت باید بگویی چشم. باید به او احترام بگذاری. برنگردی بگویی تو مثل نوه منی، تو مثل بچه منی، من صدتا پیراهن مثل تو پاره کردم! این چرت و پرتت ها را نگویی! اگر قبول می‌کنی برو، 70 سالت است، یک جوان 20 ساله معلمت می‌شود البته او به تو احترام می‌گذارد.

ما توی مکتبمان است که به سن بالاتر از خودمان احترام بگذاریم ولی او هم باید یاد بگیرد که باید تابع این باشد و حرف شنوی داشته باشد، 70 سالت است ولی او 20 سالش است، باید بگویی چشم. نه، من فلان کار را نمیکنم، من از این سابقه‌ام بیشتر است! این حرفه را در کنگره نداریم. این را بگویم اطلاع داشته باشید، تمام راهنمایان کنگره اگر خوب، مرتب، منظم باشند، دوره‌شان که تمام شد بروند یک فرم پر کنند و عملیاتی اگر هست انجام دهند، آنجا ارزیابی می‌کنیم که این که 4 سال راهنما بوده چندتا شاگرد را به رهایی رسانده؟ در حال حاضر چندتا از شاگردای این الای 6 ماه در کنگره هستند، به رهایی رساندی قبول، چندتا از شاگردهایش کمک راهنما شدند؟ آیا کمک راهنما تحویل داده؟ نگاه می‌کنیم می‌بینیم راهنما و کمک راهنما تحویل نداده، شاگردانش هم 5 تا سال 2 تا انجام داده. خوب می‌بینیم این به درد نمی‌خورد یا می‌بینیم نه، 6-7 تا کمک راهنما داده، کلی به رهایی رسانده، شاگردانش خدمتگزارند، خودش خدمتگزار است، به این میگوییم 4 سال دیگر هم باشد. اینجوری این فرم‌ها پر می‌شود.

 امیدوارم تعطیلات عید به همه شما کاملاً خوش بگذرد. دیگر در ایام عید همه‌اش می‌روید این ور و آن ور و همه‌اش خوش گذرانی، آبکی هست، کاکائویی هست، کرم کارامل هم هست، این‌ها همه هست، شیشه و یخ و اینها هم هست و این است که در ایام عید مراقب خودتان باشید. انشاالله که همه‌تان نفستان سیر شده و دیگر این ور و آن ور نمی‌روید. این هست که نگویید ایام عید است، سفرتان را در ایام عید خراب نکنید! امیدوارم عید به همه‌تان کاملاً خوش بگذرد.

حالا برویم سر بحث اصلی؛ گرچه آن هم خودش بحث اصلی بود. «موضوع کتاب، خوب است زیرا صور پنهان را به طوری مطرح می‌نماید که قابل درک می‌شود، در زندگی اعداد، آنانی که هم اندیشه می‌باشند با هم در ارتباط می‌باشند و مطالب را با یاری هم کامل می‌نمایند و این نشان می‌دهد که زبان، کشور، پوست، هیچ کدام در هدف حرکت به مبداء تأثیر ندارد.»

اصولاً آنهایی که اندیشه‌شان یکی هست، خود سیستم اینها را با هم جفت و جور می‌کند. شنیدید میگویند آب می‌گردد، گودال را پیدا می‌کند! خداوند نجار نیست، در و تخته را با هم جور می‌کند. کبوتر با کبوتر، باز با باز، کند همجنس با همجنس پرواز.

ضرب المثلهای بسیار زیادی داریم که این مسئله را مطرح می‌کند. آن‌هایی که هم اندیشه باشند با هم در ارتباط می‌باشند. افرادی که می‌آیند وارد سیستم کنگره می‌شوند، آن‌ها که هم اندیشه هستند می‌مانند و آنهایی که نیستند خارج می‌شوند یا اصلاً گویی آنهایی که هم اندیشه هستند هدایت می‌شوند به طرف اینجا، آن‌هایی که نیستند خارج می‌شوند. ما هر چه را کامل می‌کنیم با یاری هم است. اگر یک رهجویی به رهایی می‌رسد ما همه با یاری همدیگر او را کامل کردیم. یعنی من سی دی را در اختیارش قرار دادم، راهنما با او کار کرده، برنامه ریزی کرده، مرزبانان اینجا را می‌چرخانند که او در اینجا وجود داشته باشد ،انتشاراتی به او سی دی داده، مسئول اوتی برایش اوتی‌اش را نوشته، پس همه و همه کار را انجام می‌دهیم. مبداء همان نقطه‌ای که آغاز نمودیم و به همان نقطه برمیگردیم. یعنی یک سیری حرکت می‌کند از آن نقطه که از نقطه الست که آغاز شد تا برمیگردد به همان نقطه و مراحل دیگر و قیامت و ... در اینجا که می‌گوید اگر هم اندیشته باشند و کشور و پوست و اینها هیچ تاثیری ندارد، واقعاً همین طور است. اصلاً در کنگره کشور مطرح نیست.

ما خارجی نداریم در کنگره، چرا کلی خارجی داریم، افغان‌ها کلی در کنگره هستند، حالا اینجا کم است، قم زیادند، در مشهد زیادند. گفتم هرکس که آمد به او رهایی دهید. بعضی‌ها کارت اقامت دارند و بعضی‌ها کارت اقامت هم ندارند ولی ما اصلاً سؤال نمی‌کنیم ولی کارت شناسایی به آن‌ها نمی‌توانیم بدهیم، کارت کنگره را از لحاظ مقررات چون جزء اتباع خارجی محسوب می‌شود، چون کارت کنگره فتوکپی کارت ملی می‌خواهد و نمی‌توانیم بدهیم ولی می‌توانند به کنگره بیایند و رهایی هم بگیرند. پس از آن‌ها سؤال نمی‌کنیم که چی هستین. الان دارد نزدیک یک دهه می‌شود که با دوستم ویلیام وایت در ارتباط هستم، کشورمان که ما ایرانیم و او امریکا است، دوتا کشور هم با هم در حال درگیری هستند و رابطه خوبی وجو ندارد، زبان من فارسی و زبان او انگلیسی هست. کشور و پوستمان فرق می‌کند ولی هیچ کدام در این حرکت ما، دوستی ما، در انتقال آگاهی ما، ارتباطات ما تأثیر نگذاشته و ویلیام توانسته کنگره را در سطح جهانی مطرحش کند. یعنی کنگره که در سطح کشور است، چون بعضی NGO ها منطقه‌ای هستند، مال یک شهری‌اند، مال یک استانی‌اند و مثلاً این NGO فقط می‌تواند استان خراسان یا کرمان کار کند و بعضی در سطح ملی‌اند و می‌توانند در تمام سطح کشور کار کنند و ما NGO ای هستیم که در سطح ملی هستیم و بعد می‌رود بین المللی. ما هنوز در خارج از کشور شعبه نزدیم ولی کنگره در سطح بین المللی مطرح شده، به وسیله کی؟ به وسیله آقای ویلیام وایت که نه کشورش با ما یکی است و نه پوستش!
همان که بر سر در خانه و محله ابو سعید ابوالخیر نوشته بود که:
هر کس به این سرا در آید، نانش دهید، از ایمانش نپرسید.

هرکسی آمد نانش دهید و نگویید تو ایمان داری یا نداری؟ حالا در کنگره هم، هر کس بیاید، اطلاعات را ناگزیریم بهش بدهیم و هر ملیتی دارد به ما مربوط نمی‌شود. در هدف حرکت به مبداء تأثیر ندارد؛

این جمله خیلی جمله قشنگی است؛ بیگانگانی به ظاهر بیگانه اما آشناتر از هر آشنایی، چون یک وجود؛ ما همه که الان در هم جمع هستیم در این سالن بیگانه‌ایم باهم نه پسر خاله‌ایم، نه دختر خاله، نه فامیلیم، نه همشهری هستیم نه قومیتی، خویشیتی داریم و نه همکاریم، هیچی! هیچ نقطه اشتراکی نبوده و همه مان نسبت به هم بیگانه بودیم ولی می‌گوید بیگانگانی به ظاهر بیگانه، الان ما بیگانه هستیم ولی در باطن خویش هستیم. ما قبل از کنگره همه با هم بیگانه بودیم ولی الان که با هم هستیم با هم آشناتر از هر آشنایی هستیم، یعنی اینقدری که من شماها را می‌بینم، فامیل‌های خودم را نمی‌بینم که! حتی از خواهران من، برادران من از هرکسی از فامیلهای من، شما آشناتر و نزدیکترید و شما هم همینطور، نسبت به همدیگر همینطویم.

گرگی که مرا شیر دهد، میش من است، بیگانه که به من محبت کند، خویش من است!

انگار همه یکی هستیم که همان ید واحده هست یا روح واحده هست که کنگره با هم میشود ید واحده یعنی دست واحده؛ یعنی همه ما با هم هستیم و حرکت می‌کنیم که یک نفر که درگیر اعتیاد هست را از جهان اعتیاد خارجش کنیم و از اعماق تاریکی بیاوریمش بیرون. پس اینجا می‌شویم ید واحده. وقتی یکی می‌آید گل رهایی می‌گیرد و به رهایی می‌رسد و بالا معرفی می‌شود، این را کی به اینجا رسانده؟ ید واحده به اینجا رسانده. ید واحده یک دست تنها نیست، یک دستی هست که همه ما انرژی‌های ما، یکجا جمع شده که یکنفر را به رهایی برسانیم. من با یکی صحبت می‌کردم که مثلاً یک کامیونی یا سنگی را بخواهیم هلش بدهیم یک نفر به تنهایی نمی‌شود هلش داد ولی 50 نفر 100 نفر دستها را می‌گذاریم روی این سنگ، یک یا علی میگوییم و همه هلش می‌دهیم و می‌شویم یک ید واحده که این سنگ را حرکت دادیم. یکی در چاه اعتیاد است، همه ما طناب می‌اندازیم و همه ما آن طناب را می‌گیریم، می‌کشیم که بیاوریمش بیرون. پس ما می‌شویم یک ید واحده،( واحد یعنی تک) که او را از چاه در آوردیم.

همه ما که در یک هدف، اندیشه و فکر یکی باشیم نشان از ادغام پی در پی در هم می‌باشیم؛
 
می‌گوید همه ما که یک هدف و یک فکر داریم یعنی داریم در هم ادغام می‌شویم و تفکراتمان یکی می‌شود، همه اندیشه‌ها و افکارمان یکی می‌شود و همه یک خط را دنبال می‌کنیم، همه آشغال بیرون نمی‌ریزیم، همه حرف زشت نمی‌زنیم، همه نافرمانی نمی‌کنیم، همه پشت سر دیگران غیبت نمی‌کنیم، همه سرزنش نمی‌کنیم و گویی همه در هم ادغام شدیم. همه‌مان می‌خواهیم به یک نفر کمک کنیم و او را به رهایی برسانیم.

همه به طرف نور در حرکت هستیم و در نهایت به قول قاضی، پنهان در اعماق تاریکی بر سطح اقیانوس پدیدار می‌شود و هر چه باشد به ساحل رانده خواهد شد. آیا فکر نموده‌اید که چرا ما با هم در ارتباط قرار گرفتیم؟ یا آنانی که ما را هیچ نمی‌شناختند، مانند طناب یا سیم به هم مربوط شدیم؟ پس باید به مشترکات هم فکر بنماییم.

اینجا می‌گوید که به طرف نور یعنی صراط مستقیم در حرکت هستیم و اول در اعماق تاریکیها بودیم، پنهان و تو چاه اعتیاد بودیم و انگار در ته اقیانوس گیر کرده بودیم که حالا باید بر سطح پدیدار بشویم.

وقتی می‌گوید پنهان در اعماق تاریکی بر سطح اقیانوس پدیدار می‌شود و هر چه باشد به ساحل رانده خواهد شد، یاد این قطعه در نوشتارهای گذشته افتادیم، نگاهی به سماء بینداز و این توانایی‌ها را نظاره گر باش که تلألؤ آن مانند الماسهای طلایی است که درکف بحر و اقیانوس بخوابند و هرگاه بیرون آیند در معماری آن جز قدرتو توان الله را نمی‌توانید بیابید و الماسهای کنگره 60 درخشش را درزمان حلقه‌های ناپیدای حیات به هستان و نیستان می‌رسانند. این عشق پایانی ندارد زیرا دایره وار می‌چرخد و شعاع اضافه می‌کند و از آن حلقه‌ها پدیدار می‌شود تا آنجا که در فهم من و تو نمی‌گنجد. آنچه اتفاق می افتد نیز به تدریج است اما در نهایت از قطره‌ای چون اقیانوس پدیدار می‌گردد تا ما آن را چگون پذیرا باشیم.


پس رسیدیم به این قسمت که همه به طرف نور در حرکت هستیم و در نهایت به قول قاضی، پنهان در عمق تاریکی در سطح اقیانوس پدیدار می‌شود و هرچه باشد به ساحل رانده خواهد شد. می‌آید از کف به سطح اقیانوس، از عمق تاریکی می‌آید به روشنایی و بعد می‌رود به طرف ساحل.
بقیه‌اش بماند برای دفعه بعد انشاالله برایتان میگویم، از اینکه به حرفهایم گوش کردید مچکرم، مرسی.


با احترام؛ کمک راهنما هم‌سفر سحر
ابزارک های وبلاگ
  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :