تبلیغات
❀وبـــــــ لژیــــون همسفــــر سحـــــر❀نــــوای عشـــــق❀

❀وبـــــــ لژیــــون همسفــــر سحـــــر❀نــــوای عشـــــق❀
❀❀❀❀جمعیت احیای انسانی کنگره 60❀❀❀❀ 
به نام قدرت مطلق


وقتی سخنان بیداری از انسان شنیده می شود همه این را درک می کنند فرشتگان هم این صدا را می شنوند

 

خلاصه سی دی :سخنان بیداری

این مطلبی که میخوانم مربوط به تاریخ 80/7/21 است ودیالوگ استاد و شاگرد.

استاد:این حس درون تو مشترک است ، حتما با حس میتوانی مرا همچون خودت حس کنی البته منشا حس درون ،نقطه ای الهی است که با پیوند کامل می شود وحس وآنچه ما را در قفس های با حصار وبی حصار بوجود می آورد ،منبع وماخذ آن از مهر بی پایان الهی سر چشمه میگیرد که قبلا صحبتش را نمودیم.

مطلب کلیدی مهم در اینجا حس مشترک است،بعضی از بزرگان قدیم که این ها را نام گذاری کردند منظور خاصی داشتند .مثلا حضرت مولانا میگوید این پنج حسی به یک نقطه میریزند وآن نقطه را حس مشترک میگویند(البته این جور که من برداشت کردم). حس مشترک مانند آب چند تا جوبی که به یک منبع میرسند.حواس پنجگانه :بینایی ،بویائی و...همه ی اینها به مغز میروند ومغز ترجمه میکند (مغز وسیله ای است برای تبدیل وترجمه اطلاعات)وان نقطه را حس مشترک میگویند.

بعضی حس ها در همه ی انسانها مشترک است .مثل تلخی این خاصیت در همه انسان‌ها مشترک است، ما انسان‌ها رنگ زرد را زرد می‌بینیم.آبی را ابی این‌ها حس مشترک است .یا بوها مثل بوی گل وگلاب، حتی می‌تواند حس‌های مشترک ما با حیوانات هم باشد تمام انسان‌ها حس درد را دارند حیوانات هم می‌توانند حس درد را داشته باشند اگر یک سوزنی به اسب بزنی احساس درد را دارد، بعضی از انسان‌ها یک حس‌های مشترکی باهم دارند یعنی عاشق و معشوق که یک حس مشترک نسبت به هم دارندو در دوست داشتن مشترک هستند.

حس مشترک می‌تواند مفاهیم دیگری هم داشته باشد. از نظر من حس‌های درون ، پنج حس ظاهری است مثل چشائی، بویائی و... پنج حس پنهان مثل شنیدن بدون گوش و دیدن بدون چشم، بعضی از بزرگان گفته‌اند: پنج حس پنهان می‌تواند قدرت حافظه حس درون باشد مخیله، تخیل کردن، مدرکه یا اسامی دیگر برای حس‌های درون گذاشته‌اند البته به نظر من وقتی دارید تخیل می‌کنید این حس نیست این پنج احساس مشترک است اگر بخواهی تخیل کنی باید تخیل ببینی یعنی یک چیزی در ذهن خود ببینی وقتی ببینی یعنی داری از حس بینائی استفاده می‌کنی یا داری در تخیل می‌شنوی پس از حس شنوائی استفاده می‌کنی. پس ریشه آن می‌خورد به حس‌ها و می‌شود حس مشترک، مثلاً در یک خانواده عزیزی از دست می‌رود در آن خانواده همه حس مشترک دارند و غمناک هستند یا طرفدار یک تیم در استادیوم مثل رئال مادرید یا منچستر دارای حس مشترک هستند مثلاً اگر منچستر ببازد همه حس ماتم می‌گیرند باز می‌شود حس مشترک بنابراین حس چیز مهمی است و اولین نیرویی است که قوه عقل را بکار می‌گیرد.

حس درون منشأ الهی دارد به اعتقاد من حس‌های درون مربوط به انسان می‌شود آن هم انسان‌های قوی ،حس‌های ظاهر را حیوان هم دارد ولی حس‌های پنهان فقط مخصوص انسان است .یعنی وقتی انسان می‌میرد حس‌های انسان فعال می‌شود وقتی می‌خوابی خواب می‌بینی حس‌های پنهان فعال می‌شود این حس‌های درون انسان که منشأ الهی دارد (البته همه موجودات هستی منشأ الهی دارند) این منشأ الهی برمیخورد به قسمت روح، که این ویژگی را خداوند به انسان داد مادر قصه ادموند وهلیا صحبتش را کردیم گفتیم یک نفس است که خود انسان است یک حس دارد که در نمایشنامه مرتب به مسائل منفی تشویق می‌کند و یک روح داریم که مَلَکی است که به خوبی تشویق می‌کند پس جن به مسائل منفی و روح به مسائل مثبت تشویق می‌کند،در این جنگ و نشست‌وبرخاست گاهی اوقات جن پیروز می‌شود گاهی اوقات روح پیروز می‌شود، اگر روح همیشه پیروز شود ما به نفس مطمئنه می‌رسیم به انسان والا و بالایی می‌رسیم . اگر جن پیروز شود ما را به مسائل منفی سوق می‌دهد، حالا گاهی اوقات قدرت جن بیشتر است یعنی القای منفی بیشتر است گاهی اوقات قدرت روح بیشتر است و این به جایی می‌رسد که یک زمانی که این روح اصلاً نمی‌تواند فعالیت بکند و تمام قدرت دست جن است! چون اگر قدرت را روح بگیرد و یک انسان تحت القای روح قرار بگیرد جن از دور خارج می‌شود و اگر در جهت منفی غوطه‌ور بشود روح تضعیف می‌شود.

پس امکان دارد به مرحله‌ای برسیم که بعضی از انسان‌ها فاقد روح باشند که اگر فاقد روح بشوند می‌شوند حیوان که نفس اماره بر او صادق است و خدا نکند انسانی فاقد روح باشد و بارها گفتیم که روح عامل حرکت نیست و آن چیزی که عامل حرکت است نفس است و خداوند در قرآن کریم می‌گوید هنگام مرگ فرشتگان می‌آیند و نفس شما را می‌برند و نفس شما را تحویل می‌گیرند، ما روح شیطانی نداریم ولی نفس شیطانی داریم ، خداوند می‌گوید از روح خود در انسان دمیدم .قفس های با حصار وبی حصار یعنی یا در جسمیت هستیم یا نیستیم.روح ونفس ما در این کالبد حبس است .وقتی جسم را میگذاریم کنار ظاهرا بی حصار میشویم ،آنجا هم حصار داریم.آن چیزی که در خواب میبینیم وآن چیزی که در بیداری هستیم ،آن چیزی که در حیات هستیم وآن چیزی که در مرگ هستیم.

مهر بی پایان الهی که به انسان داده شده آن روحی است که ویژگی الهی دارد.آیا ما بقا داریم؟آیا ما هستیم یا نیستم اگر ما به این برسیم که حیات و زندگی ما ادامه دارد یک نوع برداشت داریم و اگر بدانیم حیات ما در کره خاکی است یک برداشت دیگر داریم ما گفتیم حیات با مرگ از بین نمی‌رود و ادامه دارد.

ما در قرآن داریم که کسی در این دنیا کور است در آن دنیا هم کور است البته از نظر بزرگان کور یعنی جاهل آن وقت می‌فهمیم که باید بدی بکنیم یا نکنیم ،معتاد باشیم یا نباشیم ،میگویم چهار روز زنده‌ایم خوش باشیم ولی اگر بدانیم در این دنیا معتاد باشیم آن دنیا هم معتاد هستیم و اگر عصبی هستیم آن دنیا هم عصبی هستیم چنانچه این دنیا در غار زندگی کنی آن دنیا هم در غار زندگی می‌کنی، ما زندگی جاودانه داریم آب حیات در ظلمات است .باید سختی زیادی بکشیم تا به آب حیات برسیم.زندگی ما جاودانه است از شکلی به شکل دیگر ،پس بهتر است به گونه ای عمل کنیم که بودن های آینده ما بهتر باشد.ما جاودانه هستیم وحیات ادامه دارد.

استاد:رفیق دیرین من آنگاه که ازآوای درون انسانهای بر خاک افتاده وسر بر آسمان گشوده سخنان بیداری میشنوی من هم در آنجا حضور دارم واین امواج واصوات را چون پرواز زیبای پرندگان به سوی بیکران میبینم و در وجود من هم احساس پدید می اید که در تو قابل رویت است.

انسانهایی که به خاک افتاده اند ،ذلیل شده اند ویا انسانهایی که تبدیل به خاکستر شده اند یک تمثیل میشود انسانهای مصرف کننده ،اینکه میگویند فرد مصرف‌کننده فاقد روح است حتماً نباید مصرف‌کننده باشدامکان دارد فرد حتی لب به سیگار نزده باشد مصرف‌کننده نباشد ولی فاقد روح باشد و کاملاً شیطانی باشد و جن کامل شده باشد! و به بدبختی افتاده باشند، وقتی میگوییم سر به آسمان گشودن یعنی از خداوندکمک و یاری خواستن، از نیروهای مثبت خداوند یاری خواستن.

سخنان بیداری یعنی وقتی به خاک افتادند صحبت هم که می‌کنند باز صحبت از یأس، ناامیدی، پلیدی و...است همش گریه، شکوه و...ولی  موقعی که به طرف آسمان  نگاه می‌کند .سخنان بیداری می‌گوید.(یعنی درخواست کمک از خداوند ونیروهای مثبت)

بعضی از انسان‌ها خوابند یا بی‌هوش هستند سخنان بیداری یعنی میدانی وقتی حرف می‌زنی طرف بیدار است، بعضی‌ها خوابند هر چه به او میگویی باز خوابند، هر کاری می‌کنی خواب است هر چه میگویی بیدار نمی‌شود. یک موقع سخنان بیداری می‌شنوید، یکی محکوم به حبس ابد است و هر چه میگویی بیدار نمی‌شود و می‌گذارند در زندان باشد، ولی یکی حبس ابد است بعد از 5 الی 6 سال سخنان بیداری می‌گوید و مسئولان زندان می‌شنوند وطرف سخنانش بیدار شده آدمکش بوده، جیب بر بوده و... ولی الآن حرفهایی میزند که دارد بیدار می‌شود آن موقع زمین و آسمان کمکش می‌کنند. وقتی بیدار می‌شوی باید یک نشانه بدهی تا از آن نشانه بفهمند بیداری، سخنان بیداری را در بین اعضائ کنگره میشنویم وقتی سخن بیداری از انسان شنیده میشود همه این را درک میکنند .فرشتگان هم صدا را میشنوند .مثل مواقعی که میشنویم یک نفر نجات پیدا میکند وهمه خوشحال میشویم.

استاد:دوست من مرا با هیبت نمیبینی اما حس ما مشترک است ومن نیز احساس میکنم آنگاه که سازت را دست میگیری ،حکایت درونت را حس میکنیم و آنگاه سروپا غرق در جستجوی آبهایی هستی که همه را به سوی دریای عشق ومحبت وحق وحقیقت رهنمون نمایی، من تو را در خود میبینم.

همه ی ما می‌خواهیم راه یا مسیری پیدا کنیم تا به همه کمک کنیم گویی که به تشنگان آب برسانیم، یعنی انسان به جایی می‌رسد که انسان‌های دیگر را هدایت کند و کمک کند، از ظلمت به سمت نور حرکت کند مهم نیست اینکه کمک می‌کنی چه کسی است آیا ارزش کار شما را می‌داند یا نمی‌داند، کسی که در این مسیر قرار می‌گیرد باید مثل خورشید باشد .خورشید به پهن می‌تابد به گل هم می‌تابد کارش تابیدن است، برای ما هم نباید اهمیت داشته باشد و باید برای نجات انسان‌ها از ظلمت سعی و تلاش کنیم.کار ما این است ،تا از خود نگذری به خود نمی رسی .

استاد:اینها برای تو مفهومی ندارد ؟پس بدان که من وتو هر روز یکدیگر را ملاقات میکنیم اما نه با هیبت ونمایی که داریم همه ی دوستان که نام بردی به نوعی احساس خوشنودی ورضایت نمودند واین بس که ما دیگر تنها نیستیم برای رسیدن به تبعات دیگر همیشه در پی یافتن هستیم .

و به زبان قرآن سبع سماوات هفت آسمان واز طبقه به طبقه ی دیگری است واین قضیه ادامه دارد .به صورت تمثیل هفت طبقه است ما هم دیگر تنها نیستیم ،همه با هم هستیم وهمدیگر را حمایت کردیم.همه برای یکی ویکی برای همه .طبقات آسمان پله ندارد مثل ساختمان کانال ندارد وباید راهش را پیدا کنیم.

استاد:اکنون به گونه ای دیگر در صدد همدلی هستیم تا از فرامین الهی به جهت احیای بشر باشیم .یعنی سعی وتلاش کنیم برای نجات انسانها ومفاهیم درک نشده را بهتر به فهم برسانیم .خیلی چیزها هنوز درک نشده باید کاری کنیم تا این ها را به فهم برسانیم .

استاد:وشما هم هرروز با تمام نیرو وتوان خود این عمل را انجام می دهید .ما در جریان فعالیت های شما هستیم،شما در حال حین کار هستید ودر تمام مدتی که به این مسائل مشغولید خداوند تمام مربی های خود را به جهت اعمال نیک هماهنگ می دارد ،نیروها مرتب هماهنگ می شوند وحفظ میکنند وگرنه نیروهای منفی همه هستی را از بین میبرند.

استاد:حالا قدری از خودمان بگوییم دوستانی که در تردد دائم با ما هستند وظایفی دارند که به بهبودی اوضاع انسانها می انجامد .در مورد تحول وتکامل همانگونه که میدانید تحولات ومکمل ها همیشه یکسو نیستند.از زمین به آسمان واز آسمان به زمین مانند همان دوایری هست که از هم و در هم عبور مینمایند.ما برای برخی از اطلاعات  طبق فرمان از بعد شما کمک میگیریم از زمین به آسمان وبرای ارسال فرامین صادره نیز به بعد شما ارسال میشوند هم مستقیم وهم غیر مستقیم که قابل رویت باشد .عمل مینماییم به طور مثال روابط فی ما بین ،یعنی شما وما،در مبادله مواردی فرمان ومواردی تفکر واراده وعمل مطرح است که خود انجام میدهید.مانند همان که مینویسید میگویند حس واجرا چون تمام سیستم در حال الهام است .امیدواریم که مکتوب شما را هم در کتابخانه ی خودمان به زودی داشته باشیم .بحر واقیانوس بالا وپایین میشود ولی آرام وبی تخریب و رودخانه ی روان بی توجه به جویبار تیره، کنگره هم به مسیر خود ادامه میدهد بدون توجه به معضلات.

استاد:فرزندان را گرامی بدار واز آنان آن بخواه که بتوانی وبتوانند.

 فرزندانمان را گرامی بداریم طوری که هم خود بتوانیم و هم آنان، از مجری چیزی بخواهید که بتواند اجرا کند یک چیزی از فرزند نخواهید که نتواند اجرا کند و قولی هم که می‌دهید باید اجرا کنید.

استاد:این شامل آنانی است که دل در گرو عشق نهادند وسوختند.سرتا سر بلندی وپستی همه در درون وبیرون می باشد.همه ی روز ما که شب بود وشب ما هم چون پروازی بدون دست وپا.


خدا نگهدار 




طبقه بندی: نوشتار سی دی های جهانبینی،
[ پنجشنبه 3 اسفند 1396 ] [ 04:03 ب.ظ ] [ همسفر مرضیه ف ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ


خداوندا؛ ما در پی هم روان شده‌ایم تا بدانیم آنچه نمی‌دانیم، از هستی و نیستی، خداوندا؛ تاریکی‌ها را تجربه نموده‌ایم، ما را با روشنایی‌ها آشنا گردان تا به فرمان عقل نزدیک شویم و به مکانی برسیم که از آنجا انشعاب یافته‌ایم.

همسفر، اینجا کنگره 60، مکانی که اگر خواستار آموزش، شناخت خود، رهایی و یافتن راه باشی، آن را خواهی یافت؛

پس بال پروازی باش تا هم پرواز را بیاموزی، هم اوج گرفتن را در بیکرانه آسمان و در نهایت عشق را ...

از عشق چه بگویم که عشق؛ به ظاهر سوختن است، اما نه برای خاکستر شدن؛ بلکه برای تبدیل شدن به نور، برای رسیدن، برای فهمیدن، برای زیستن و برای عشق ورزیدن ...

امواج عشق در همه جا موج میزند، کافی است دستت را دراز کنی؛ اگر دستت خالی از کینه، نفرت، حسا دت و انتقام جویی باشد، عشق در دستان تو قرار دارد.

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :