❀وبـــــــ لژیــــون همسفــــر سحـــــر❀نــــوای عشـــــق❀
❀❀❀❀جمعیت احیای انسانی کنگره 60❀❀❀❀ 
به نام نامی دوست که هر چه دارم از اوست

دلنوشته ای برای عرض تشکر




امروز پنج شنبه 96/8/4 است و من تصمیم گرفتم دلنوشته ای را بنویسم و عرض تشکری داشته باشم با کمک راهنمای خوب و دوست داشتنیم خانم سحر عزیز و شاید به وسیله این دلنوشته بتوانم آنچه که در درون من هست را بیرون بریزم و خودم را سبک کنم.


سه شنبه هفته گذشته که به کنگره آمدم ،وقتی که گفتند قرار است اسیستانت محترم خانم مرجان تشریف بیاوند ،با تمام وجودم خوشحال شدم و من که توفیقی نسیبم شده و در جایگاه نگهبانی هستم با یک حس بسیار خوب جلسه را شروع کردیم تا اینکه خانم مرجان تشریف آوردند و خوشحالی من دو چندان شد. بین جلسه بود که نوشتند:اسیستانت محترم خانم مرجان پیام دارند.

ایشان وقتی که آمدند و صحبت کردند گفتند:که قراره کمک راهنمایان محترم خانم سحر و خانم سهیلا از این شعبه بروند.من خیلی تعجب کردم و با تمام وجودم ناراحت شدم،چون من در این چند سال اصلا" به این فکر نکرده بودم که شاید روزی این عزیزان از کنار ما بروند ، فکر می کردم همیشه در کنار ما هستند.

با اینکه ده روزی است از این صحبت می گذرد ،هنوز هم باورم نمی شود که هفته های آینده که به کنگره می آیم وجود این دو عزیز در بین ما و در شعبه نیک آباد نیست .


این رفتن و خداحافظی خیلی من را به یاد رفتن کمک راهنما خانم طاهره صانعی انداخت.آن روز هم یکدفعه متوجه شدم و بعد از رفتن ایشان تازه متوجه شدم که چه نعمتی را از دست داده ام و همیشه جای خالی ایشان را حس می کردم و به یاد آموزش های ایشان بودم و سعی می کنم به اجراء در بیاورم .قطعا یاد و خاطره ی این راهنمایان و آموزش هایی که می دادند همیشه در ذهن ،زندگی و شعبه نیک آباد باقی خواهد ماند و فراموش نمی کنیم که چقدر در این راه به ما کمک کردند.

بعد از رفتن خانم طاهره چند ماهی را در لژیون خانم سهیلا عزیز بودیم و من خیلی از صحبت هایشان آموزش می گرفتم و از اینکه می دیدم چند سالی این مسیر را دارند طی می کنند بدون چشم داشت تا به دیگر انسان ها کمک کنند درس های زیادی را به من می دادند .تا اینکه روزی خانم سحر به شعبه ما آمدند و از همان لحظه اول که ایشان را دیدم یک حس عجیبی نسبت به ایشان داشتم ،گویا سالهاست که ایشان را می شناختم.

من اگر بخواهم از خوبی های این عزیز که در این مدت برای ما انجام دادند بگویم ،هر چه بگویم باز هم کم گفته ام.

خانم سحر عزیز دست به قلم برده ام ونمی دانم کدامین جمله ها را برای توصیف محبت هایتان بنویسم و چگونه شما را توصیف کنم نظم ،ادب،صداقت،درستکاری،قانونمندی و هدفمند بودن شما را چگونه توصیف کنم. شمامعلمی هستید از جنس بلور ،آسمانی و مهربان و چقدر زیبا واژه ها را آسمانی می کنید و من سپاسگذارم بابت همه ی تلاش ها و محبت های شما

خانم سحر عزیز چگونه می توانم تمام لحظه هایی را که چون سرو در کنارم ایستادی و با شور عشقت مرا سیراب کردی را جبران کنم جز اینکه بهترین درود ها و دعاهای خیر را بدرقه راهت کنم .    

   نویسنده: همسفر مریم رضوانی                              


[ شنبه 6 آبان 1396 ] [ 10:09 ق.ظ ] [ همسفر 1 ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ


خداوندا؛ ما در پی هم روان شده‌ایم تا بدانیم آنچه نمی‌دانیم، از هستی و نیستی، خداوندا؛ تاریکی‌ها را تجربه نموده‌ایم، ما را با روشنایی‌ها آشنا گردان تا به فرمان عقل نزدیک شویم و به مکانی برسیم که از آنجا انشعاب یافته‌ایم.

همسفر، اینجا کنگره 60، مکانی که اگر خواستار آموزش، شناخت خود، رهایی و یافتن راه باشی، آن را خواهی یافت؛

پس بال پروازی باش تا هم پرواز را بیاموزی، هم اوج گرفتن را در بیکرانه آسمان و در نهایت عشق را ...

از عشق چه بگویم که عشق؛ به ظاهر سوختن است، اما نه برای خاکستر شدن؛ بلکه برای تبدیل شدن به نور، برای رسیدن، برای فهمیدن، برای زیستن و برای عشق ورزیدن ...

امواج عشق در همه جا موج میزند، کافی است دستت را دراز کنی؛ اگر دستت خالی از کینه، نفرت، حسا دت و انتقام جویی باشد، عشق در دستان تو قرار دارد.

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :