تبلیغات
❀وبـــــــ لژیــــون همسفــــر سحـــــر❀نــــوای عشـــــق❀

❀وبـــــــ لژیــــون همسفــــر سحـــــر❀نــــوای عشـــــق❀
❀❀❀❀جمعیت احیای انسانی کنگره 60❀❀❀❀ 
نوشتار سی دی مروارید

استاد: آقای مهندس


 سلام دوستان من حسین هستم یک مسافر، نگهبان این جلسه؛ امروز 28 شهریور 96 هست. قبل از اینکه بحث را شروع کنم یک فرازهایی می‌خوانم که مال 84/11/29 بوده؛

یک لک لکی بود با یک روباهی، این دو تا با هم دوست بودند. لک لک میدانید پاهای خیلی خیلی بلندی دارد مثل زرافه است و نوک خیلی خیلی بلندی دارد، این‌ها با هم دوست بودند. آقا روباهه لک لک را دعوت می‌کند برای ناهار منزلش، لک لک قبول می‌کند و می‌آید خدمت آقای روباه و روباه یک شوربا یا یک آشی درست می‌کند. بعد وقتی می‌خواهد غذا را سرو کند، غذا را می‌ریزد توی یک سینی، یک سینی سفالی صاف با ارتفاع خیلی کم که پهن می‌شود این شوربا. بعد به لک لک می‌گوید بفرمایید برا غذا و چون خود روباه لیس می‌زد و زبانش را می‌زد به ظرف سفالی و قشنگ و راحت می‌خورد و لک لک هر کار می‌کرد و نوک می‌زد هیچ غذایی نتوانست بخورد و آن روز گرسنه از آنجا خداحافظی کرد و تشکر و قدردانی کرد. چند وقت که گذشت، لک لک روباه را دعوت کرد برای صرف ناهار و یک شوربا یا آش خیلی خوشمزه درست کرده بود و لک لک تمام غذا را ریخت توی یک کوزه ای که به اصطلاح گردن درازی داشت و گذاشت جلوی روباه و گفت میل بفرمایید؛ نوک خودش خیلی بلند بود و نوکش را می‌کرد توی کوزه و به قدر کافی آش می‌خورد ولی روباه که پوزه‌اش نمی‌رفت توی این کوزهٔ تنگ و راه دیگری هم بلد نبود و آن روز٬ روباه٬ گرسنهٔ گرسنه از آنجا می‌رود. این قصه را گفتم که اکثر ما این کار را انجام می‌دهیم. این کار را با دوستمان، فامیلمان، با اعضای خانواده، با همکارمان و با طبیعت انجام می‌دهیم! کار خیلی یومیه است ولی به شکل و به فرم‌های مختلفی هست؛ دعوت می‌کنید برای ناهار خانه‌تان و هزار تا زخم زبان به او می‌زنید یا دعوت می‌کنید به منظورهای دیگری. این کاری هست که اکثر انسان‌ها درگیر آن هستند و این قضیه دقیقاً همینطور است، یعنی چه؟ یعنی کسی که کسی را دعوت می‌کند و اینجوری توی یک سینی صاف سفالی غذا می‌ریزید برای او نمی‌تواند استفاده کند، او هم همین بلا را سر این می‌آورد.

اگر ما دست کسی را نگیریم، هیچ کس دست ما را نخواهد گرفت! اگر ما به هیچ کس کمک نکنیم، هیچ کس به ما کمک نخواهد کرد! هر کاری کنیم به خودمان برمی‌گردد، این یک قانونی هست در کائنات و در طبیعت. بزرگان این قوانین را به صورت قصه‌های جور واجور برای ما بیان کردند؛ آن قصه یک سیاست و یک ماجرایی پشتش هست که بدانیم اگر ما چنین کارهایی می‌کنیم، خیال می‌کنیم زرنگیم!

 روباه خیال می‌کند که حیله گر است و زرنگ است، او لک لک را دعوت کرده و تمام تشریفات را به جا آورده ولی کاری کرد که او نتواند غذا بخورد. ما هم خیلی کارها انجام می‌دهیم ولی جوری برنامه ریزی می‌کنیم که بتوانیم ضربه خودمان را بزنیم ولی آگاه باشید که آن ضربه‌ها هیچ وقت وارد نمی‌شود و دقیقاً برمی‌گردد به خود شخص شخیص ما...

 استاد می‌گوید: میدانم که دلت تنگ شده، از اینکه برای ما هم دعا کرده ای، شکر گزاریم؛ امید فراوان داریم به جهت باز شدن کامل گره‌ها و آغاز عمل سالم و گروهی که نتیجه آن به امید پروردگار، بی نظیر خواهد شد؛

 دعا یعنی درخواست از خدا که معمولاً به آن دعا میگویند، خداوند هم گفته که مرا صدا بزنید، درخواست کنید تا اجابت کنم خواسته شما را، این هست ولی دعا هم همینجوری هم نیست، یک حساب و یک کتاب ظریفی هم دارد و یک تعریفی هم دارد. اولاً وقتی می‌خواهی با خداوند صحبت کنید، می‌توانید خیلی راحت با خداوند صحبت کنید.

       دید موسی یک شبانی را به راه     کو همی گفت ای خدا و ای اله

          تو کجایی تا شوم من چاکرت         چارقت دوزم کنم شانه سرت

 می‌گوید بیا تا لباست را بدوزم، زمین را جارو کنم، جای خوابت را آماده کنم؛ موسی به این ایراد می‌گیرد که ای مرد حسابی این چه رقم باخدا صحبت کردن است؟ سعی کن با خدا با ادب صحبت کنی، خدا که غذا نمی‌خورد و لباس ندارد!  آن چوپان خیلی ناراحت می‌شود. خداوند به موسی وحی می‌کند که تو چه کار داری به این کارها؟ تو برای وصل کردن آمدی، نی برای فصل کردن آمدی...

 تو آمدی بنده‌ها را به ما وصل کنی نه از ما جدا کنی! اگر یک درخواستی می‌کنی نباید حتماً در قالب یک چهار چوب خیلی خیلی خاصی باشد، می‌توانی مثل آدمیزاد درخواستت را بگویی و دعایت را انجام بدهی. ولی چندتا مسئله در دعا مطرح است:

  یکی اینکه درخواستی که داری در جهتش تلاش و کوشش بکنی.

   دوم خواسته‌ات منطقی و عقلایی باشد.

گاهی یک چیزی را دعا می‌کنی ولی ممکن است کاملاً به ضررت باشد. وقتی خداوند می‌داند که اگر بپذیرد به ضرر تو است، بعد هم خواسته باید منطقی باشد، خواسته را میگویند دعا، اگر شما دعا کنی که کسی بمیرد، دعا کنی که یکی برود زیر تریلی و... این دیگر دعا نمی‌شود و می‌شود نفرین! پس یکی باید حقیقی باشد و در راهش تلاش کنی و تجسم بکنی و دائماً تکرارش کنی و ایمان کامل هم داشته باشی. اگر در جهت دعا حرکت نکنی، قدر مسلم این اجابت نمی‌شود.

 مسئله دیگری هست که بزرگان گفته‌اند: اگر کس دیگری برای انسان دعا بکند آن دعا مستجاب می‌شود؛ خب این نیست که شما به کسی بگویید آقا تو را به قرآن برای من دعا کن! منظور این است که شما یک کار خیری انجام بدهی و مردم راضی باشند و برایت دعا کنند. مثلاً  آمدی یک آبسردکن را در فصل تابستان در یک محلی که آب نیست و کم آب است را گذاشتی، هر کس از این آب می‌خورد می‌گوید خدا پدر و مادرش را بیامرزد که این آب را گذاشته اینجا، یک کار خیری برای مردم کردی، مردم برای تو دعا میکنند. بله، این دعایی هست که دیگران در حق انسان میکنند خیلی زود مستجاب می‌شود و این دعایی هست که مردم، توصیه نکرده برایت دعا میکنند. حالا شما بعضی اوقات هیچ کاری نکردی، می‌خواهی از یک خاصیتی استفاده کنی بدون پرداخت هزینه! وقتی دیگران برایت دعا کنند که یک هزینه ای کرده باشی. اینجوری دعای دیگران قبول می‌شود نه اینکه شما هیچ کار خیری انجام نداده باشی و بگویی برایم دعا کنید! حالا گاهی اوقات عیبی ندارد، انشاالله مستجاب بشود ولی اصل اینکه میگویند دیگران برای شما دعا کنند اثر دارد یعنی اینکه شما یک کار بکنید و منشأ خیری بشوید (کمک کنید یک نفر از جهان تاریک اعتیاد بیرون بیاید، بعد می‌گوید خدا پدر و مادرت را بیامرزد یا خدا خیرش دهد) این اثر مطلوب و خوبی دارد.

استاد: امید فروان داریم به جهت بازشدن کامل گره‌ها و آغاز عمل سالم؛ گره‌ها یعنی مسائل و مشکلاتی که در زندگی روزانه ما هست، ما در اثر یکسری حرکت‌هایی که حساب شده نبوده حالا بر حسب تقدیر یا خواست خودمان، گره‌هایی در زندگی مان خورده، این‌ها گره است دیگر! وقتی کسی مصرف کننده مواد مخدر می‌شود، این گره است و نمی‌شود گفت گره نیست، کسی که دائم سیگار می‌کشد این سیگار کشیدن گره است، یک گره ای در زندگی‌اش هست. کسی که بدهکار است، یکسری گره است! کسی که روابطش با دیگران خوب نیست، یکسری گره دارد. وقتی این گره‌ها باز شود آن موقع آغاز عمل سالم است. این‌ها گره است این گره‌ها وجود دارد و تا آن موقعی که این گره‌ها وجود دارد، عمل سالم خیلی خیلی مشکل است، با وجود گره‌ها، عمل سالم می‌شود انجام داد ولی سخت تر است.

 استاد: گروهی  که نتیجه آن به امید پروردگار، بی نظیر خواهد شد؛ این مال سال 84 است یعنی 12 سال پیش گروه هم منظور همین درمان و گروه خودمان است.

 استاد: ما میدانیم که بعضی اوقات قبول بسیاری از مسائل به جهت اینکه فکر بر این بوده که درست بوده و حال آنطور نبوده مانند آنکه انسان به تصور لوءلوء یا مروارید وارد بحر و یا اقیانوس بشود اما با کمال تأسف کف آن را از حیوانات خوفناک ببیند؛ این هم اتفاقی هست که در زندگی برای ما بسیار زیاد رخ می‌دهد و بهترین مثال عینی‌اش همان قصه ای بود که گفتم که دو تا دوست بودند کنار رودخانه راه می‌رفتند و می‌بینند در رودخانه یک خیک پنیر است و روی رودخانه دارد می‌رود. یکی از رفقا می‌گوید بپر و این خیک پنیر را که مجانی است بگیر، این می‌رود که این خیک پنیر را بگیرد، نگو که خیک پنیر، خرس بود و این خیال می‌کرد که خیک پنیر است و تا می‌رود جلو، خرس، این آقا را می‌گیرد، رفیقش که لب رودخانه بود داد میزند که خیک پنیر را ول کن الان خفه می‌شوی، او هم داد میزند: من خیک پنیر را ول کردم، خیک پنیر من را ول نمی‌کند!

حالا اینجا اگر نگاه کنید توی این ماجرا، این رفت مروارید و مرجان و لوءلوء پیدا کند ولی به حیوانات خوفناک برخورد کرد. این قصدش این بود که برود، یک خیک پنیر مجانی گیرش بیاید، نگو خرس بود و یقه خودش را گرفت و این کاری هست که ما مرتب در زندگی روزانه مان به عناوین مختلف داریم. یکی می‌آید و تفکر شما این است که کار بسیار خوبی برای شما انجام می‌دهد و کلی پول می‌دهید و بعد می‌بیند یک طور دیگر در آمد و یا با یکی شریک می‌شوید به حساب اینکه وضع مالیش خوب است ولی همه‌اش نقشه است، او شما را به خاک سیاه می‌کشاند! یا می‌روید با یکی دوست می‌شوید که از تنهایی در بیایید و بعد می‌بینید آخرش فاجعه است. پس شما اگر نگاه کنید در این قضیه خیک پنیر، یک مثلث در نظر بگیرید، یکطرف آن دوست است که لب روخانه است، یکی هم آنکه پرید توی آب و پایین مثلث هم آن موضوع یا خیک پنیر است. هر سه تای آن، صور ظاهر و پنهان دارند؛ صور ظاهر خیک پنیر، خیک پنیر بود و صور پنهانش خرس بود. صور ظاهر این تفکر، این بود که می‌رود و یک چیزی گیرش می‌آید ولی در پنهان رفت و یک چیزی را از دست داد، آن یکی هم به همین طریق. پس موضوعاتی که پیدا می‌کنیم و روابطی که با دیگران داریم هم دارای صورپنهان است و هم صور آشکار.

 یک شاگرد سر لژیون نشسته، این یک صور آشکار دارد و یک صور پنهان دارد، حتی راهنما هم صور پنهان دارد و هم صور آشکار، همه همینطورند یعنی ممکن است چیزی در ظاهر باشد ولی در پنهان چیز دیگری باشد، ما مرتب در زندگی مان با این قضیه برخورد داریم. هر کاری و هر دوستی که انجام می‌دهیم باید بدانیم یک صور ظاهر دارد و یک صور پنهان! باید نگاه کنیم به آن لایه‌های صور پنهان این قضیه و به آن پی ببریم.

 بعضی چیزها را چنین تصوری داریم و خیال می‌کنیم که یک چیز دیگر است اما یک داستان دیگر است چون انسان یک پیچیدگیهای خیلی خیلی خاصی دارد، لایه‌های زیرین انسان، صور پنهانی دارد که استخراجش خیلی مشکل و سخت است.


 استاد: در تمام حیات‌ها همیشه یک نفر بایستی پیدا بشود که ارابه یا دهانه اسب را بخواهد به میل خود به هر سو بچرخاند اما انسان مانند همان کافرانی هست که ظاهر خود را مسلمان می‌پندارد؛ حالا این را چند جور می‌شود تعبیرش کرد، حالا یک تعبیر اینکه در هر حیاتی یک نفر هست که به هر طرف می‌چرخاند و هدایت می‌کند و ممکن است بچرخاند این دهانه را و تخریب ایجاد کند، کافر یعنی کسی که پنهان می‌کند. ظاهرش مسلمان است اما باطنش نه!

 یک جایی در کتاب می‌گوید: ما ایمان آوردیم، می‌گوید نه شما اسلام آوردید. اسلام آوردن با ایمان آوردن دوتا است. اسلام آوردن هیچ کاری ندارد و کار بسیار عادی و راحتی است و تشریفات خیلی خاصی را هم ندارد شهادتین را میگوییم ولی ایمان چی؟ ایمان یعنی انجام عمل سالم و ارتباطات و...! ما اکثراً اسلام آوردیم ولی آیا ایمان هم آورده‌ایم؟ پس این دوتا موضوع است، ظاهرش اسلام است ولی ممکن است باطنش چیز دیگری باشد و پنهان کند.

 استاد: گردباد را فراموش نکن؛ ما بایستی به کار بزرگی بیندیشیم که نیستان به یاری ما خواهند آمد تا پایه‌هایی این بنای عظیم را بنا بگذاردند؛ این بنای عظیم اشاراتی به آکادمی یا دانشگاه است. کنگره مثل گرد باد است، یک فضای خاص خودش را دارد، روزهای پنجشنبه و دوشنبه تازه واردها می‌آیند توی آکادمی و بعد تقسیم می‌شوند به شعب، وقتی تازه واردها را می‌بینی‌شان یک قیافه‌های کج و کوله، لباس پوشیدنشان نا منظم، سر و کله‌شان نامنظم و یک وضعیت خیلی نابسامان و داغان دارند ولی این یکی دو هفته که می‌گذرد عوض می‌شود، لباس پوشیدنش عوض می‌شود، کفشش عوض می‌شود، پیراهنش عوض می‌شود، نگاهش عوض می‌شود چون در یک فضایی قرار می‌گیرد که می‌بیند اکثریت آدم‌های سالم و مرتب و تر و تمیزی هستند و نمی‌تواند مرتب نباشد و اگر نتواند پرت می‌شود بیرون! به این دلیل می‌گوید کنگره مثل گرد باد است؛ گردباد سبز، بارها این را گفتیم. وقتی به چرخش در می‌آید پارچه ای یا کهنه ای اگر هست به بیرون پرت می‌کند، سبک است فوری می‌اندازد بیرون، پس یکسری همان اول حذف می‌شوند، یکسری می‌آیند وسط و وقتی می‌آیند وسط، یهو برنامه را عوض می کنند، شروع میکنند به کج رفتاری کردن، آنجا خرد میشودند و به بیرون پرت می‌شوند. در تمام هستی هم همینطور است، هستی هم مثل گرد باد است؛ اگر درست حرکت بکنی، قشنگ هدایتت می‌کند به مرکز گردباد و از آنجا عروج و صعود می‌کنی و گرنه پرتت می‌کند بیرون.

منظور از نیستان یعنی آن‌هایی که نیستند و دو مفهوم دارد:

           اندک اندک جمع مستان می‌رسند     هستان رفتند و نیستان می‌رسند

هستان یکی هستان آن‌هایی که در دنیا هستند این‌ها از این دنیا و جهان می‌روند و آن‌ها که در جهان نیستی هستند وارد جهان هستی می‌شوند، آن‌ها پذیرش می‌گیرند و می‌آیند و این‌ها ویزا می‌گیرند و خارج می‌شوند و یک مفهوم این است که حدود دوازده سال پیش خیلی از شماها نبودید و جز نیستان بودید و در کنگره نبودید. الان هم همینطور است، خیلی نیستان هستند که ما اصلاً نمی‌شناسیم و بعداً افزوده خواهند شد به اعضای کنگره و به خروج انسان‌ها از ظلمت اعتیاد کمک خواهند کرد. بنای عظیم هم اشاره می‌شود به آکادمی و دانشگاه و هم به علم و دانش درست و سالم.

 استاد: آنچه از یاد رفته دوباره احیا نماییم و حقیقت را جلوه ای بسیار زیبا و خدایی ببینیم. با وارد شدن خیل انسان‌هایی که حتی خواب هم نمی‌دیدند و اصلاً تصور نمی‌نمودند که با چه کسانی  ملاقات خواهند نمود و خواهند دید که واقعاً بدون بال پرواز امکان پذیر است هماگونه که انجام دادی؛

 ما شاید الان 50 تا مرکز داریم و اعضای زیاذی وارد سیستم کنگره شدند و کسانی که وارد میشومد نمی‌دانند با چه کسانی ملاقات خواهند کرد و وارد جایی می‌شوند که تمام خدماتشان رایگان است و جهانبینی شان تغییر می‌کند و به صراط مستقیم هدایت می‌شوند، از کارهای ضد ارزشی فاصله می‌گیرند و دوستان خوبی پیدا میکنند. واقعاً کسی که به کنگره وارد می‌شود در تصورش نمی‌گنجد.

 من دو سال پیش بود یکی از نروژ بود، عکاس سازمان ملل بود، آمد پارک طالقانی، کتابی داشت مال سازمان ملل و اتفاقاً عکس من هم در آن کتاب بود، وقتی با من صحبت می‌کرد گفت من 34 سال است دارم در این سیستم کار می‌کنم، صبح که می‌خواستم بیایم اینجا اصلاً مریض شده بودم و حالم بد بود، وقتی آمد دیدم اینجا دیدم همه ورزشکار و اینجا شاد و مفرح است وقتی می‌گوید به باورشان نمی‌گنجد، یعنی همین که به خواهم ندیده بودند که وارد چه سیستمی می‌شوند. برای مسئولین هم همینطور است کسی باور نمی‌کند که این‌ها مصرف کننده بوده‌اند، فضا کاملاً شاد است.

 استاد: با توانایی‌های هر کس خداوند مسئولیت را به او واگذار می‌کند؛ نسبت به توانایی هرکسی خداوند به او مسئولیت می‌دهد، هر نفسی آن باری را می‌کشد که تحملش را دارد. کنگره هم همینطور است، هرکسی را به اندازه خودش به او مسئولیت می‌دهد گاهی می‌بینی نمی‌تواند پذیرا باشد از او می‌گیریم و هرکسی به اندازه توانایی‌اش و اگر قادر نباشد انجام بدهد از او گرفته می‌شود. یعنی ماهم اگر در سیستم توانایی مان برود بالا مطمئن باشید مسئولیت‌هایی که به ما واگذار خواهد شد خیلی بالاتر خواهد بود و این قضیه اتفاق می‌افتاد. توی ادارات و کارخانه ها و... هم همینطور است.

 استاد: شاید آنچه خداوند می‌خواهد فقط حذف شیطان نباشد؛ زیرا او می‌تواند؛ یعنی خداوند در اندیشه هریک از ما فرشته و یا ابلیس نیافریده که ما خود را در مقابل او ناتوان ببیند؛ شاید خداوند نمی‌خواهد شیطان را حذف کند، خیلی‌ها این سؤال را مطرح میکنند چرا خداوند جلوی شیطان را نگرفت یا مگر خداوند نمی‌تواند جلوی شیطان را بگیرد؟ می‌توانست خلقش نکند یا جلویش را بگیرد پس چرا به او اجازه داد؟ خیلی‌ها این را به عنوان ایراد از سیستم می‌گیرند.

شیخ ما گفت چه عجب، پنجه را باز کرد گفت یک وجب! شنیده‌اید که؛
 بارها گفتیم شیطان به عنوان یک نیروی مکمل است، انسان در پرتو این دو ساخته می‌شود. باطری نیروی مثبت دارد و هم نیروی منفی تا جریان حرکت کند. روز باید باشد و شب هم باید باشد تا بدانیم چی به چی است! بنابراین باعث ساختن انسان است، برای اینکه بخواهی به انسان اختیار بدهی باید هر دو نیرو باشد که کدام انسان‌ها پاک سیرت تر هستند؟ اگر  ابلیس و شیطان  وجود دارد باید به آن توانایی برسیم که بتوانیم در مقابل آن‌ها ایستادگی کنیم و از شیطان دوری کنیم و از ضد ارزش‌ها دوری کنیم. همه میگویند چون مواد مخدر همه جا پیدا می‌شود به این دلیل اکثراً معتاد شده‌اند و من قبول ندارم و خداوند یک حاکمی مثل عقل به انسان داده که انسان بداند چه کار بکند یا نکند
!

 استاد: اما بدان که حتماً ما و شما را تنها نخواهد گذاشت و اگر ما هر کدام در توانایی خود شک نماییم او بهتر از من و تو می‌داند که چه کاری کرده و چه کاری می‌تواند انجام بدهد؛ یعنی خداوند ما را تنها نخواهد گذاشت و از ما حفاظت خواهد کرد در مقابل نیروها منفی.

استاد: استاد میگویدکه شمشیر را به دست هر کسی نمی‌دهند و اگر دیدید شمشیر در دست یک نادان افتاده بدانید که او شمشیر را به سرقت برده و یا با تزویر از چنگ کسی در آورده. شنیده‌اید میگویند خداوند گربه را دیده و شاخش نداده، یعنی خداوند قدرت را دست هرکسی نمی‌دهد. از نظر مال و ثروت انسان را آزمایش می‌کند و می‌گوید که ما بعضی‌ها را مال و ثروت دادیم و بعضی گفتند خدا به ما احترام می‌گذارد و بعضی میگویند خداوند رزق و روزی را به روی ما بسته و خداوند می‌گوید: کَلّا، هرگز، ما برای آزمایش به بعضی از شما ثروت می‌دهیم به بعضی نه و ثروت برای پرورش و کارآموزی شما است. وقتی قدرت به دست کسی می‌دهد باید ظرفیت آن را داشته باشد.

 استاد: انشاالله که به فضل خداوند در آینده با نیروی بسیار خوب و الهی به طوری که خود میدانید و با یاری آن‌ها نظامیه به زعم ما و به زعم دوستان دیگرمان، آکادمی و همینطور دانشگاه بنیاد خواهد شد؛ قطعاً شما تنها نخواهید بود اما همیشه هوشیاری خود را مانند عقاب تمام جوانب را بررسی کن و ما هم به تو کمک خواهیم نمود. شما مورد یاری قرار خواهید گرفت و باید همیشه هوشیار باشید و دنیا را از سوراخ کلید نگاه نکنید.


 استاد: این را بدانید که عمل سالم هیچ وقت به نتیجه بد منتهی نمی‌شود با وجود انسان‌های ناسالم؛ زیرا خواست خداوند در جهت در حرکت است که رو به نور و روشنایی هست. ما تابع معرفت، عمل سالم و عدالت هستیم. بعضی اوقات خیلی خوب است. می‌آید به من می‌گوید من یک مریضی دارم هرکاری می‌کنم به کنگره نمی‌آید چه کار کنم؟ می گویم من نمی‌دانم شما بیاوریدش کنگره، وارد گروه بشود درمان می‌شود. شما میگویید جدا بشوم؟ می گویم به من ربطی ندارد، من متخصص جدا شدن شما نیستم. ببریمش کمپ؟ میگویم خودتان باید تصمیم بگیرید، شاید غیر مستقیم بگویم اما مستقیم هرگز نمی‌گویم این عمل سالم است. شما میگویید ببریدش کمپ، او را می‌برند و آنجا تعادل روحی روانیش به هم می‌ریزد و می‌گوید چرا من را آوردید کمپ؟ میگویند مهندس گفته یا راهنمایش گفته و بعد با شما دشمن می‌شود و می‌خواهد تلافی کند، همه‌اش قرص‌های روانی می‌خورد، ما نمی‌پذیریمش. می‌گوید گناه دارد پذیرشش کنید، بیماری روحی روانی دارد، دو شخصیتی یا اسکیزوفرنی است یا سر خود داروهای را قطع می‌کند. شربت اوتی را هم نخورد، از تعادل خارج می‌شود از طبقه بالا می‌پرد توی خیابان یا با آجر میزند توی سر یکی، او را می‌کشد و او را می‌برند دادگاه، می‌گوید راهنما همه قرص‌های من را قطع کرده، مشکل ساز می‌شود. ما در کنگره معتاد ترک می‌دهیم بیماری روانی که درمان نمی‌کنیم!

پس اگر  شما کفش و کلاه کردید، می‌خواهید بروید بیرون، یکی از فامیلهاتون زنگ میزند که ما داریم با حاج آقا می‌آییم خانه‌تان، شما میگویید قدمتان به چشم، تشریف بیاورید، بعد گوشی را قطع می‌کنید و به اعضای خانواده میگویید نمی‌توانیم برویم، فلانی دارد می‌آید خانه ما، این عمل ناسالم است! عمل سالم این است که بگویید ما با اعضای خانواده قرار گذاشتیم و آماده شده‌ایم برویم فلان جا... چون از قبل خبر ندادید ما در جریان نبودیم، فردا شب تشریف بیاورید ما در خدمتتان هستیم، این می‌شود عمل سالم. رو در بایستی می‌شود عمل ناسالم! عمل سالم این است که وقتی می‌خواهید خانه کسی بروید از قبل خبر کنید و بگویید اگر کاری ندارید ما بیاییم، اگر وقت داریم بیاییم نه اینکه ما داریم می‌آییم.

پس نتیجه ای که امروز گرفتیم یکی آن قضیه خیک پنیری بود؛ هر کاری می‌خواهیم انجام بدهیم ممکن است فکر کنیم به نتیجه خیر ختم می‌شود اما به مشکل ختم می‌شود. می‌آید یک پیشنهادی می‌کند و می‌گوید 2 تا را 6 تا می‌کنیم، 6 تا را 5 تا می‌کنیم کلی هم وقت شما را می‌گیرد، وقت سیستم شما را هم می‌گیرد، آخرش می‌بینم که هیچ. از نظر مالی خودش را قوی نشان می‌دهد و شما فکر می‌کنید اراده کند کلی کار می‌تواند انجام دهد بعد می‌بینید که نه هیچ کاری نمی‌تواند بکند، وضع مالی‌اش هم خراب است مثل همان داستانی که استادی می‌گفت: ما در جنگلی می‌رفتیم، غذایمان تمام شد، یک نفر آمد و گفت من بلدم از این میوه‌ها برای شما غذا درست کنم. گفتند خیلی خوب است، خیلی خوش آمدید، آمد هرچه غذا داشتند خورد و بعدش هم رفت. خیلی افراد هستند که میگویند ما برای شما می‌توانیم کار انجام دهیم. شما به من شام و ناهار بدهید و مکان هم بدهید، بعد ما برای شما این کارها را انجام می‌دهیم. حواستان کاملاً به این قضیه باشد.

در کنگره من اینگونه سلام می‌کنم: سلام دوستان حسین هستم یک مسافر، شما میگویید سلام حسین. یعنی من سلام کردم، شما جواب دادید. بعضی‌ها دوباره میگویند سلام من هم بر شما! جمله اضافه. در کنگره معرفی ما با سلام است، سلام دوستان و سلام سلامتی می‌آورد. در کنگره برای معرفی به نام خدا نداریم یک جاهایی خاصی باید به کار ببریم. می‌پرسند اسم شما چیست؟ میگویید" بسم الله الرحمن الرحیم" حسین، فامیل شما چیست؟ "بسم الله الرحمن الرحیم" دژاکام. راستی شما مال کدام شهر هستید؟ به نام خدا سیرجان. این‌ها جایگاه خودش را دارد و نمی‌توانیم چیزی از آن کم کنیم و یا به آن اضافه کنیم. حتماً با سلام شروع کنید. بعضی میگویند حسین هستم مسافر این هم غلط است حتماً باید اول سلام کنیم بعد جواب سلام را می‌دهند دیگر نباید دوباره بگوییم سلام من هم بر شما باد! سلام می‌کنیم تا حواسها جمع شود.  امیدوارم که خداوند همه ما را هدایت کند و بتوانیم به نتیجه مطلوب برسیم.


با احترام؛ کمک راهنما٬ همسفر سحر


طبقه بندی: نوشتار سی دی های جهانبینی،
[ سه شنبه 30 آبان 1396 ] [ 03:22 ب.ظ ] [ همسفر سحر ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ


خداوندا؛ ما در پی هم روان شده‌ایم تا بدانیم آنچه نمی‌دانیم، از هستی و نیستی، خداوندا؛ تاریکی‌ها را تجربه نموده‌ایم، ما را با روشنایی‌ها آشنا گردان تا به فرمان عقل نزدیک شویم و به مکانی برسیم که از آنجا انشعاب یافته‌ایم.

همسفر، اینجا کنگره 60، مکانی که اگر خواستار آموزش، شناخت خود، رهایی و یافتن راه باشی، آن را خواهی یافت؛

پس بال پروازی باش تا هم پرواز را بیاموزی، هم اوج گرفتن را در بیکرانه آسمان و در نهایت عشق را ...

از عشق چه بگویم که عشق؛ به ظاهر سوختن است، اما نه برای خاکستر شدن؛ بلکه برای تبدیل شدن به نور، برای رسیدن، برای فهمیدن، برای زیستن و برای عشق ورزیدن ...

امواج عشق در همه جا موج میزند، کافی است دستت را دراز کنی؛ اگر دستت خالی از کینه، نفرت، حسا دت و انتقام جویی باشد، عشق در دستان تو قرار دارد.

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :