❀وبـــــــ لژیــــون همسفــــر سحـــــر❀نــــوای عشـــــق❀
❀❀❀❀جمعیت احیای انسانی کنگره 60❀❀❀❀ 

خلاصه ای از گزارش سه جلسه  لژیون نوای عشق در تاریخ 96/7/25 و 96/8/2  و 96/8/9با استادی خانم سحر و حضور گرم اعضای لژیون و خداحافظی خانم سحر و معرفی خانم زهره به عنوان راهنمای لژیون سوم









 دعا کنید خداوند ظرفیت شاگرد آقای مهندس بودن را هر چه بیشتر به ما بدهد چرا که شاگرد بودن هم ظرفیت میخواهد و همینطور کسب دانایی و امیدوارم طوری عمل کنیم که اقای مهندس راضی باشند...






ادامه جزوه جهان بینی 2

قوانین حاکم بین ذرات نفس

ابتدا از روی جزوه خوانده شد و عزیزان مشارکت کردند.

خانم نجمه: این مطلب به ما می گوید قوانینی که دارای حس مشترک هستند همدیگر را جذب میکنند مانند قطرات آب. آب میگردد و چاه را پیدا میکند و وقتی باران می آید آبی که از لوله ها سرازیر میشود قطرات آب همدیگر را پیدا و جذب میکنند. مانند انسان هایی که سالم هستند همدیگر راجذب میکنند و کسانی که خلافکار هستند همدیگر را جذب میکنند یعنی هم حس هستند مانند زمانی که مسافرم مصرف کننده بود هر جایی می رفتیم به دنبال کسانی میرفت که مثل خودش مصرف کننده بودند. هر کدام در هستی مثل یک ذره کوچک عمل می کنیم، هر کاری که انجام میدهیم نتیجه اش را می بینیم.

خانم رویا:جهان بینی می گوید که خواسته های نفس مانند بذر یا هسته هستند برای اینکه بخواهیم بذری بکاریم نیاز به یک بستر مناسب داریم تا شکوفا شود و اگر بدون تغییر بماند و این خواسته شکفته نشود مانند محصولی می ماند که در خاک بدون آبیاری و رسیدگی مانده و به محصول نمیرسد. خواستن هم همین طور است به زمان مناسب و بستر مناسب احتیاج دارد که شکوفا شود.

خانم زهره: در این قسمت در مورد جهان اصغر گفته شده است یعنی هر آنچه در کره خاکی بخصوص عناصر که در زمین وجود دارد در جسم ما نیز وجود دارد و اینکه ساختار چگونه بوجود می آید؟ کسانی که حس مشترک دارند دور همدیگر جمع میشوند و یک ساختار را بوجود می آورند و این کار انجام نمی گیرد مگر اینکه با یک تفکر خاص این کار انجام شود. با تفکر ساختار ها آغاز میشود بدون تفکر هر آنچه هست رو به زوال میرود. همان گونه که این حس در درون ما هست در بیرون هم حس های مشترک به گونه های مختلف وجود دارد مانند بازار که مغازه دارنی که شغل مشترکی دارند یک اتحادیه و یا یک صنف تشکیل می دهند و مشکلات خود را بیان و به حل آن می پردازند. هم چنین دوستانی که دور هم جمع می شوند دارای حس مشترک هستند مانند دوستان حاضر در لژیون که هر کدام از جایی آمده اند.

خانم مرضیه: چیزی که من متوجه شده ام این است که همه خواسته ها و حس های مشترک همدیگر را جذب میکنند چه در درونمان و چه در دنیای بیرون. در درون مثل حس های منفی و مثبت همدیگر را جذب می کنند و در بیرون هم انرژی های مثبت و منفی که باید یک بستر مناسبی پیش آید که هر کدام از تفکرات و خواسته ها بتوانند یک ساختار را بوجود آورند و هر کدام مولد یک ساختارند. هم ساختار منفی داریم هم ساختار مثبت که در اینجا فقط از ساختار منفی گفته شده است که هر کدام یک هدفی دارند که حدفشان حفظ و بقای خودشان و رشد و توسعه است.

خانم فاطمه: ذرات مشترک دور هم جمع میشوند و این خواسته ها و حس ها باعث میشوند افراد دور هم جمع شوند. افراد در کنگره که خواسته درونی شان در مان اعتیاد بوده و هم حس بودیم و بر اثر مشکلات و ضربه هایی که بر اثر اعتیاد خوردیم باعث شده است که ما هرکدام از شهری هستیم دور هم جمع شویم و در کنار هم آموزش بگیریم.

خانم زهرا: هر ساختاری دارای دو هدف اصلی است حفظ و بقای خود رشد وتوسعه. درون ما ساختارهایی مانند ترس، منیت، اعتیاد، تنفر ... میتواند وجود داشته باشد که هر کدام از این حس ها می تواند یک ساختار باشد. ذرات ناخالصی نفس که حس مشترک دارند به دور هم جمع میشوند و همدیگر را جذب میکنند و یک ساختار را تشکیل می دهند و ساختار منفی و بازدارنده بوجود می آید. آنها به صورت شبکه ای با هم در ارتباطند. خلافکارها می گردند و همدیگر را پیدا میکنند و انسانهای سالم همدیگر را پیدا می کنند ساختارهای بیرونی دارای درآمد و ذخایر مالی هستند و پول و ذخیره های مالی که دارند را به جریان می اندازند ولی ذخیره ساختارهای درونی چیز دیگری هستند که به آن انرژی میگوییم بعضی از ما وقتی یک خواسته ای داشته باشیم می گوییم و آن خواسته را اجرا می کنیم مانند اینکه دانه ای در زمین بکاریم و بعد از مدتی به خواسته خود می رسیم.

خانم سحر: آیا تا به حال فکر کرده اید که چرا وقتی یک ضد ارزشی مثل دروغ را بخواهیم کنار بگذاریم چقدر سخت است. چرا نمی توانیم یک ضدارزشی را براحتی کنار بگذاریم؟

خانم فاطمه: حقه های نفس جلوی این کار را می گیرند.

خانم نجمه: نیرو های بازدارنده و خواسته ای مبنی بر اینکه آن را کنار بگذاریم هنوز شکل نگرفته است.

خانم زهره: ساختار های منفی سیستم قوی هستند و مبارزه با آن سخت ولی شدنی است.

خانم رویا: خواسته نا معقول نفس اجازه نمیدهد که حسمان خوبی ها را جذب کند.

خانم زهرا: نیروهای بازدارنده اجازه نمی دهند که کار های ارزشی انجام دهیم و خواسته هم مهم است که نخواهیم کار ضد ارزشی بکنیم.

خانم مرضیه: به خاطر ناآگاهی مان است که نمی توانیم کار ضد ارزشی را کنار بگذاریم اگر راه مبارزه با آن را یاد بگیریم بهتر می توانیم آن را کنار بگذاریم مثل ترس که آموختیم باید با آن رو به رو شویم .

خانم سحر: به دلیل اینکه ضد ارزشها در درون ما ساختار تشکیل داده اند یک دروغ ، یک غیبت، یا یک کار ضد ارزشی ما، قضاوت ما، محبت نکردن ما به این دلیل است که کم کم جمع شده و قوی شده اند چون یک ساختار را تشکیل داده اند این ساختار محکمتر از چیزی است که شما فکر می کنید. چه چیزی این ساختار را ساخته است؟ حس های مشترکی که کنار هم آمدند و همدیگر را پیدا کرده اند. شما با توجه به خواسته ای که دارید همدیگر را جذب میکنید مانند آهن ربا.

زمانی که می پرسید چرا این شوهر یا چرا این همسایه نصیبم شده است به این خاطر است که حس های مشترک همدیگر را پیدا می کنند مانند بچه های لژیون که همه هم حس هستند. شاید با هم حرف هم نزده باشید و فقط با یک نگاه همدیگر را جذب می کنید. پس چه چیزی ساختار را بوجود می آورد؟ حس های مشترک. با بیل و کلنگ نمی شود به جان ساختار افتاد چون ممکن است سالیان سال  به این دنیا آمده باشید با زندگی های مختلف و تجربه های مختلف و شدید شخصی که حالا هستید پس میتوانید درستش کنید اما به مرور زمان.

آقای حکیمی گفتند زمانی که میخواستم پیمان وادی هشتم را ببندم با خود گفتم اگر من 99 بدی دارم و آن را به 98 بدی برسانم یعنی یک بدی را کنار بگذارم بایدشکر گزار باشم پس نباید توقع داشته باشیم که باید به درجه های بالایی دست پیدا کنیم ما نمی خواهیم وارد بعد های بعدی شویم چون ظرفیت آن را نداریم. ساختار باید کاملا از بین برود و یک ساختار جدید درست کنیم. ما اگر بعد از مدتها آموزش گرفتن و کار کردن روی خود ببینیم کمی هم تغییر کرده ایم این خیلی ارزشمند است. اگر کسی غیبت میکند و تو حالت بد می شود مطمئن باش که آن خصوصیت در تو وجود دارد و تو مشکل داری. باید روی خود کار کنیم چون ساختارهای درون ما مشترک است پس این خیلی مهم است وقتی ساختاری درست شد مثل گروه مافیایی اگر پول میخواهی در یک سیستم وارد میشوی که خودت دعوتش کر ده ای آقای امین می گویند: بعضی وقتها یک بلایی سرمان می آید و نمی دانیم این بلا از کجا برایمان آمده است ولی خودمان دعوتش کرده ایم با خواسته خودمان.

بعضی وقتها در جایگاهی قرار می گیریم که خودمان را صاحب نظر می دانیم و قانون جاری است هر جا ضربه بزنید ضربه می خورید کجا و کی مشخص نیست. ما باید روی خودمان کار کنیم و شروع به آباد کردن کنیم. گروه مافیایی قانونی به نام سکوت دارند هر جا که خطا کنند برابر با مرگ است. زمانی که ساختار تشکیل میدهید این ساختار است که میگوید کجا حرف بزن یا این کار را بکن و کجا این کار را نکن. پس یاد بگیریم در هر قوانینی که بین نفس حاکم است نیرو های بازدارنده در کائنات هستند که تو اگر خواه یا ناخواه خواسته ای داری و دعوتشان کردید سیستم تو به کلی بهم می ریزد سیستم باید خودش را حفظ کند، برای ادامه بقا و توسعه. 



خلاصه ای از صحبتهای پایانی خانم سحر:

امیدوارم حال شما خوب باشد. دوست دارم تشکر کنم از آقای مهندس، خانم آنی، راهنمای عزیزم خانم الهه، اسیستنت محترم خانم مرجان و همینطور مسافر خوبم که به من اجازه دادند در کنار شما در شعبه نیک آباد باشم و همینطور تشکر میکنم از خانم سهیلای عزیز و خانم شهلای عزیز. من امروز واقعا مانده ام از شخصیت آقای مهندس و اینکه چقدر این انسان قدر شناس و بزرگ و بزرگوار هستند و اینکه با تمام مسئولیتهایی که دارند حواسشان به همه چیز هست.

دیروز اسیستنت محترم خانم مرجان با من تماس گرفتند و گفتند که به خاطر قبولی بچه ها در آزمون آقای مهندس دستور دادند که هر چه زودتر کارهایشان را انجام دهند برای تشکیل لژیون و اینکه به دستور آقای مهندس باید لژیون را تحویل دهیم و به هر کدام از شعب های اصفهان که دوست داریم برویم، احساس عجیبی داشتم، هم خوشحال بودم و هم گریه ام گرفته بود، وقتی خانم مرجان پیام آقای مهندس را به من انتقال داند هم اشک میرختم و هم حالم خیلی خوب بود با اینکه برایم هم جدایی از شما سخت بود، اصلا خود را قابل و در اندازه لطفی که آقای مهندس داشتند نمیدانستم و نمیدانم ولی فقط بزرگواری ایشان است که مرا به وجد آورده!!

امروز در خدمت شما هستم که با شما بگویم که طی این دو هفته باید از حضورتان مرخص شوم اما من خیلی خوشحالم که در شرایط خوبی لژیون را تحویل میدهم و به اصفهان میروم و بدانید هیچ فاصله ای بین من و شما نیست و همیشه با هم هستیم. تمام اعضای کنگره مانند حلقه های زنجیر به هم متصلند و هر کجا که باشند این پیوستگی وجود داد به ویژه راهنما و رهجو. سعی کنید همیشه پیوند شما با کنگره برقرار باشد و این اتصال تنها به شخص خاصی یا راهنما نباشد که در نبود او این ارتباط قطع شود.

خواهش میکنم گریه نکنید و خوشحال باشید، بدانید برای من هم این دلبستگی وجود دارد اما پایان هر نقطه سر آغاز خط دیگریست. لحظات خیلی خوبی را در کنارتان گذراندم، باید بگویم خیلی از شما آموزش گرفتم و ممنونم که با بودنتان اجازه دادید من هم کنارتان باشم ولی چیزی که باید اعتراف کنم اینکه برگه پیمان کمک راهنمایی ام را همیشه  قبل ازآمدن به کنگره میخواندم و این به من خیلی قوت میداد و هیچ گاه از اصفهان که میخواستم به نیک آباد بیایم  به این فکر نکردم یک رهجو دارم یا چندین رهجو . همیشه می گفتم اگر یک رهجو دارم قرار است از یک نفر آموزش بگیرم یا اگر دو یا بیشتر رهجو دارم باید بیشتر آموزش بگیرم...

مشکلات شما درسهای من بود، تمام صحبت های شما، آموزش های شما برای من هم بود و گاهی که میگفتید با اموزشهای لژیون گره از کار و مشکلتان باز شده در واقع گره های بیشتری از خودم باز میشد. از شما سپاسگزارم با سوالهایتان، خدمتتان، با نگاهتان، مشارکتتان، با رهاییتان، با رشدتان، باعث شدید که من بیشتر مطالعه کنم و بیشتر سی دی گوش کنم و بیشتر آموزش بگیرم.


به عزیزانی که در آزمون کمک راهنمایی موفق شدند( فاطمه و زهره) از صمیم قلبم تبریک میگویم و شما نتیجه تلاش خود را گرفتید و امیدوارم در این راه محکم و با عشق قدم بردارید و پایبند به اصول و قوانین کنگره 60  باشید و خوشحالم که شعبه نیک آباد اکنون چندین کمک راهنما از خود نیک آباد دارد. به شما اعضای خوب لژیون تبریک میگویم که نقش بسیار مهمی داشتید که خواهر لژیونیهایتان در این آزمون موفق شوند. شما در این کمک راهنمایی نقش داشتید، من تک تک شما را به خاطر خواسته و تلاشی که داریدبا این شال تصور میکنم. من عکس های گذشته بچه های لژیون را میدیدم که چقدر تغییر کردید هر روز رنگ شما باز تر شده است، به خاطر این آموزش هاست.

من هیچ منتی بر سر کسی ندارم و اگر از اصفهان می آمدم تنها برای خودم بود. میخواستم مرا حلال کنید و مسئله ای از من نداشته باشید که اگر تذکری دادم، ناراحتتان کردم، اگر اول جلسه نکاتی را یادآور میشدم اول برای خودم بود و بعد برای شما . من کمک راهنمای شما بودم و اگر چیزی را میگفتم باید میگفتم چون در غیر این صورت خدمت نبود و خیانت بود و آقای مهندس تاکید میکنند همیشه که راهنما در لژیون باید انسان تربیت کند.

یاد گرفتم به راهنمایم چشم بگویم و سعی ام همیشه بر این هست و من زمانی در سفر اولم نقطه عطفی شد که در لژیون خانم الهه متوجه شدم نمیدانم و هیچ چیز نمیدانم و آنزمان بود که سراپا گوش میشدم تا ببینم راهنمایم چه میگوید و به این تجربه رسیدم که فرمانبری در کنگره انسان را میسازد. از شما هم میخواهم که فرمانبر خوبی باشید و مطمئن باشید ضرر نمیکنید البته چشم گفتن فقط در ظاهر نیست و باید در صور پنهان و عمل هم باشد و من هنوز دارم در این مورد تلاش میکنم.

ادب و احترام و نظم و برنامه ریزی پارامترهایی بود که چون دوست داشتم سعی ام را میکردم که درونی اش کنم با اینکه میدانم خیلی از من دور است و میدانم خیلی راه مانده که برسم به این پارامترها و خصوصیات اما سعی ام را میکنم و بدانید ادب مثل عطری خوشبوست که وقتی استفاده میکنی هم خودت احساس خوبی داری و هم دیگران.

 از خدمت گزاران وبلاگ نیک آباد خیلی تشکر میکنم و همینطور از وبلاگنویسان لژیون نوای عشق  تشکر میکنم ،زمانی که وبلاگ لژیون را راه اندازی کردم از بچه های لژیون خواستم که خدمت کنند و آنموقع استارت آن را فاطمه زد و خدمت راشروع کرد و همیشه خدمتگزار وبلاگ لژیون بود در ادامه مریم شفیعی که الان کمک راهنما هستند بسیار در وبلاگ لژیون خدمت کردند، زهره  هم با اینکه شرایطش سخت بود همیشه به بهترین نحو خدمت میکرد همینطور نجمه تا جایی که میتوانست مطالب لژیون را مینوشت و به زهره میداد تا زهره تایپ کند، همیشه سعی کردم برای وبلاگ کنارشان باشم و تلاشم را کردم و بینهایت سپاس گزارم از انها. کار سخت و البته شیرینی است ولی آنها با تمام عشق خدمت میکردند و این برای من زیبا بود.

امیدوارم هیچ وقت بی بزرگتر نشویم و خداوند بزرگان ما را در کنگره حفظ کند و در راس آقای مهندس و همینطور خانم آنی عزیز. بزرگترهای ما در شعبه نیک آباد اقای حکیمی، ایجنت آقا مهران، اسیستنت خانم مرجان عزیزکه من خیلی از آنها آموختم و مرزبانان و همینطور راهنمایان بودند که من خیلی خیلی از آنها درس گرفتم و برایم ارزشمند هستند.

بعد از من هر کدام از بچه ها که به عنوان راهنمای لژیون انتخاب شوند خیلی خوب است و دوست دارم به ایشان احترام بگذارید و از این پس در اعلام مشارکتهایتان نام راهنمای جدیدتان را بگوید. سعی کنید از این پس با قدمهایی استوار تر بیایید و این عزیزانی که قبول شدند را الگو بدانید و در لژیون بمانید وبعد از سه ماه اگر و اگر واقعا احساس کردید که با راهنمای جدید هم حس نیستید میتوانید به مرزبان مراجعه کنید و بگویید و مطمئنم راهنمای شما آنقدر ظرفیت دارد و درک که از این قضیه ناراحت نشود و خدارا شکر همه در کنگره این پذیرش را دارند.

 در مقابل فرمایشات آقای مهندس، مرزبانان، کمک راهنمایان خود چشم بگویید، ضرر نخواهید کرد و به خدمت ها نه نگویید.

آقای مهندس میگویند: سعی کنید در مشکلات حتی بزرگترین مشکلاتی که برایتان پیش می آید شأن و شخصیت و وقار خود را حفظ کنید و این برای من خیلی قشنگ بود و صبری که در کنگره یاد گرفتم و خیلی به من کمک کرد و کمک میکند.

وقتی در کنگره چیزی آموزش میگیریم زیباست اما وقتی حتی اندکی از آموزشها را به عمل میرسانیم عظمت آموزشها برایمان بیشتر مشخص میشود.

در کنگره هیچ وقت نمیگویند این شخص، زن فلانی است یا فرزند فلانی! میگویند این رهجوی فلان راهنماست! پس وقتی راهنما میشویم نقش الگو داریم و قرار است عده ای پا جای پای ما بگزارند و این خیلی مسئولیت را سنگینتر میکند و اگر کمک راهنما یک قدم اشتباه بردارد و اصول را رعایت نکند یک لژیون و یک عده اشتباه میروند و زمین میخورند.

همیشه شان و شخصیت مسافرانتان راحفظ کنید و یادتان باشد اگر امروز در کنگره اید به واسطه آنهاست و هیچ وقت از واژه معتاد برای آنها استفاده نکنید و یا اینکه گذشته آنها را بر سرشان بزنید و شخصیت آنها را جلوی فرزندانتان حفظ کنید. چون آنها شاید ضد ارزششان اعتیاد بود که خیلی علنی بود ولی آیا ضد ارزشهای منِ همسفر بیشتر از او نبود؟ ضدارزش مسافرمان علنی بود آیا از من همسفر هم اینگونه بود؟ آیا حال من خرابتر از مسافرم نبود؟

هیچ زمانی نا امید نشوید و یک نقطه امید همیشه میتواند شما را به منبع نور برساند.

من روزهای زوج هفته را با هزینه بسیار کم به والیبال میروم  و روزهای فرد را پیاده روی و به دلیل صدماتی که به جسمم زده ام باید جبران کنم و از شما هم میخواهم که حتما یک رشته ورزشی برای خودتان داشته باشید و برای جسم و روانتان اهمیت دهید.


 همیشه از خدا خواستم درکِ داشته هایم را به من بدهد تا بیشتر ببینم و چشمان باز داشته باشم و امیدوارم شما هم قدر داشته هایتان را بدانید. خیلی وقتها که سر لژیون می آمدم نمی گفتم چه مشکلاتی برایم پیش آمده است اما الان میگویم صبری که در کنگره آموختم و ایمانی که در کنگره بدست آوردم به من کمک کرد و خدا را شکر هر بار مشکلاتم حل شد اما گره های خیلی خیلی زیادی دارم که باید خیلی آموزش بگیرم و تلاش کنم در جهت آن.

 

 دعا کنید خداوند ظرفیت شاگرد آقای مهندس بودن را هر چه بیشتر به ما بدهد چرا که شاگرد بودن هم ظرفیت میخواهد و همینطور کسب دانایی و امیدوارم طوری عمل کنیم که اقای مهندس راضی باشند.

تمام خدمتها آموزش است و اگر میخواهیم خدا را بشناسیم و عشق خودمان را نسبت به خدا نشان بدهیم باید به مخلوقینش نشان دهیم و بتوانیم مردم دار باشیم. سی دی مردم داری خیلی کمک میکند

 آقای مهندس در یکی از سی دی ها بیتی را از شاه نعمت الله ولی فرمودند:

اگر حق را در خلق نیابی                 بیابی خانه اما در نیابی


 بعضی از انسانها مثل پارو هستند می آیند زیر و رویت میکنند و درونیاتت را به هم میزنند تا تو بیشتر خودت را پیدا کنی و شاید آنها نا آگاهانه این کار را انجام میدهند ولی برای تو درس خواهد داشت و برای من همیشه اینها بود و بعدها متوجه میشدم که باید اینها برایم اتفاق می افتاد. پس هیچ گاه حضور کسی یا اتفاقاتی را لعنت ندانید گاهی رحمتند و درسهای بزرگ.

همیشه مشارکت کنید و با جرأت دستتان را برای مشارکت بالا ببرید و بدانید به قول آقای مهندس هیچ کس به اندازه خود شما نمیتواند به شما انرژی بدهد و هیچ کس هم به اندازه خود شما نمیتواند انرژیتان را بگیرد و همیشه برای حال خوش خودتان خدمت کنید.

خوشحالم که میبینم همه شما دفترهای زیبایی دارید که سی دی ها را گوش میکنید و در آن مکتوب میکنید و این را ادامه دهید و سعی کنید سی دی ها را به روز باشید.

سعی کنید هیچ گاه نسبت به سبد کنگره بی تفاوت نباشید یا برای کمک به زمین. اینکه آقای مهندس دستور جلسه ای به نام گلریزان گذاشتند یک فرصتی است برای من و شما که بتوانیم استفاده کنیم و میدانم شما به بهترین نحو این مراسم را برگزار میکنید. هر چقدری که وسعمان میرسد برای گلریزان نقش داشته باشیم اما منتظر این نباشیم که روزی دارا شویم انوقت ببخشیم بلکه از همین داشته هایمان بتوانیم ببخشیم حالا در هر شرایطی که هستیم.

یک استاد داریم به نام آقای مهندس، پس لطفا هیچ گاه مرا با عنوان استاد خطاب نکنید و من فقط راهنمای شما بودم.

و بدانید کنگره مشعلی است که خاموشی ندارد...

اینها یکسری نکاتی بود که من یاد گرفتم و الان در ذهنم بود و گفتم و شاید به درد شما هم بخورد.


همیشه در دعاهایم هستید و از شما میخواهم برایم دعا کنید.


و لژیون  با دعای خانم سحر به پایان رسید: خداوندا ما را با آن چشمت که به خواب نمیرود حراست بفرما.





96/8/9روز سه شنبه لژیون سوم با استادی خانم سحر و خانم زهره آغاز به کار کرد

خلاصه ای از عملکرد لژیون

خانم سحر: خدا را شکر میکنم در کنار شما عزیزان هستم، امیدوارم حالتان خوب باشد .هفته گذشته که از اینجا رفتم سعی کردم از همه تشکر کنم حتی از جاده و کوه و سنگ و درختهای مسیری که در این مدت از آن میگذشتم تشکر کردم با تمام وجودم. من دیروز به لطف خداوند در شعبه شیخ بهایی تشکیل لژیون دادم و از شما میخواهم برایم دعا کنید. بسیار تبریک میگویم دریافت شال کمک راهنمایی از دستان آقای مهندس را خدمت فاطمه و زهره عزیز و دیروز گرچه من با آنها تهران نبودم ولی از طریق پیام هر لحظه در ارتباط بودیم و حس خوبشان را هم به من منتقل میکردند و امروز در کنارتان هستم که خانم زهره عزیز را به عنوان راهنمای لژیون معرفی کنم و از ایشان خواهش میکنم که جای من بنشینند و من در بین بچه ها بنشینم و از امروز به بعد کمک راهنمای لژیون سوم خانم زهره عزیز هستند و خانم فاطمه انشاالله راهنمای لژیون یکم میشوند و انشاالله هر دو عزیز لژیونهای پر باری داشته باشند و امیدوارم در این جایگاه خوش بدرخشند.


لژیون نوای عشق در تاریخ 94/7/16 تشکیل شد. همانطور که خانم مرجان گفتند کسانی که از امروز یعنی مورخ 96/8/9 تا سه ماه دیگر یعنی 96/11/9در این لژیون رها میشوند من با آنها برای رهاییشان به تهران میروم و کسانی که در سفر اول با من رها میشوند روزی اگر در امتحان کمک راهنمایی شرکت کردند همانطور که گفته اند نام مرا به عنوان راهنما مینویسند. امیدوارم این توفیق را داشته باشم ولی اگر سه ماه و یک روز شد و رها شدند باید با راهنمای جدیدشان رهایی بگیرند.

خانم زهره: خیلی حس و حال عجیبی دارم و دیروز هم که برای مصاحبه و پیمان به تهران رفته بودیم بسیار حس خوبی داشتم من خودم را لایق این جایگاه نمی دانم که به جای خانم سحر بنشینم و میخواهم بگویم خانم سحر بینهایت از شما سپاسگزارم که 2 سال و نیم به من آموزش دادید و چیزهایی از شما آموختم که هیچ گاه نمیتوانستم از کسی بیاموزم؛ من صبر را از شما یاد گرفتم، سی دی نوشتن را از شما یاد گرفتم، وبلاگ نویسی را، چگونه زندگی کردن را از شما یاد گرفتم، من حتی رفتار با همسر و فرزند را از شما یاد گرفتم و خدا را شکر میکنم که کسی مثل شما اینجا بود که من اینها را یاد بگیرم. اگر در این جایگاه هستم مدیون شما و آموزش های شما هستم. واقعا یکسری چیزها را به ما یاد نداده بودند و من از شما یاد گرفتم.


ابتدا پیام هفته گلریزان خوانده شد:


اگر بنایی آباد باشد امّا ساکنین آن خراب باشند، بنا هم کم‌کم رو به نابودی و خرابی می‌رود اما ساکنین آباد در بناهای خراب و یا ویرانه‌ها را هم می‌توانند احیا نمایند.

خانم زهره: در قدیم گل ریزان رسم بوده و در زور خانه ها این کار را انجام می دادند و مشکلات مردم را حل میکردند. در کنگره قبلا هفته لژیون مالی بوده و آقای مهندس امسال این هفته را گلریزان نام نهاده اند. هر کس میتواند به اندازه توانش در این جشن شرکت کند. بعد از مشکلی که برای آقای مهندس در یکی از شعبه ها پیش آمد آقای مهندس به این فکر افتادند که باید لژیون مالی تشکیل دهند تا بتوانند جلوی این مشکلات را بگیرند کنگره 60 از هیچ ارگان دولتی یا غیر دولتی کمک نمی گیرد بلکه همه  در کنگره همکاری لازم را می کنند و خدا را شکر به جایی رسیده است که نیاز مالی ندارد و شعبه ها را افزایش داده اند.

اعضا در مورد سی دی گلریزان و پیام مشارکت کردند.


خانم سحر:

این هفته جاری هفته گلریزان است و آقای مهندس همیشه طوری برنامه ریزی و تفکر و عمل میکنند در کنگره که کنگره از مسیر خودش خارج نشود و همیشه اعتقاد داشتند که کنگره باید روی پای خودش بایستد و به گفته آقای امین اگر شخصی هم توان مالی کمی هم دارد اگر کمک کند همان مقدار کم هم ارزش بالایی خواهد داشت.

وقتی کنگره غیر از درمان اعتیاد خیلی چیزهای دیگری به ما داد آیا میتوان نسبت به کنگره بی تفاوت بود؟ گاهی فکر کنیم اگر در آن شرایطی که به دنبال راه میگشتیم اگر در کنکره به رویمان باز نشده بود الان کجا بودیم و چه شرایطی داشتیم! من اگر توانستم بی تفاوت نباشم در هفته گلریزان، دیگران هم نسبت به من و شرایط و مشکلات من بی تفاوت نمیشوند. من با اینکه مشکلات مالی فراوانی در سفر اول برایم به وجو آمد اما همیشه خیلی خیلی کم و ناچیز هم که هم که بود سعی میکردم در همان شرایط هم بی تفاوت نباشم و اثراتش را هم برایتان بارها گفته ام که نتایجش را چگونه میدیدم که وقتی سر لژیون گفتم بچه ها گریه کردند. هر کجا توانستیم ببخشیم و از خودمان بگذریم کاری کرده ایم و برای بخشش از اضافه مال بخشیدن لطف چندانی ندارد.

اما اگر چیزی میبخشیم حتی اگر وسعمان به اندازه یک آجر است باید سعی کنیم بدون چشمداشت باشد گرچه به قول فرمایش آقای حکیمی حتی اگر با چشمداشت هم باشد به تو باز خواهد گشت اما در پی آن نباشیم ولی اثراتش را بعد ها متوجه خواهیم شد.

خانم مرجان اسیستنت محترم در نوع پرداختها و موارد مورد نیاز ما را راهنمایی کردند و من هم به شما منتقل میکنم

هر کسی میتواند مبلغی که در توانش هست را به این صورتهایی که میگویم پرداخت کند
۱. به صورت نقدی، در روز جشن یعنی سه شنبه
۲. میتواند چک بدهد البته با تاریخ
۳. میتوانید پرداخت با دستگاه پوز شعبه یا واریز به بانک داشته باشید.
۴. و یا اینکه تعهد پرداخت داشته باشد مثلا اینکه در ماه آینده در فلان تاریخ مبلغ اینقدر را میتوانم پرداخت کنم و فرمهایش موجود است و به مرزبانان مراجعه کنید.

این هفته تنها یک فرصت است و امیدوارم به خوبی از این فرصت استفاده کنید.


آقای مهندس میفرمایند: یک چاله  را میتوان با دوتا وانت خاک پر کرد و خیلی از هزینه های کنگره مثل  قند و چای و آب وقبض و اینها همان چاله هستند که با پول سبدهایی که چرخانده میشود تامین میشود ولی دره را باید یک کوه را خراب کنید تا بتوانید پرش کنید برای گرفتن مکان یا زمینهای کنگره با پول سبد نمی‌شود. پس چقدر زیباست که این هفته آنگونه که در توانمان هست که کسی ممکن است بیشتر و یکی کمتر نقش داشته باشیم.

 دیگران کاشتند و ما خوردیم حالا ما می کاریم تا دیگران بخورند. آن کسی می ماند و خدمت میکند و بخشش میکند به حال خودش کمک میکند. انشاالله با پوشش سفید در این جشن شرکت کنید و هر چقدر در توانتان است کمک کنید حتی اگر خیلی هم اندک باشد. 

و جلسه با دعای خانم سحر و انداختن چند عکس یادگاری به پایان رسید












  نگارش: همسفر نجمه

تایپ: همسفر زهره
تنطیم:همسفرسحر



طبقه بندی: گزارش لژیون،
[ یکشنبه 7 آبان 1396 ] [ 03:44 ب.ظ ] [ همسفر زهره ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ


خداوندا؛ ما در پی هم روان شده‌ایم تا بدانیم آنچه نمی‌دانیم، از هستی و نیستی، خداوندا؛ تاریکی‌ها را تجربه نموده‌ایم، ما را با روشنایی‌ها آشنا گردان تا به فرمان عقل نزدیک شویم و به مکانی برسیم که از آنجا انشعاب یافته‌ایم.

همسفر، اینجا کنگره 60، مکانی که اگر خواستار آموزش، شناخت خود، رهایی و یافتن راه باشی، آن را خواهی یافت؛

پس بال پروازی باش تا هم پرواز را بیاموزی، هم اوج گرفتن را در بیکرانه آسمان و در نهایت عشق را ...

از عشق چه بگویم که عشق؛ به ظاهر سوختن است، اما نه برای خاکستر شدن؛ بلکه برای تبدیل شدن به نور، برای رسیدن، برای فهمیدن، برای زیستن و برای عشق ورزیدن ...

امواج عشق در همه جا موج میزند، کافی است دستت را دراز کنی؛ اگر دستت خالی از کینه، نفرت، حسا دت و انتقام جویی باشد، عشق در دستان تو قرار دارد.

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :