درباره من
خداوندا؛ ما در پی هم روان شده‌ایم تا بدانیم آنچه نمی‌دانیم، از هستی و نیستی، خداوندا؛ تاریکی‌ها را تجربه نموده‌ایم، ما را با روشنایی‌ها آشنا گردان تا به فرمان عقل نزدیک شویم و به مکانی برسیم که از آنجا انشعاب یافته‌ایم.

همسفر، اینجا کنگره 60، مکانی که اگر خواستار آموزش، شناخت خود، رهایی و یافتن راه باشی، آن را خواهی یافت؛

پس بال پروازی باش تا هم پرواز را بیاموزی، هم اوج گرفتن را در بیکرانه آسمان و در نهایت عشق را ...

از عشق چه بگویم که عشق؛ به ظاهر سوختن است، اما نه برای خاکستر شدن؛ بلکه برای تبدیل شدن به نور، برای رسیدن، برای فهمیدن، برای زیستن و برای عشق ورزیدن ...

امواج عشق در همه جا موج میزند، کافی است دستت را دراز کنی؛ اگر دستت خالی از کینه، نفرت، حسا دت و انتقام جویی باشد، عشق در دستان تو قرار دارد.

جستجو در وبلاگ
نویسنده :همسفر زهره
تاریخ: چهارشنبه 14 تیر 1396 06:31 ب.ظ

« رنگی تازه به زندگی »

به بهانه اولین سال رهایی

به قلم همسفر زهره

خداوندا، دریا و آسمان و دشت پوشیده از رقصنده‌های آسمانی ست و روح ناآرام من خواستار رهایی ست، نه از خلاصی، بلکه دیدار معشوق است. خداوندا تنها تو را می‌ستایم و تنها تو را ستایش می‌کنم، برای این عمل عظیم، شکر، شکر، شکر...

سلام دوستان زهره هستم همسفر حمید؛

به یاد دارم اولین جشن تولدی که در کنگره حضور داشتم تولد سه سال رهایی کمک راهنمای مسافرم بود، خیلی خوشحال بودم و آرزو می‌کردم که مسافرم این جایگاه را تجربه کند. به لطف خدا امسال اولین سال رهایی مسافرم بود و از یک هفته قبل از جشن تولدمان فکر می‌کردم چه بگویم؟ از تلخی‌ها و خاطرات بدِ قبل از کنگره بگویم یا از حال خوش و خاطرات شیرین بعد از ورود به کنگره؟ اما روز تولد که رسید زمانی که در جایگاه نشستم و صحبت‌های مسافرم را شنیدم انگار هر آنچه در ذهنم بود پاک شد و چیزی برای گفتن نداشتم. از یادآوری بعضی خاطرات احساس بدی پیدا میکنم  و آن روز چون از همه عزیزان حاضر در کنگره به خصوص از حضور کمک راهنمای عزیزم خانم سحر انرژی زیادی گرفته بودم دلم نمی‌خواست با بیان خاطراتم حس خوبی که داشتم از دست بدهم؛ آری وقتی مسافر عزیزم را غرق خوشحالی میدیم دلم نیامد با بیان خاطرات تلخ گذشته ناراحتش کنم و تصمیم گرفتم آن را به صورت یک دلنوشته بنویسم و بگویم مسافری که من، قبل از کنگره داشتم با حالا خیلی فرق کرده.

مدت‌ها بود که زندگی روی سختی‌ها و تلخی اش را به ما نشان داده بود و تلاش من برای نجات از سختی‌ها بی فایده بود؛ آنقدر که یادآوری گذشته ناراحتم می‌کرد ولی کنگره به من آموخت که ببخشم تا زندگی زیبایی هایش را به من نشان دهد. قبل از ورود به کنگره مسافرم را زیاد در خانه نمی‌دیدم فقط برای شام خوردن بود و خوابیدن. مسافرم اهل حرف زدن نبود و بیشتر سعی می‌کرد سکوت کند و هرگز حالش خوب نبود یا سرش درد می‌کرد یا کمرش و صدها مشکل دیگر. زمانی که راه این مکان مقدس برایمان باز شد خیلی از این مشکلات در طول سفر اول حل شد به خصوص مشکلات جسمی اش از جمله کمر دردش که من آن را یک معجزه می‌دیدم و خود او نیز به این باور رسیده بود.

در سفر اول اخلاق، رفتار و کردارش کاملاً با گذشته فرق کرده بود و تغییرات او هم در من و زندگیمان تأثیر خود را گذاشته بود و هم زندگیمان را از تلخی به شیرینی تبدیل کرده بود، کنگره به من آموخت چگونه مشکلاتم را حل کنم و اگر این آموزش‌ها نبود هرگز نمی‌توانستم همسفر خوبی برای مسافرم باشم و نمیوانستیم به ریسمان الهی چنگ بزنیم و از تاریکی و ظلمتی که سالها در آن دست و پا می‌زدیم نجات پیدا کنیم. خدا را شکر که با ورود به این مکان مقدس زندگی روی خوشش را به ما نشان داد و آرزو می‌کنم که دیگر نور را گم نکنیم و روشنایی زندگیمان کمرنگ نشود.

اگر زندگی ما رنگ تازه ای گرفت، این را مدیون آقای مهندس، کمک راهنمای مسافرم آقای حسن طاوسی که با آموزش‌هایی که به مسافرم داده بودند و کمک راهنمای عزیزم خانم سحر با آموزش‌هایی که از ایشان گرفتم و به عنوان همسفر آن را در زندگیمان به اجرا در می‌آوردم، هستیم.

من و مسافرم هرگز این روز قشنگ و پر انرژی را فراموش نخواهیم کرد و در پایان از صمیم قلبم به مسافرم تبریک میگویم، از کمک راهنمایان محترم آقای حسن طاوسی و خانم سحر یاوری عزیز تشکر می‌کنم و برایشان آرزوی بهترین‌ها را از خداوند خواستارم و این تولد را مدیون زحمات و دسترنج این دو عزیز هستیم و  امیدوارم با خدمت در کنگره گوشه ای از زحمات آقای مهندس و عزیزانی که در این راه ما را یاری کردند، جبران کنیم.

 با احترام، همسفر زهره طاوسی
موضوع: دلنوشته،

ابزارک های وبلاگ
  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :