درباره من
خداوندا؛ ما در پی هم روان شده‌ایم تا بدانیم آنچه نمی‌دانیم، از هستی و نیستی، خداوندا؛ تاریکی‌ها را تجربه نموده‌ایم، ما را با روشنایی‌ها آشنا گردان تا به فرمان عقل نزدیک شویم و به مکانی برسیم که از آنجا انشعاب یافته‌ایم.

همسفر، اینجا کنگره 60، مکانی که اگر خواستار آموزش، شناخت خود، رهایی و یافتن راه باشی، آن را خواهی یافت؛

پس بال پروازی باش تا هم پرواز را بیاموزی، هم اوج گرفتن را در بیکرانه آسمان و در نهایت عشق را ...

از عشق چه بگویم که عشق؛ به ظاهر سوختن است، اما نه برای خاکستر شدن؛ بلکه برای تبدیل شدن به نور، برای رسیدن، برای فهمیدن، برای زیستن و برای عشق ورزیدن ...

امواج عشق در همه جا موج میزند، کافی است دستت را دراز کنی؛ اگر دستت خالی از کینه، نفرت، حسا دت و انتقام جویی باشد، عشق در دستان تو قرار دارد.

جستجو در وبلاگ
نویسنده :همسفر سحر
تاریخ: سه شنبه 28 دی 1395 07:27 ب.ظ

« بهترین راه »

دلنوشته ای از همسفر نجمه




عکس و تصویر الهـی العـفو ! بـوی ِ نـاب ِ بهشـت می دهـد همـۀ نام های ِ قشـنگ ...


در ابتدا خدا را شکر میکنم که لطفش به من نظر کرد و مسافرم بهترین راهی که بدون عیب و نقص است را  انتخاب کرد، یعنی کنگره 60 را و بسیار خرسندم که من همسفر هم میتوانم او را همراهی کنم و از آموزشهای بسیار زیبا و ناب آن استفاده کنم و خود را تغییر دهم.



روز اولی که به کنگره آمدم به خاطر تفکر و اندیشه غلطی که داشتم، گفتم اگر آشنایی را در کنگره دیدم دیگر نمی آیم و وقتی آمدم موقع دعای کنگره بود که بغض گلویم را گرفت و زدم زیر گریه و یکی از عزیزانی که کنار من بود، گفتند که دعا کن و انشاالله همه چیز درست میشود و من آن روز مشاوره شدم اما وقتی بیرون آمدیم به مسافرم گفتم مگر من معتادم که در جمع آنها حضور پیدا کنم و خود را تافته ای جدا بافته میدانستم و وقتی برگشتم عمویم که میدانست کنگره چه جاییست، بسیار مرا تشویق کرد و به من گفت حتما همسرت را همراهی کن و با او برو و خجالت نکش و برو تا خودت را هم تزکیه کنی و بسیار از او تشکر میکنم.

جلسه های بعدی را یکی پس از دیگری آمدم و از اینکه پاهایم قدرت رفتن به کنگره را پیدا کرده بود بسیار خوشحال بودم و همیشه فرزندان کوچکم مرا یاری میکنند که من به کنگره بیایم و آموزش بگیرم و عاشقانه دوستشان دارم و بوسه میزنم بر دستشان و همینطور بر دستان پر محبت آقای مهندس و خانواده محترمشان.


من، همسفر نجمه 5 ماه است که با مسافر عزیزم سفر میکنیم و قبلا همیشه فکر میکردم خیلی صبورم و بلد راه هستم و همه چیز را میدانم، اما حالا میفهمم که در مشکلات درونی خود غرق بودم و هیچ گاه حرف و عملم یکی نبود. آرامش چیزی است که از همه نظر مهم است و خدا را شکر تا حدودی این آرامش به زندگی من برگشته.

همیشه سعی میکنم آموزشهایی که از راهنمای عزیزم میگیرم را عملی کنم و برای اینکه تغییر کنم باید آموزشها را به عمل در بیاورم. من دارای مشکلات بسیاری از نظر روحی بودم و توانستم با مشارکت کردن و صحبت کردن در جمع و با ورزش کردن در کنگره و آموزشها، اعتماد به نفسم را به دست بیاورم. چیزی که بیشتر از همه در کنگره از آن روحیه و انرژی میگیرم، خدمت کردن است.

امیدوارم بتوانم فرمانبردار خوبی باشم تا بتوانم از تاریکی ها و ضد ارزشها بیرون بیایم و انشاالله با جهانبینی خوب و بالایی به رهایی دست پیدا کنیم.

از مسافرم که صمیمانه دوستش دارم تشکر میکنم که بهترین راه را انتخاب کرد و امیدوارم بتوانم همسفر خوبی در کنارش باشم و به رهایی واقعی برسیم.

آرامشی که در حال حاضر در زندگیم دارم، مدیون کمک راهنمای بزرگوارم، خانم سحر که بسیار زحمت مرا کشیدند و با آموزشهای ناب و نکته های ظریفی که به من آموختند، توانستم از آن بهره ببرم و خود را اصلاح کنم و همینطور از راهنمای محترم مسافرم، آقای طاووسی سپاسگزارم بابت زحماتی که برای مسافرم میکشند. در پایان امیدوارم خداوند عمر با عزت به آقای مهندس و خانواده شان بدهد و انشاالله همه مسافران و همسفران بتوانند از تجربیات و آموزشهای ایشان بهره لازم را ببرند.

دلنوشته ای از : همسفر نجمه

تایپ و تنظیم: مدیر وبلاگ

وب لژیون نوای عشق
موضوع: دلنوشته،

ابزارک های وبلاگ
  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :