درباره من
خداوندا؛ ما در پی هم روان شده‌ایم تا بدانیم آنچه نمی‌دانیم، از هستی و نیستی، خداوندا؛ تاریکی‌ها را تجربه نموده‌ایم، ما را با روشنایی‌ها آشنا گردان تا به فرمان عقل نزدیک شویم و به مکانی برسیم که از آنجا انشعاب یافته‌ایم.

همسفر، اینجا کنگره 60، مکانی که اگر خواستار آموزش، شناخت خود، رهایی و یافتن راه باشی، آن را خواهی یافت؛

پس بال پروازی باش تا هم پرواز را بیاموزی، هم اوج گرفتن را در بیکرانه آسمان و در نهایت عشق را ...

از عشق چه بگویم که عشق؛ به ظاهر سوختن است، اما نه برای خاکستر شدن؛ بلکه برای تبدیل شدن به نور، برای رسیدن، برای فهمیدن، برای زیستن و برای عشق ورزیدن ...

امواج عشق در همه جا موج میزند، کافی است دستت را دراز کنی؛ اگر دستت خالی از کینه، نفرت، حسا دت و انتقام جویی باشد، عشق در دستان تو قرار دارد.

جستجو در وبلاگ
نویسنده :همسفر سحر
تاریخ: دوشنبه 27 دی 1395 11:55 ب.ظ

«از نقطهٔ سیاه تا رنگین کمان»


مصاحبه با زوج کمک راهنما؛ مسافر آقای مرتضی و همسفر خانم مریم



مسافر مرتضی: همه چیز را تمام شده می دانستم ولی در کنگره بعد از اینکه 4 یا 5 پله را سپری کردم تغییرات را روز به روز در خود مشاهده می کردم و در اواسط سفرم بود که به کنگره ایمان پیدا کردم و همین امر باعث حرکتم شد...


همسفر مریم: آن روزها نقطه سیاهی بود که بیرون آمدن از آن را غیر ممکن میدیدم و اگر به کنگره نمی آمدیم هرگز رنگین کمان را نمیدیدیم و فاصله آن بسیار کمتر از آنی بود که فکر میکردیم...



لطفا خودتان را معرفی کنید.

مسافر مرتضی : سلام دوستان مرتضی هستم یک مسافر، آنتی ایکس مصرفی شیشه و شیره، به راهنمایی آقای حسن طاووسی 12 ماه و 25 روز به روش DST و داروی OT سفر کردم، رشتۀ ورزشی والیبال، در حال حاضر هم 2 سال و 4 ماه و چند روز هست که آزاد و رها هستیم.

همسفر مریم: سلام دوستان مریم هستم همسفر مرتضی.


لطفا از نحوه آشنایی تان با کنگره برای ما بگویید و  آیا آن موقع، شعبه ای در نیک آباد تأسیس شده بود؟

مسافر مرتضی: اگر به عقب بر گردیم استارت آشنایی من از طریق یکی از اقوام زده شد که 12 سال قبل در کنگره رها شده بودند ولی به دلایلی که خود نیز نمی دانم فرمان شروع سفرم صادر نشد؛ در آن زمان، نه تنها در نیک آباد شعبه ای نبود بلکه در اصفهان هم فقط یک لژیون از کنگره در یکی از پارکها ی اصفهان وجود داشت.

همسفر مریم: از آنجایی که همیشه به دنبال راهی برای رهایی بودیم وقتی با راه و روش کنگره آشنا شدیم بسیار برایمان قابل هضم بود ولی شاید آن زمان به دلیل خواسته ای که از طرف مسافرم برای درمان نبود فرمان هم صادر نمی شد و با تأسیس نمایندگی نیک آباد، بستر نیز فراهم شد که امیدوارم در جای جایِ کشورمان این بستر برای کسانی که خواسته درمان دارند مهیا شود.



چه مدت از تشکیل لژیون شما می گذرد و از احساستان در جایگاه کمک راهنمایی بفرمایید؟

مسافر مرتضی: مدت 14 ماه از تشکیل لژیون بنده میگذرد و حس خوبی دارم به دو دلیل، یکی اینکه می توانم به دیگران کمک کنم تا مثل خودم از تاریکیها نجات پیدا کنند و دیگر آنکه در حال آموزش گرفتن هستم و تازه متوجه شدم که خیلی از مفاهیم را در آن زمان که آموزش میگرفتم متوجه نبودم و اکنون که در حال انتقال اطلاعات هستم تازه متوجه شده ام و این حس خوبی را در من ایجاد کرده است.

همسفر مریم: نزدیک به 4 ماه است و حس میکنم تبدیل به یک پروانه شدم و تا عقاب شدن باید آموزش بگیرم و همینطور که مسافرم گفتند در این جایگاه فرصت بیشتری برای آموزش گرفتن هست چرا که باید آنچه را که آموزش می دهیم در عمل نیز ثابت کنیم تا بتوانیم به دیگران بفهمانیم.


لطفا از قبل برایمان بگویید، چه شد که مصرف کننده شیشه شدید؟

مسافر مرتضی: قبل از آن شیره و تریاک مصرف میکردم و به هر دری می زدم تا از این بند نجات پیدا کنم و به این اصل توجه نداشتم که راه صحیح است یا غلط، تا اینکه با تبلیغات شیشه رو به رو شدم که می شود با شیشه اعتیاد را درمان کرد، شیشه اعتیاد ندارد و آزمایش آن نیز منفی است، بو ندارد و... با این وعده های دروغین و واهی شروع به مصرف شیشه کردم که در اوایل یکسری تبلیغات این کالا درست بود و همین امر باعث شد که من ادامه بدهم و وقتی متوجه شدم که حبابی بیش نبود که دیگر خیلی دیر شده بود و در گردباد شیشه اسیر شده بودم.


چگونه متوجه شدید همسرتان شیشه هم مصرف می کنند؟

همسفر مریم: من زمانی متوجه شدم که پنهانکاری های مسافرم بیشتر شد و طوری بود که حتی درب اتاقش را قفل می کرد و همین پنهان کاریها باعث شد من هم بیشتر کنجکاو شوم و زمانی متوجه شدم که کار از کار گذشته بود و شیشه روز به روز در اخلاق و رفتارش هم تاثیر می گذاشت.



آیا در زمان مصرف شیشه متوجه عذاب و نگرانی های خانواده تان می شدید و درک شما از قضیه چه بود؟

مسافر مرتضی: از آنجایی که من شیشه را با شیره مصرف میکردم و به نظر خودم توهم زیاد شدیدی نداشتم ولی متوجه نگرانی خانواده ام می شدم چون آنها کم و بیش می فهمیدند که مصرف کنندگان شیشه چه اعمال زشت و خطر ناکی را انجام داده اند و موج وحشت و نگرانی را در چشمان فرزندانم و همسفرم می دیدم ولی می گفتم من مثل آنها نیستم و نمی شوم، چه بسا که اگر این کار ادامه  پیدا می کرد معلوم نبود سرنوشت من و خانواده ام اکنون چه بود، در آن زمان من واقعاً هیچ درکی نداشتم چون من در 24 ساعت ممکن بود چند شخصیت متفاوت باشم و قابل پیش بینی نبودم.


عکس العمل شما در مقابل اثراتی که بر اثر مصرف شیشه در مسافرتان بوجود می آمد چه بود؟

همسفر مریم: خوب قانون عمل و عکس العمل در اینجا نیز صادق است و من اوایل مصرف شیشه مسافرم چون آگاهی نداشتم واقعا ضربه خوردم، سعی میکردم به او ثابت کنم آنطور که او فکر میکند نیست برای همین مدام درگیر بودم چون واقعاً از مسافرم انتظار چنین رفتارهایی را نداشتم.


کدام اثرات شیشه در شما پر رنگ تر بود؟

مسافر مرتضی: در زمان مصرف شیشه همیشه مشکوک بودم و به همه چیز از دریچه شک و تردید نگاه میکردم حتی به نزدیکترین کسانم نیز مشکوک بودم.

همسفر مریم: اوایل  فعالیت بیش از اندازه مسافرم، در ادامه کم اشتهایی، بی خوابی شدید و همین شک و تردید و بد بینی که داشت واقعا ما اذیت میشدیم.


چه زمانی باور درمان شدن در شما شکل گرفت؟

مسافر مرتضی: وقتی وارد کنگره شدم نا امید بودم چون قبل از آن به یک فوق تخصص مغز و اعصاب مراجعه کرده بودم و جز یکسری قرصهای اعصاب و روان و یکسری حرفهای نا امید کننده از او چیزی ندیده بودم و همه چیز را تمام شده می دانستم ولی در کنگره بعد از اینکه 4 یا 5 پله را سپری کردم تغییرات را روز به روز در خود مشاهده می کردم و در اواسط سفرم بود که به کنگره ایمان پیدا کردم و همین امر باعث حرکتم شد.

همسفر مریم: اواخر سال 89، زمانی که وارد کنگره در شعبه سلمان فارسی شدم فکر میکنم زمانی بود که مصرف شیشه به اوج رسیده بود و افراد زیادی برای درمان به آنجا مراجعه میکردند، وقتی در لژیون صحبتهای همسفران را میشنیدم که یکسری از مسافران آنها حال بدتری نسبت به مسافر من داشتند و یکسری هم درمان شده بودند و همین امر باعث میشد امیدوار باشم و حتی آنقدر ایمان و امید پیدا کردم که همیشه شال کمک راهنمایی را روی شانه های مسافرم تصویر سازی میکردم و از آن به بعد با دید دیگری نسبت به او می اندیشیدم.



چند نفر از خانواده شما در کنگره درمان شدند و در حال خدمت هستند و حس شما در این مورد چیست؟

مسافر مرتضی: خودم و سه برادرانم، خواهر زاده ام که همه کمک راهنما هستند و در شعبات مختلف مشغول خدمت هستند و به علاوه همسفرم جمعا 6 نفر و احساس بسیار خوبی دارم چون حرف یکدیگر را می فهمیم و درک می کنیم و جز احساس خوب چیز دیگری پیدا نمی شود.


احساس شما از اینکه در خانواده ای هستید که کنگره ای هستند چیست؟

همسفر مریم: وقتی افرادی در زندگیت هستند که با تمام وجود در غم ها و شادی هایت شریک هستند و همراهیت میکنند، احساس خوبی خواهیم داشت و واقعا همه ی اعضای کنگره یک خانواده ایم و شاید هم چیزی فراتر از یک خانواده.


 در حال حاضر احساس شما نسبت به انسانهایی که مصرف کننده شیشه هستند چیست؟

  مسافر مرتضی: فقط دعا میکنم فرمان حضور آنها در کنگره صادر شود و به درمان برسند چون واقعا آنها را با تمام وجود درک  می کنم.

 

رفتار خانواده در مقابل مصرف کننده ی شیشه که با آنها زندگی می کنند چگونه باید باشد؟

همسفر مریم: از آنجایی که تمام اختیارات یک مصرف کننده شیشه دست نیروی دیگریست که آنها را به مرغزار میکشاند باید خانواده قوی باشد و به گونه ای باشد که بتواند مسافرش را مانند بیمار دوست بدارد و پرستاری کند، تجربه من این است که محبت بهترین کلیدی بود که بسیار کمک می کرد.


از شرایط آن روزها تا امروز و جایگاه کمک راهنمایی چقدر فاصله بود؟

  مسافر مرتضی: می توان گفت از زمین تا آسمان و می توان نیز گفت یک قدم که همان قدم اول بود.

همسفر مریم: آن روزها نقطه سیاهی بود که بیرون آمدن از آن را غیر ممکن میدیدم و اگر به کنگره نمی آمدیم هرگز رنگین کمان را نمیدیدیم و فاصله آن بسیار کمتر از آنی بود که فکر میکردیم.



لطفا حرفهای مرا با احساس خودتان کامل کنید.

مسافر مرتضی

کنگره برای من...کشتی نجات

 شیشه درمان قطعی دارد اگر...خواسته درمان در من وجود داشته باشد.

همسفرم... کوه صبر، استقامت و پایداری، کسی که بتواند با یک مصرف کننده شیشه همنشین باشد و در ادامه از این بحران سر بلند بیرون بیاید، او یک قهرمان است.

از اینکه شعبه نیک آباد... تاسیس شد تا من و امثال من به درمان برسند خوشحالم.

راهنمای من... با تمام وجود دوستش دارم و این باور قلبی من است که اگر ایشان و زحماتش نبود درمان و در ادامه کمک راهنما نمی شدم.

 وقتی به گذشته، امروزم و آینده ام نگاه میکنم... گذشته ای تاریک، امروزی روشن و امید به آینده ای روشنتر.


 

همسفر مریم

کنگره برای من...خانه ی عشقی است که همیشه برایم تازه گی دارد.

شیشه درمان قطعی دارد اگر... راه و روش درست باشد.

 وقتی به گذشته، امروزم و آینده ام نگاه میکنم... می گویم صفت گذشته در انسان صادق نیست، چون جاریست.

 مسافرم...باعث شد نور را بیابم.

از اینکه شعبه نیک آباد... هست خداوند را شاکرم و امیدوارم همشهریان ارج بگذارند.


اگر بخواهید جمله ای به آقای مهندس و خانواده ایشان بگویید.

مسافر مرتضی: عظمت کارتان را در سنگ حک میکنم تا خود و آینده گان هرگز فراموش نکنیم.

همسفر مریم: هستید که هستم و امیدوارم در پناه حق سالم و سلامت باشید.


و اما حرف پایانی؟

مسافر مرتضی: از همه عزیزانی که به بنده کمک کردند تا امروز خود و همسفرم به این جایگاه برسیم تشکر می کنم و تشکر ویژه از آقای طاووسی راهنمای عزیزم که هنوز هم قوت قلب من هستند و برای پیش بُرد اهدافم مرا یاری می کنند و در پایان از همسفرم و راهنمای خوب همسفرم خانم سحر یاوری بابت تهیه ی این مصاحبه و راهنمایی های خوبشان تشکر میکنم.

همسفر مریم: از برادران رضوانی بی نهایت سپاسگزاری میکنم و همینطور از همه ی اعضای خوب نمایندگی ایجنت و اسیستنت شعبه و همینطور کمک راهنمایان خوبمان آقای طاووسی و خانم سحر که یک الگو ی بدون نقص هستند تشکر و قدر دانی میکنم.


نهایت سپاس از شما زوج محترم و خدمتگزار و تشکر بابت فرصتی که برای  انتقال تجربیاتتان در اختیار ما قرار دادید.


تهیه و تنظیم: همسفر سحر یاوری

عکس: آقای طاووسی

منبع: وبلاگ نمایندگی نیک آباد
ابزارک های وبلاگ
  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :