درباره من
خداوندا؛ ما در پی هم روان شده‌ایم تا بدانیم آنچه نمی‌دانیم، از هستی و نیستی، خداوندا؛ تاریکی‌ها را تجربه نموده‌ایم، ما را با روشنایی‌ها آشنا گردان تا به فرمان عقل نزدیک شویم و به مکانی برسیم که از آنجا انشعاب یافته‌ایم.

همسفر، اینجا کنگره 60، مکانی که اگر خواستار آموزش، شناخت خود، رهایی و یافتن راه باشی، آن را خواهی یافت؛

پس بال پروازی باش تا هم پرواز را بیاموزی، هم اوج گرفتن را در بیکرانه آسمان و در نهایت عشق را ...

از عشق چه بگویم که عشق؛ به ظاهر سوختن است، اما نه برای خاکستر شدن؛ بلکه برای تبدیل شدن به نور، برای رسیدن، برای فهمیدن، برای زیستن و برای عشق ورزیدن ...

امواج عشق در همه جا موج میزند، کافی است دستت را دراز کنی؛ اگر دستت خالی از کینه، نفرت، حسا دت و انتقام جویی باشد، عشق در دستان تو قرار دارد.

جستجو در وبلاگ
تاریخ: یکشنبه 26 دی 1395 11:38 ق.ظ

به نام قدرت مطلق

برداشت از سی دی مشکل



ما هم به عینه مشاهده می‌نماییم که چگونه کسانی که خواستار رهایی از دست شیطان اعتیاد هستند به خلاصی دائم می‌رسند. نکته مهم این است که می‌گوید به خلاصی دائم می‌رسند؛ اصولاً انسان موجودی چالشی است، یعنی در مقابلش یک چاهی قرار می‌گیرد و از همان اول که انسان خلق شد بر این مبنا خلق شد و این خاصیت انسان است، هیچ راهی جز این ندارد.


اگر همهٔ متفکرین جمع شوند و بخواهند به غیر از آن چیزی که هست چیز دیگری را رغم بزنند این امکان پذیر نخواهد بود؛ یعنی روزی برسد که همه خوب باشند، هیچ دزدی نباشد، هیچ فسادی نباشد، هیچ مشکلی نباشد، اصلاً آیا چنین روزی امکان پذیر است؟ درصدی اگر باشد، بله، ولی کاملاً خیر، نمی‌شود.

مثلاً میشود بدی کم شود و خوبی زیاد یا بدی زیاد شود و خوبی کم، اما نمی‌شود کاملاً همه چیز خوب باشد که اگر همه چیز خوب باشد ادامه حیات امکان پذیر نخواهد بود. زندگی انسان‌ها در پرتو اضداد بنا شده، اگر خیال می‌کنید که می‌توانید زندگی را به گونه ای برنامه ریزی کنید که بر مبنای اضداد نباشد و همه چیز خوب و عالی باشد دیگر زندگی به این زیبایی نخواهد بود.

وقتی انسان تشنه باشد آب معنی پیدا می‌کند، وقتی زشتی است، زیبایی خود را نشان می‌دهد و وقتی نفرت است عشق معنا پیدا می‌کند. اگر تاریکی نباشد روشنی مفهومی ندارد، پس این چالش همیشگی و دائمی است؛ کم و زیاد می‌شود، اگر از بین برود انسان دیگر انگیزه ای برای ادامه حیات نخواهد داشت، بر مبنای این اضداد است که انسان انگیزه حرکت پیدا می‌کند، انگیزه پیدا می‌کند که ثروتمند شود، خانه و کارخانه بسازد، چون از فقر می‌ترسد و اگر روزی به این تفکر برسیم که ای کاش هیچ موقع مشکلی وجود نداشته باشد، در ذهنمان تصور کنیم چه خواهد شد؟

پس اگر در زندگی مشکلات هست، همیشه این مشکلات را لعنت خداوند ندانیم، اصلاً مشکلات جزء بافت زندگی است و ما هر کاری را که بخواهیم انجام دهیم از جمله درمان اعتیاد یا ادامه تحصیل یا حتی ساختن خانه، همهٔ این‌ها مشکل هستند و البته آسان نیست. بعضی از مواقع ما مشکلی داریم ولی خودمان نمی‌خواهیم قبول کنیم که این مشکل را داریم و اگر بدانیم مشکلمان چیست و از کجاست می‌توانیم آن را حل کنیم، پس اولین راه حل مشکلات این است که بدانید و قبول کنید که مشکل دارید.

در کنگره جملهٔ زیبایی است که می‌گوید اول ندانی را بدان تا بدانی را بدانی، به عنوان مثال اگر قبول کردید حسادت دارید می‌توانید آن را از درون خود پاک کنید؛ خوب وقتی فرد فهمید مشکل چیست و چه مشکلی دارد باز اینجا یک مثلث تشکیل می‌شود:

1- مشکل را موقتی حل نماید؛ به عنوان مثال به کسی بدهکار هستید، از فرد دیگری پول قرض کنید و به آن فرد بدهید و همین کار را ادامه دهید، این مشکل به طور موقت حل شده و اصل آن مشکل باقی می‌ماند.

2-مشکل را دائمی حل نماید؛ مثلاً بیماری را به طور کامل درمان کنیم نه اینکه با دارو روی آن پوشش بگذاریم.

3-بی تفاوت نسبت به حل مشکل عبور کند؛ به عنوان مثال سقفی که سوراخ دارد و آب باران از آن به داخل خانه می‌چکد، صاحبخانه ظرفی را زیر آن گذاشته باشد و برای تعمیر سقف بی تفاوت باشد، پس روز به روز این سوراخ بزرگ و بزرگتر می‌شود تا جایی که روی سر خودش بریزد.

گاهی اوقات ما می‌خواهیم مشکاتمان را حل کنیم که اتفاقاتی می‌افتد و باعث رکودمان می‌شود اما نباید ناراحت شویم چون رکود جزء سیستم خلقت است و در سیستم کائنات مسائلی هستند که ما نمی‌دانیم ولی باعث رکود می‌شوند و این ایراد ندارد چون جزء روند هستی است و در کل خلقت نیز این قانون اجرا می‌شود. تمام مسائل ما مانند یک مخزن آبی است که باید برای کشت استفاده کنیم. ما باید حساب همه چیز را بکنیم که چه میزان آب داریم؟ تا چه وقت آب مخزن را باید داشته باشیم؟ چگونه آبیاری کنیم، به صورت قطره ای یا غرقابی؟

گیاهان هرزی که نمی‌گذارند آب کافی به محصولاتمان برسد را از بین ببریم و اگر زیاده روی کنیم ممکن است وسط تابستان بی آب شویم و هر چه کاشته بودیم از بین برود، پس باید همه چیز را محاسبه کنیم در تمام سطوح زندگیمان انرژی، پول و وقتمان را بیهوده هدر ندهیم. بعضی از انسان‌ها علم و علوم زیادی دارند ولی در مورد خودشان هیچ شناخت و آگاهی ندارند و همینطور که در شعری از مولانا آمده

داند او خاصیت هر جوهری        در بیان جوهر خود، چون خری

در علوم هر چیزی که یاد گرفتید باید یک نتیجه گیری خوب از آن داشته باشید که مشکل ما همین است (اکنون همچنین علمای اهل زمان موی از ماست می‌شکافند و چیزهایی که به ایشان تعلق ندارد بقائیت دانسته‌اند و ایشان را بر آن احاطه کلی گشته و آنچه مهم است و به او نزدیک‌تر به آن است، آن خود اوست) همهٔ مطالب را می‌داند ولی آن چیزی که از همه به او نزدیک‌تر است را نمیشناسد، یعنی خودش را.


با احترام همسفر مریم شفیعی

ویرایش و تنظیم: همسفر سحر


تازه ترین مطالب
ابزارک های وبلاگ
  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :