تاریخ : شنبه 20 آذر 1395 | 10:47 ب.ظ | نویسنده : همسفر مریم شفیعی

به نام یکتای بی همتا


دلنوشته ای از همسفر نجمه رهجوی خانم سحر


Image result for ‫پنجره ای باز‬‎


نمی‌دانم چگونه شاکر خداوند بزرگ و مهربان باشم که چنین راهی را پیش روی من و مسافرم گذاشت، گویی دستانی از آسمان برای نشان دادن این راه به سوی ما آمدند تا من همسفر نیز بتوانم همراه مسافرم باشم و با استفاده از آموزش‌های ناب کنگره بتوانم مشکلات درونیم را حل کنم و به خودم بپردازم.

من و مسافرم حدود صد روز است که به کنگره می‌آییم و در این فرصت به بسیاری از نقاط ضعف خودم پی بردم که یکی از آن‌ها عدم اعتماد به نفس بود که واقعا نمی‌توانستم در جمع صحبت کنم که با راهنمایی‌های کمک راهنمای خوبم خانم سحر که بسیار هم دوستشان دارم توانستم مشارکت کنم. مشارکت تجربه بسیار خوبی برای من بود و توانستم از پیله‌ای که دور خودم تنیده بودم، رها شوم؛ پیله‌ای که اگر بود امکان آموزش گرفتن را نیز نداشتم.

تجربه خوب دیگری که امیدوارم بتوانم به خوبی از عهده آن برآیم و می‌دانم برای من تازه کار سر شار از آموزش خواهد بود جایگاه دبیری در لژیون است که حس خوبی به من می‌دهد و می‌دانم اگر بتوانم به وظیفه‌ام درست عمل نمایم، لذت بخش هم خواهد بود.

تازه می‌فهمم که خدمت کردن در کنگره چقدر به ما انرژی و آموزش می‌دهد، البته اگر خالص و بدون چشم داشت و با عشق هم باشد. وقتی من از خدمت کوچکی که انجام می‌دهم آنقدر انرژی می‌گیرم، پس خوشا به حال کسانی که می‌توانند خدمات بزرگ‌تر و بیشتری را انجام دهند.

از مسافرم تشکر می‌کنم برای انجام این عمل عظیم و برایش آرزوی رهایی را دارم.

همینطور از کمک راهنمایانی که آموزش‌های ناب کنگره را بدون هیچ منتی در اختیار ما می‌گذارند، تشکر و قدردانی می کتم و از خداوند بهترین‌ها را برایشان خواستارم.

اگر امروز من و مسافرم حال خوبی داریم به خاطر راهنمایی راهنمایان بزرگوارمان آقای حسن طاووسی و خانم سحر یاوری است که توجه ویژه‌ای به من سفر اولی دارد تا بتوانم بهتر حرکت کنم  و همینطور بتوانم باری از دوش مسافرم که بد اخلاقی‌های من بود بردارم و شاید هم بالی باشم برای پروازش؛ پس امیدوارم بتوانیم در ادامه نیز فرمانبرداران خوبی باشیم تا به هدفمان که رهایی از ظلمت و تاریکی است برسیم. آمین

تایپ: همسفر مریم شفیعی



طبقه بندی: دلنوشته،