تاریخ : سه شنبه 4 آبان 1395 | 11:08 ق.ظ | نویسنده : همسفر سحر
                                              به نام دانای راز

                                               ارزش وجودی 


                               

 کنگره 60 بستری است برای علم ، آگاهی  و عمل ؛ و انسان با آموزش گرفتن ، بیشترپی به نیازهای خود میبرد و اگر اینگونه باشد ، به سبب نیاز و در اثر درک و فهم ، درهای زیادی برایش گشوده میشود . یکی از نیازها ، تکرار آموزشها میباشد که خدا را شکر سالیانه این آموزشها در دستور جلسات ، تکرار میشود و به تفکر و دقت عمل هر چه بیشتر کمک میکند . نکاتی که درون وادی ها نهفته ، تمام شدنی نیست و هر بار به نوعی ، جرقه ای برای ما میشود .



قطعا بعد از وادی اول که نقطه ی آغاز و در واقع شاه کلیدی برای حل مسائل است ، با تفکرانسان قطعا پی میبرد که چقدر به خود ضربه زده  و با مصرف مواد مخدر یا حسهای منفی و افکار غلط ، مشکلات فراوان برای خود به وجود آورده وبا توجه به اینکه تلاشهای فراوانی برای حل مسائل خود کرده ولی نتیجه نگرفته و در او احساس نا امیدی و پوچی شکل میگیرد و به نوعی  سوالهایی برای او پیش می آید و او درمقابل خود با انبوه عظیمی از این چراها  مواجه میشود ؛ از جمله ، چرا اینطور شد ؟ چرا من ؟ چرا به دنیا آمدم ؟ چرا تمام مشکلات برای من است ؟ و... ودر اینجا مطالبی را میطلبد که در مقابل این حسها قد عَلَم کند و وادی دوم با بارمعنایی پر محتوایی که  دارد ، من همسفر یا مسافر را از این حس های منفی  خارج میکند . تیتر وادی دوم خود نوعی از امید و احساس ارزشمندی در انسان ایجاد میکند  و ارزش وجودی را بیان میکند ؛ البته تنها برای انسان نیست و اگر توجه کنیم در تیتر وادی آمده ، هیچ مخلوقی جهت بیهودگی قدم به حیات نمینهد ، یعنی هیچ آفریده ای ، نه فقط هیچ انسانی !

پس هر مخلوقی بنا به هدفی پا به هستی میگذارد و جهت بیهودگی اصلا این اجازه را ندارد که وارد این بُعد شود . وقتی که متوجه میشویم پشت خلقت همه موجودات و مخلوقات فلسفه ای نهفته است ، این آغازیست که ما را در ابتدا به سمت و سویی میبرد و پس از سیری در هستی باز روی خود انسان فرود می آورد .

 اولین باری که موضوع ارزش مخلوقات ذهنم را مشغول به خود کرد ، شعری از سهراب سپهری بود که میگفت

 و نخواهیم مگس از سر انگشت طبیعت بپرد ..

 و نخواهیم پلنگ از در خلقت برود بیرون ...

و بدانیم اگر کرم نبود ، زندگی چیزی کم داشت...

و اگر خَنج نبود لطمه میخورد به قانون درخت ؛

درآن زمان میگفتم یعنی چه اگر کرم نبود زندگی چیزی کم داشت ! یعنی چه اگر خنج ( نوعی حشره شبیه کرم در درختان ) نبود به قانون درخت لطمه میخورد ودر واقع این شعراشاره به ارزش وجودی و فلسفه وجودی موجودات هستی  داشت که در وادی دوم بسیار زیبا این مسائل مطرح شده است .

پس قطعا به این نکته میرسیم که زمانی که وجود یک کرم یا خنج ضروری بوده برای هستی ، جایگاه انسانی خیلی والاتر است و این انسان را واداربه تفکر میکند که آیا در جایگاهی هستم که باید باشم و یا اگرنیستم باید چگونه باشم ؟ آیا دیگران مقصر بوده اند یا این زندگی و یا خانواده ام و یا خودم ؟ استاد امین میگویند: فرش هستی به گونه ایست که هر گره ای برای خودش منحصر به فرد است ، هر کدام ازما خواسته ای درونمان هست که فقط و فقط ما آمده ایم تا آن را انجام دهیم ؛ وقتی انسان قادر نیست هست خود را نیست کند ، پس جهت بیهودگی آفریده نشده است . آقای مهندس میفرمایند : ما در این دنیا بدون صاحب و بدون پشتیبان نیستیم و هر کس در هر شرایطی به اندازه خود قطعا این نیرو را درک و حس کرده است ، البته برای اینکه این نیروی الهی را جلب کنیم ، دوباره به تزکیه و پالایش میرسیم و اینکه دوری از ضد ارزشها و حرکت درمسیر ارزشها که همراه با رنج است ، اما به آرامش ختم میشود . بنابراین هدف از خلق انسان چیزی فراتر از خوردن ، خوابیدن ، خوشگذرانی و...در کار بوده است . آقای مهندس میفرمایند : بعضی چیزها در شأن ما نیست ، نه اینکه بگوییم شأن خیلی خیلی بالایی داریم ،  نه ؛ ولی انسان  شأن پیش پا افتاده ای هم ندارد ؛ وجود مشکلات و نا آرامی و غرق شدن در ضد ارزشها ، این پیام را میدهد که ما این شأن و شخصیت و جایگاه را گم کردیم و باید پیدا کنیم و انشالله با آموزش گرفتن و عمل کردن ، پی به ارزش وجودی خواهیم برد و در جایگاه انسانی قرار خواهیم گرفت . 

با احترام ؛ همسفر سحر